دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  65851

"مــــــــن و خاطراتـــــــــــــم "
عاقا این داستان کاملا ثابت میکنه که من با انیشتین نسبت دارم!
در زمان های کودکی از آنجا که ما خیلی بچه های حرف گوش کنی بودیم وقتی از خونه بیرون میرفت درو حیاطو قفل نمیکرد میگفت بچه ها تو کوچه نرید!
ما هم که حرف گوش کن اونموقع هم که اینترنت نبود بشین 4 جوک بخونیم حوصلمون سرنره ( راستی شما چهره ات همچین سرخ شدها خجالت بکش جای این که نیشتو باز کنی 2 دقه پاشو برو مستراح تا نترکیدی) ببخشید میگفتم خب ما هم برای اینکه هم حرف مامانو گوش کرده باشیم هم حوصلمون سر نره 4 پایه میذاشتیم میرفتیم روش از بالای در با بچه ها ارتباط برقرار میکردیم!
بله همچین مغز متفکری بودم من، چی فکر کردی البته درسته در بچگی یکم خل بودم ولی خب انیشتین هم مثل بود!!!

  65845

مـــــــــن و خاطراتــــــــــــــــــم برگشتیم!!!

این داستان: خودت میخونی میفهمی والا!
میخوام از همین تریبون اعتراف کنم من 3 سال بیشتر نداشتم، داداشمم 2 سالش بود.
مامان، بابام بررای اولین بار فیلم عروسیشون رو واسه ما گذاشتن ما هم همین که یکم از فیلم گذشت زدیم زیر گریه!
دوستان پرسیدن که چه مرگتون بود خب؟؟؟
در جواب باید عرض کنم که همینطور که گریه میکردیم با مامان، بابام دعوا میکردیم که ما رو کجا گذاشتین چرا همه تو فیلم هستن ما نیستیم، باید یه بار دیگه عروسی بگیرید ما هم تو فیلم باشیم!!!
لازم به ذکره که 3 روز هم باهاشون قهر بودیم بعدشم یادم نیست چطوری دست به سرمون کردن.
ینی ما چی بودیم بچه های الان .... بگذریم اصلا
لایک = مامانَ، بابای من خیلی بی انصافن که منو تو عریسیشون دعوت نکردن!

  65842

بچه هاااا ميدونين من نيني بودم كوچولو بودم چهارم ابتدايي بودم امتحان
جغرافي معلممون گرفت من شدم 19/75 انقد گليه كلدم بعد دوست كصافطممممم 20 شد منم تو ورقش گشتم دنبال 1 غلط كه پيدا كردم بردم
دادم به خانوووم معلممم دختره شد 18 انقدر خر كيف شدممممم كه نگوووووو.....
لوس هم خودتونيد نونور هم همسايتونه!!!
چيكاااا كنم اينم خاطره منه ديگهههههه!!!!
خندتون ميدونم نگرفت ولي چيكا كنم!!!!؟؟؟؟؟

  65821

بابا یه روز داداشم دیر میرسه مدرسه ...به خونه زنگ میزنن که بگن پسرتون دیر رسیده مدرسه...مامانم که گوشیو بر میداره به جای این که به معذرت میخواد دیگه تکرار نمیشه... برگشته گفته:برا چی بی موقع زنگ زدید؟ها؟مارو از خواب بی خواب کردید که اینو بگید؟حالا این ور ناظم به تته پته افتاده که چی بگه ؟اخرشم گوشیو با کلی معذرت خواهی قط کرده...دیگه دیگه مامانمه دیگه...پس به افتخارش بزن لایکو...(قابل توجه 4 جوکیای عزیز این اولین پستمه... همیشه به عنوان یه بیننده بودم...ولی دیگه دلمو زدم به دریا...

  65799

ديروز وسط امتحان رياضي زلزله اومد هيچي ديگه از مدرسه برگشتني داد ميزديم دو دو رو دو دود ززلزله قيافه ي ممهلم رياضي هم ديدني بود

  65798

به دوستم میگم :میدونی چهار جوک چیه ؟
میگه: نه
میگم :یه سایته توش جوک و اس ام اس میذارن ما میریم میخونیم لایک میکنیم لایکمون نمیکنن
دوستم:ا نه بابا من تا حالا فکر میکردم یه چیز تو مایه های دو پینگه
به جون شخص سوسکای پروانه ای که عاشقشونم باید اینو ببرم تو گینس اسمشو ثبت کنم
حیف میشه استعدادش اینجا

  65756

بعد از یک سال رفتم کچل کردم
اومدم خونه مامانم میگه: وای پسرم چه خوشگل شده قربونش برم
داداشم میگه چرا خودتو شبیه کمونیستا کردی؟
اون یکی داداشمم که خواب بود بیدار شد با قیافه ای کاملا متعجب نگام کرد دوباره خوابید
نوبت بابام که شد :-l
از سر کار اومده میگه ها هـــــا ها سلام کله خربزه ای :D

  65732

خداییش چه خجالتی میگیرید
وقتی دارید با دوستتان شوخی میکنید و کمی بش میزنید یاواش تو خرشانسیتون
مادرش میاد بیرون و به شما نگاه میکنه و میخنده پسرش هم تو صورت شما نگاه میکنه انگار دارن دو دیگ داق=داغ میپزند
درسته
لایک=درسته
لایک=درست نیست

  65711

خاص smj13:
آقا رفتم خونه و بعد خوندن پستام کلی به خودم مغرور شده بودم ، رفتم نشستم رو مبل به خانومم گفتم میدونی من چقدر محبوبم؟!!!
گفت چطور ؟!!
گفتم برو 4جوک تو قسمت پاتوقشو بخون:))
هیچی دیگه خوشحال اومد گفت چقدر همه دوست دارن خوش به حالت:))
بعد گفتم حالا که اینطوره دستمو ببوس :))
هیچی دیگه الان دارم دنبال کرم محو کننده لکه صورت میگردم چون فردا نمیشه با یه چشم کبود شده برم سر کار :))
عجب دستش سنگین بود !!!! :))

  65703

شهرمون زلزله اومد دوهفته پیشا
کلیم ویران کرد
بابام میگه برو کیف پولموبیار
آجیلا روبیارین
داره تو سرخودش میزنه ومیگه
مامانم رفته زرشاورو برداشته با
گوجه هارو منو داداشم نمیدونستیم بخندیم فریاد بزنیم
بعد زلزله بهشون میگیم این چه کاریه اخه
میگه پدرسوخته تازه حقوق گرفته بودما
مامنمم میگه گوجه کیلو 7 تومنه ها بیشعور با دمپایی توسرمنو داداشم زد

  65687

کارای من به محض رسیدن به خونه:1-اول کفشامو قشنگ جفت میکنم بعد شوتشون میکنم یه گوشه...
2-کیفمو یه گوشه پرتاب میکنم 3-میرم جلو آینه ببینم عایا موهام خراب شده بودن(وقتی بیرون بودم) 4-فشار دادن دکمه کامپیوتر برای روشن کردنش 5-صندلی رو میکشم عقب 6-پای راستم روی میز،جوراب پس از اومدن از پام با یه پرتاب عالی میره پشت میزکامپیوتر 7-همون اعمال روی پای چپ 8-بقیه ی لباسامو عوض میکنم 9-در یخچالو بازمیکنم اگه چیزی مطابق میلم نباشه.... 10-میام تو 4jokپست میذارم 11-بعد 1 ساعت میرم کتابامو برمیدارم میندازم توکیفم ومیرم کتابخونه....

  65656

دیروز هنزفریم گره خورده بود نتونستم گره شو باز کنم با قیچی بریدمش!

میدونم دیوونم

  65648

از اون خاطره هايي هست كه خنده دار نيست يكم گريه هم داره

يه شب همسايمون گفت كسي خونه ما نيست تنهايي ميترسم بيا خونه ما بخواب ما هم روحمون بيخبر گفتيم باشه
شب حدودا ساعت 3 شب بود يدفعه يه زنه اسم منو صدا ميكرد چشمامو باز كردم خدا روز بد نبينه ديدم يه زنه تمام لباسش سفيد بود حتي صورتش مشخص نبود پشت به من كرده بود يدفعه تمام بدنم سرد شد زن همسايمون هم اون ور اتاق خوابيده بود حالا خودم خيال ميكردم داد ميزنم ولي صدام در نميومد فقط داشتم گريه ميكردم از ترس پاهام هم فلج شده بود فقط با همون گريه چشامو بستم ده دقيقه بعدش چشمامو باز كردم نبود ديگه اون شب تا صبح خوابم نبرد ولي خيلي تجربه وحشتناكي بود الان ديگه صد ميليونم بدي شب خونه كس ديگه ايي نمي خوابم

  65617

يادمه بچه که بودم يه قسمت از ديوار حياتمون آجري بود گنجشکا اونجا خونه داشتن زيرشم باغچه بود بعضي وقتا تخم گنجشکا ميوفتاد پايين منم سالماشو بر ميداشتم يه آتيشه کوچيک با يه ظرف کوچولو خير سرم نيمرويي درست ميکردم که با چشم غير مسلح ديده نميشد بعد با کيف ميخو

  65609

یک بار توی مجتمع خرید،الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشین ،اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن،