دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 65467

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
اعتراف نامه (آخر خنده؛ آخر چندش‏!‏‏)‏:‏
يادمه يه روز كه رفته بودم رو پشت بوم خونه مون؛ با خودم گفتم "يني ارتفاع اينجا تا سطح زمين چقدره؟‏"‏ (خيلي بدجور ذهنم رو مشغول كرده بودها‏...)‏ همينجور كه داشتم فكر ميكردم يه تف انداختم پايين و با ساعت وقت گرفتم ديدم دو ثانيه طول كشيد برسه پايين؛ بعدش رفتم كتاب فيزيكم رو آوردم و فرمول مربوط به جاذبه و ارتفاع رو پيدا كردم ولي ديدم كه براي اينكه بشه حسابش كني بايد وزن جسمي كه انداختي پايين هم داشته باشي؛ پس رفتم در مغازه باباي يكي از دوستام كه با ترازوي ديجيتالشون وزن تفم رو حساب كنم‏‏!‏‏!‏‏!‏ و از اونجايي كه ترازوشون نميتونه وزنه يه تف رو تشخيص بده؛ يه پلاستيك اوردم گذاشتم رو ترازو و اينقدر توش تف كردم تا بلاخره يه وزني رو نشون داد‏(بلا به دور...يني كل آب بدنم تخليه شد‏)‏ ؛بعدش وزني كه ترازو نشون داده بود رو تقسيم به تعداد تف هاي انداخته شده كردم تا وزن يه تفم مشخص شه...‏!‏‏!‏
بعدش با خوشحالي وصف ناشدني اي رفتم يه كاغذ و قلم و ماشين حساب اوردم؛ ولي هر چي حسابش ميكردم جوابش درست در نميومد؛ معلوم بود يه جاي كار ميلنگه...‏
آخرش ديدم اينجوري فايده اي نداره؛ لامصب نميشه حسابش كرد...هيچي ديگه؛ رفتم از بابام پرسيدم ارتفاع ساختمونمون چقدره؛ اونم بهم گفت‏!‏‏!‏‏!‏