با دوستم تو خیابون با ماشین داشتیم میرفتیم که اتفاقی با یه
آقایی هم مسیر شده بودیم(اگه بابابزرگم زنده بود فک کنم هم سن بابابزرگم بود:فکر بد نکنید یه وقت!)
بعد پشت یه چراغ قرمز ما اومدیم کنار اون آقای نصبتا با شخصیت،بعد یارو تا کمر از ماشین پریده بیرون و میگه خانوم براچی دنبال من راه افتادی؟
من و دوستم از تعجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم دیدم انگاری بنده خدا خیلی به خودش گرفته،خواستم روحیش خراب نشه،بهش گفتم شرمنده حاج آقا من بابابزرگ ندارم خواستم ببینم شما نوه نمیخواین...
بیچاره فک کنم بدجور حالش گرفته شد چون دیگه چیزی نگفت و از بعد همون چراغ دور زد و برگشت و من و دوستمم تا خونه فقط میخندیدیم...
یعنی کارم خیلی زشت بوده؟ آخه هنوز عذاب وجدان دارم...
بیچاره...
نمایش مطلب شماره 65422
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
30097
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532326150
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532326150










