دیشب بعد از سالها نذر و نیاز و خواهش و التماس و گدایی و بدبختی بابامون رو راضی کردیم ماشینشو بده بریم جلو رفیقامون پوز بدیم!
هیچی عصر به 5 تا از رفیقام زنگ زدم که امروز ماشین میارم و عاقا ما سوییچ انداختیم تو ماشین و روشن کردیم و رفتیم تو خیابون درجا یه پلیس همون وقت از آسمون نازل شد گفت بزن کنار و مدارک ماشینو خواست دست کردم تو داش بورد دیدم ای داد بیداد نه مدارک نه گواهینامه همراه نیست هیچی دیگه هرچی گفتم بابا سر کار خونمون همین بغله بزار سریع میرم میارم به خرجش نرفت ودوتا جریمه یکی واسه نبستن کمربندو نداشتن مدارک داد دستم!
سوار ماشین شدم و راه افتادم یهو دیدم چراغ بنزین روشن شد!به هر بد بختی خودمو به پمپ بنزین رسوندم و بعد از کلی وقت که تو صف وایساده بودم نوبتم شد یهو یادم افتاد کارت سوخت هم ندارم!هیچی دیگه 40 لیتر ازاد زدیم و اومدیم پولشو حساب بکنیم دیدیم ای داد بیداد پول هم همرامون نیست هیچی دیگه ماشینو زدم گوشه پمپ بنزین رفتم از کارت پول گرفتم اومدم حساب کردم بعد هم گورمو گم کردم خونه!
دیگه ام هیچ وقت اسم ماشین نیاوردم
لایک=اینا که نوشتی تراوشات ذهن معیوبت بود!
خاطرات خنده دار
رفتیم محضر برای عقد دوستم
یه پسره 17 ساله با یه دختر 13 ساله اومده بودن برای ازدواج
هنگ کردم این دوتا رو دیدیم
فکر کنم اینا برن خونه ی بخت بشینن مشقای همو حل میکنن
والا من 22 سالمه هنوز پول ندارم با دوستام برم مسافرت
تو شرکت نشستم تلفن زنگ میخوره برمیدارم یه خانومه برمیداره میگه یه لحظه گوشی بعد به همکارش میگه بیا گرفتمش گوشی میده به اون همکارش اون یکی میاد میگه یه لحظه نگه دارید مسئول خریدمون بیاد اون یکی خانومه میاد میگه: سلام
من: سلام بفرمایید
خانومه: ببخشید اینا کجارو گرفتن شما اقای ؟
من: خانوم شما حالتون خوبه میخواید ادرس بدید زنگ بزنم بیمارستان
ملت دارن تلف میشن
بابام آیفون خونه رو زده. منم رفتم برداشتم گفتم :بله؟
بابام گفت بیا پایین، رفتم پایین میگم بله؟
میگه برو کلیدای ماشینو از بالا بیار! :|
هلو هاو ار یو؟
چطوری حالت خوبه؟(خواستم بفهمی ترجمه من در چه سطحیه)
پس چند هفته تصمیم گرفتیم سر کلاس زبان فعال باشم و یه کلاسی جلو دخترا هم بریم واسه خودمون.
استاده برگشت گفت یک نفر این جمله رو معنی کنه و بعدش اجزای جمله رو معرفی کنه و سوالیش کنه :
ما هم ساده ی بچه بوقی و ترم یکی.
I was watching TV when my mother washed the dishes
حالا همه سر و صدا : آقا ما آقا ما
بین این همه استاده صاف اشاره کرد به ما.به نظرم بو برده بود که من قصد فعالیت دارم.
منم که حاج و واج دور و بر خودمو نگاه میکردم گفتم :ما استاد؟
اره اره خود تو
معنی نمودم:زمانی که مادرم ظرف ها را تماشا میکرد من تلویزیون را می شستم.
دیگه هیچی دیگه کلاسه کلا رفت رو هوا هرکی دنبال یه چیزی میگشت گاز بگیره.
چهره استاد :|
(جالبه بگم بعد از اون قضیه و گرفتن مدرک فوق دیپلم حسابداری الان کلی به زبان علاقمند شدم و دارم واسه کنکور تخصصی زبان آماده میشم.برام دعا کنید)(جدی میگم)
لایک=با این سطح سوادت حتما تو کنکور رتبه یک میشی(روحیه بدین)
دیروز رفتم پمپ گاز بعد یه ماشینه اشغال ریخت متصدی پمپ رو کرد به یارو"آقا مگه اینجا پارک که آشغال میریزی؟"
من;)
شهردارo-O
پارک بان:-(((((((
دیروز داشتم میرفتم خونه داییم پسر دایی(گودزیلا) رو دیدم داره با یه گربه میاد طرفم
بهش گفتم با این الاغ کجا میری
فک کرد سوتی گرفته گفت commanderاین گربه اس الاغ نیست
منم خیلی شیک گفتم با تو نبودم با گربه بودم
یادش بخیر با بچه ها رفته بودیم قم زیارت، دوستان هم ماشاالله یکی از اون یکی طنزپردازتر، خلاصه هر کاری که در چنته داشتیم واسه خوش گذشتن و خنده انجام می دادیم، مونده بودیم دیگه چیکار کنیم، کنار خیابون دیدیم یکی بچه ها واسه تاکسیا دست تکون می ده، گفتیم چیکار می کنی تاکسی واسه چی، چیزی نگفت باز دست تکون داد، یه تاکسیه وایساد، دوستمون گفت: آقا حرم میری؟ راننده: بله، دوستمون: التماس دعا...
خخخخخخخخ
لایک: (السلام علیک یا فاطمه معصومه (س))
آقا ما تازه کاریم تو چارجوک یکم از این تکیه کلاما (عاقا... و اینا) یاد ما هم بدین،
بابا مامانم معلمن، سلامتی همه بابا مامانا صلوات
اول دبستان روز اول صف کلاسمون بعد صبحگاه راه افتادیم بریم کلاس، من از این پوتین های کیکرز (فسیلای دهه شصتی شاید یادشون باشه) داشتم، خوش و خوشحال مثه سربازا داشتم پاهامو می کوبیدم زمین و می رفتم، یهو آقای ج (مدیر مدرسه) صدام زد، از اونجایی که دوست بابام و همچنین همسایمون بود و هم رو میشناختیم با خوشحالی رفتم سمتش گفتم لابد یه کار خوبی باهام داره روز اولی، آقا هنوز دلیور نشده شااااررررق خوابوند زیر گوشم، منو میگی برق سه فازم پرید و مثه علامت تعجب شدم، شدیدا دنبال علت می گشتم که بهم گفت درست راه برو...
آیا؟!!!
سلامتی همه معلمای عزیز بخصوص آقای ج
اقا باورتون نميشه چند مين قبل يه فيلم سرقت رو از مغازه داداشم ديدم هنگ كردم
تو عمرم دزدي رو اينقد از نزديك نديده بودم ....
همه اينا به كنار دزده به جون بجه هاش قسم ميخورده كه كار اون نبوده بعد كه فيلم
دزديش رو ميبينه غش ميكنه...
آخرش جالبه وقتي داداشم رضايت ميده موقع خدافظي دست داداشم رو ميبوسه
ادرس خونشون رو ميده ميگه در خدمت باشيم اگه نياي ناراحت ميشم جون بجه ها
بيا! همچين دزداي با مرامي تو وطن داريم ما....
ﺍﻣﺮﻭﺯ تو تاکسی:
ﺍﻟﮑﯽ ﯾﻬﻮ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺑﻐﻞ
ﺩﺳﺘﯿﻢ ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺯﻝ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﯽﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﯾﺪ ؟
ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﮔﯿﺞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﯽﺭﻭ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ؟
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﯿﭽﯽ ،
ﺑﻌﺪﺵ ﺩﻣﺎﻏﻢ ﺭو گرفتم ﯾﻌﻨﯽ ﻃﺮﻑ ﭺ س ی د ه ( ﻃﺮﻑ
ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻌﺪﺷ ﻬﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﻮﯾﯽ ﻧﻤﯿﺎﺩ !!!
ﻭ ﻫﯽ ﭼﭗ ﭼﭗ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﯾﻬﻮ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ ﺑﺎ
ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎﺷﻤﺎ ﺑﻮﯾﯽ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ
ﻫﻢ ﯾﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﮐﺸﯿﺪ
ﭘﺎﯾﯿﻦ.
ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ روانی ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺯﺵ ﮐﻠﯽ ﺗﺸﮑﺮ
ﮐﺮﺩﻡ =)))))))))
امروز صبح طبقه معمول قبل از رفتن به سره کار داشتم جلوی دکه روزنامه سره کوچمون تیتره روزنامه ها رو می خوندم،یهو صاحب دکه سرشو اورد بیرون و گفت،میدونی یکی از فانتزیهام چیه؟گفتم نه!گفت فانتزیم اینه که یه روز صبح بعد از این که تمام روزنامه ها رو خوندی یدونه فقط یدونه بخری!!! منو میگی 00 عابرین000 اتحادیه دکه داران0000 !!
----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
يكي از لذت هاي كه ديگه تكرار نميشه...
اينه كه يه بار ديگه...
فقط يه بار ديگه...
بتونم دستم رو بكشم تو موهام! آخه...
قبل از اينكه بيام خدمت؛ خيلي به موهام ميرسيدم. همچنين عادت داشتم هر چند وقت يه بار دست راستمو روي سرم ميكشيدم و با انگشتام؛ جلوي موهامو مي دادم بالا...
حالا نكته خنده دارش اينجاست كه تا دو مااااه بعد از اينكه سرباز شده بودم و كله ام رو كچل كرده بودم؛ هنوز اين عادت رو داشتم! و هر بار هم كه دست ميكشيدم روي سرم و يهو يادم مي اومد موهاي عزيزم نيست؛ آنچنان ضدحالي ميخوردم كه نگو...
(هر كس گفت اين جمله اولي؛ شبيه جمله كيه؟ خخخخخ)
ای حال میده توخونه هیکلت بزرگ باشه وبدنت سفت وسخت هرکی میادمیزنه دست وپای خودش دردمیگیره
عقدش زیادمیشه یکی دیگه میزنه که این ازاون بدتر دیگه خودش گریه میکنه انگار داری جلوی یه ادم پیربدون دندون پسته میخوری وقرکمرمیدی
آره داش همچین حالی میده به ادم
ازمنم بدبخت ترپیدامیشه یه خواهردارم حالاخداروشکر آجی شده اگه برادربود که من مرده بودم،
دوستم دعوتم کرده بودتهران مهمون رفته بودم این ابجی گلم که چهارسال ازم کوچیکه گفته بود ازاونجا واسم شال وهزارتا آت واشغال دیگه واسم نخری بدمیبینی
منم ازترسم کل تهرون وکوبیدم بهم وبهترین لوازم ارایشی ولباس واسش خریدم خلاصه مااز تهرون اومدیم وزنگ خونروزدم که ابجیم بازش کرد تازه ازراه رسیدم
وسایلشوریختم جلوش تانگاه کنه دیدم بامهربانیت تمام اومد کنارم نشست دستشو ها کرد ویه پس گردنی محکم زدپس گردنم منم هاج وواج چه مرگته
میگه من ست بنفش میپوشم تولاک قرمزخریدی آخه منه بدبخت اینو باید ازکجامیدونستم هان؟؟؟
بعدیک مین یکی محکمتراز قبلیش مردشورتوببرن بااین سلیقت من شال چروک دوست ندارم هردوشوساده میخریدی حالاچه خوب من یکی چروک یکی ساده خریده بودم خداروشکر هردوشون چروک نبودن وگرنه ..... .
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 41906
کل بازدید: 532359474










