دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  71253

******من نه منم بلکه تونم*****
اغا تازه از خواب بیدار شده بودم آقام بهم گفت صب بخیر پسرم!
خوب خوابیدی؟!
منومیگی :-0
با یه لبخند دوباره برگشتم رو تختم تا ادامه ی خوابمو ببینم:-))))))

  71233

عاقا ما یه بار امتحان انگلیسی داشتیم...
بعد در حد مرحله آخر پرنس آف پرشیا تو حالت وری هاردش سخت بودا یعنی یچی میگم یچی میخونین!
بعدش من خونده بودم خلاصه زیر 5 دقیقه نوشتم دادم حالا حساب کنین 31 نفر دیگه سخت در تلاش و تفکرن من یوهو پا میشم...اصن همه کفشون برید، اصن یه حس خوبی بهم دست داد! احساس کردم دارم اسکار رو برنده میشم...!
همینجوری رفتم جلو ورقه هرو دادم به دبیرو...
این دبیر برج زهر مار ماهم ورقه رو گرفت یه نگاه بهش انداخت بعد یه نگاه هم به سر تاپا من انداخت انگار میخواد منو بخره...! یوهو گفت این چیه این که همش غلطه...!!!!!
اصن یخ کردم خشک شدم آب شدم رفتم زمین بچه هام که همشون داشتن زمین رو گاز میزدن از خنده غش رفته بودن...!
نه دبیر ضایه کن ما داریم ؟؟؟؟! :|
نه خداییش دبیره ما داریم ؟؟؟؟!!! :|
جالبه اون امتحانم 18 شدم یعنی فقط این میخواست منو ضایه کنه دیگه دردی نداشت که...! :|

  71207

آقا جمعه سر جلسه ی آزمون بودیم یه مراقب خییییییلی اتو کشیده هم تو سالن بود. با دوستم به کمک یه کاغذ نامه بازی میکردیم که من تو نامه نوشتم: نگاش کن انگار رفته لای اتو پرس!!! دوستم جواب داد: عجب اسکولیه! کی هست؟ گفتم: نمیدونم ولی خیلی پخمس!!! هنوز خواستم برگه رو بدم بهش که بخونه که جناب پخمه از ره رسید و برگه رو به عنوان تقلب ازم گرفت!!! واااااااااااای خودتون دیگه بقیه اش رو تصور کنید.
الان من و دوستم تو زیرزمین کانونیم دان شکنجمون میکنن اعتراف بگیرن!!! روحم شاد

  71196

دو سال پيش تو اتوبوس بودم سر صبح جمعه داشتم ميرفتم كلاس قرآن
كه يهو 4-5 تا پيرمزد اومدن سوار اتوبوس شدن. همشون نشتن بجز يه دونه كه جا گيرش نيومد.منم داشتم استخاره ميكردم كه پاشم كه اون بشينه يا نه كه رسيدم به مقصد پاشدم برمكه يهو تا پاشدم اتوبوس يه نيش ترمز زد منم رفتم تو كمر پيرمرده پيرمرده افتاد رو سر و كله ي كسايي كه اونجا نشسته بودن منم گاز و گرفتم كه فرار كنم كه نگا كردم ديدم كيفم رو جا گذاشتم ميخواستم به كسي كه اونجا نشسته بود بگم كيفم رو بده روم نشد ديگه كيفم رو همونجا گذاشتم. الان نميدونم كيفم دست پيرمردس يا نه؟

  71193

تنها تفريح داداش يه سالم(دهه نوديه خير سرم) اينه كه من برم جلوش بشينم اونم با دست 5سانتيش بزنه تو گوشم. بعد كركر بخنده.
من دهه هفتاديم هااا فك نكنيد گودزيلام

  71189

چن تا پسته دهن بسته دادم به گودزیلای خونمون سرگرم شه اومده میگه اینا که همش غنچه س!!!!

  71154

ایــنــجـا ایــســتـگـاه..
حـامـد امـرو تـلـفـن چـی ِ.. بـچـه م عـلاقـه ی خـاصـی بـه رقـاصـی داره :)
هـر بـار کـه زنـگ رو مـیـزد .. وقـتـی فـرمـانـده رد مـیـشـد.. تـا بـچـه هـا رد بـشـن مـی اومـد جـلـو درِ تـلـفـن خـونـه قـــِر مـیـداد و مـیـرقـصـیـد کـه حـال کـردیـد هــِی مـیـفـرسـتـمتـون عـمـیـات؟شـمـا بـریـد مـن هـسـتـم..
مـن کـُلام تـو آسـایـشـگـاه بـود.. تـا بـردام بـیـام نـفـرای آخـر شـدم .. داشـتم مـیـدویـیـدم کـه دیـدم هـر کـی ی پـَس گـردنـی بـه ایـن حـامـد مـیـزنـه..
دیـدم روش کـم نـمیـشـه قــِر تـو کـمـرش گـیـر کـرده.. بـا مـشـت رفـتـم تـو سـیـنـه ش D-:
عـلـیـرضـا کـه نـفـرِ آخـر بـود از اتـاقِ ریـیـس اومـده بـود بـیـرون، داش مـی اومـد سـمـتِ مـا کـه دیـد حـامـد داره مـیـرقـصـه.. دَس کـرد تـو جـیـبـش ی مـشـت پـول شـابـاش ریـخـت رو سـرش:)
وااااای مـا دیـگـه تـرکـیـده بـودیـم اَ خـنـده.. خـود حـامـد هـم غـش کـرده بـود رو زمـیـن وِلــو شـده بـود..
مـا کـه رفـتـیـم سـرِ عـمـلـیـات.. ولـی گـزارش شـد ی ایـسـتـگـاه کـمـکـی اومـد حـامـد رو اَ رو زمـیـن جَمـش کـرد ^_^
تـلفـن چـیِ سـرخـوشـه آخـه ؟

  71153

دیـروز تـولـدِ حــامـد بـود..
سـلامـت بـاشـیـد .. تـولـدِ شـمـام مـبـارک ^_^
تـاکـسـی داره.. گـفـتـیم بـا بـچـه هـا پـاشـیـم بـریـم سـرِ خـطـش بـِش تـبـریـک بـگـیـمツ
رفـتـِـم سـرِ خـط نـبـود.. ی سـرویـس رفـتـه بـود.. قـایـم شـدیـم تـا بـیـاد..
رسـیــد :)
یـهـو چـهـار تـایـی ریـخـتـیـم سـرش .. تــــــــــولــــــــدتــــ مـــــبــــــارکـــــــــ .. مـاچ و تـف مـالـی..
کـیـک آوردیـم واسـش...
انــقــد ذوق کـرده بـود کـه نـَگـیـد ..
داشـتـیـم صُـبـت مـیـکـردیـم یـهـو عـلـیـرضـا گـف بـچـه هـا ایـن شـیـفـت نـوبـتِ کـیـه کـه بـریـزیـم سـرش؟
بـعـلـه هـمـه ی نـگـاهـها بـه سـمـتِ مـنـه بـیـچـاره مـعـطـوف شـد :(
اومـدن بـریـزم سـرم گـفـتـم: الـتمـاس .. بـخـدا مـن واس ایـن بـچـه سـرتـا پـا سـفـیـد پـوشـیـدم..ایـنـجـا کـه آسـایشـگـاه نـیـس.. خـیـابـونِ..خـاکـی مـیشـم.. ایـن شـلـوار کـتـونِ هـم جـدیـده ی خـوده جـذبـه.. نـمـی تـونـم بـُدواَم .. ایـنـجـوری نـامـردیِ..
خـلاصـه اومـدن بـریـزن سـرم یـهـو ی صـدا اومـد..
دیـدیـم بـاز یـکی از ایـن مـاشـین هـایِ بـــوووووق کـه مـعـروف بـه آتـیـش گـرفـتـن هـسـتن آتـیـش گـرف..
نـاخـودآگـاه 5 تـایـی بـا خـامـوش کـنـنـده هـامـون ریـخـتـیم سـرِ مـاشـین :)
هـمـه بـا هـم اطـفـاش کـردیـم ^_^
طـرف گـف: اگـه مـیـدونـسـتـم وقـتی آتـیش بـگـیـره 5 تـا آتـش نـشـان اَ تـو صـنـدوقـش مـیـان کـمـک زودتـر میـخـریـدمـش ..
مــا : o_O
الانـم نـگـهـبـانـی ام .. بـعـد از فـرسـتـادنِ ایـن پـسـت بـرم ی جـا سـنـگـر بـگـیـرم تـا نـیـومـدن بـریـزن سـَرم ¯\_(ツ)_/¯

  71116

کیا الک دو لک رو یادشونه
جایزشم خر سواری بود
هه هه
یه روز منو پسر عموم با هم الک دو لک بازی میکردیم که اخرش من بردم
اونم جر زد که نه و ازی حرفا
دعوامون شد اون با چوب منو زد منم نامردی نکردم با پاره اجر زدم تو سرش
دنیا رو خون گرفت منم فرار کردم
دو ساعت بعد اومدم امارشو در بیارم دیدم سر کوچشون با سر بانداژ شده وایستاده منتظر منه تا بازی برگشت رو انجام بدیم
همچین بچه هایی بودیم ما

  71078

علامت اختصاصی * پسر کوچک هیروشیما را به هوا فرستاد *
اغا من یه نصیحتی به دوستان 4 جوکی خود میکنم که به خونه مامان بزرگ و بابابزگتون برین . چرا ؟ به 2 دلیل :
1 . دوست دارن بچه ها و نوه هاشون کنارشون باشن .
2 . گاهی اوقات سوتی هایی میدن که سوزه های 4 جوکیتون فراهم میشه .
امتحانش با شما ، چون من خودم امتحان کردم گفتم شما هم امتحان کنید .
امتحانش مجانیست .

  71059

چی بدتر از اینه که موقع غذا خوردن یه چیز سفت بیاد زیر دندونت و تو به خیال اینکه یه استخون کوچولوئه با غذا بدیش پایین و بعد...موقع جمع کردن ظرفا بفهمی یه چی تو دهنت کَمه!!! این بلایی بود که جمعه سرم اومد و من با چه لذّتی اون یه تیکه از دندونم رو خوردم )))-:

  71050

هـــــــــــــــــــــی یادش بخیر.بچگیا یه جوجه داشتم.هی بهش آب میدادم دون می دادم. یهو نیدونم چرا جنی شدم و خوی اسکولیم گل کرد و وسط حیاط یه آتیش درس کردم.
.
و...دیگر هیچ
ولی انصافا عجب کبابی شده بود منتها نمیدونم چرا هرگازی که میزدم 3-4تا دونه پر میومد توی دهنم
لایک:دیوونه زنجیری مگه مریضی روحیات مارو جریحه دار میکنی عوضی

  71027

چند شب پیش نشستیم تو خونه ی سوسکه هم داره راس راس جلو ما رژه میره شوهرم انداختش تو ی نایلون کوچیک و از پنجره پرتش کرد بیرون
نایلونه هم عین این برگا که از درختا میافتن طی ی حرکت زیکزاکی فرود میان شروع کرد به چرخش و از تو پنجره رفت تو خونه واحد زیری ما که دست بر قضا(غذا_ قذا_غضا) مدیر ساختمون هم هست کار خدا رو میبینی؟؟؟؟؟
حالا ی چند شبه ماشینمون پنچر میشه !!!اخه نمیدونم این همسایه ها چرا انقد مردم ازارن اصلا ظرفیت ندارن کصافطا
لایک=مردم آزار خودتی
نتیجه اخلاقی= هرگاه در طبقه ای جز طبقه آخر هستید همیشه پنجره هارا ببندید

  71026

از کلاس اومدم خونه .حالا دارم منفجر میشم...دویدم سمت اتاقم که اول جیبامو خالی کنم که گوشیم نیوفته توو توالت(بله زخم خورده ام..خخخ)
رفتم دیدم ای شانس لامصب بابام هست
هرچی در میزدم نمیومد بیرون
بالاخره اوم .دیدم زیر لب میگه: نمیذارن اینجاهم با خودمون تنها باشیم..تازه داشتم به جاهای خوبش میرسیدم..!!
من: جااااااان؟؟!!!!!
بازم من: مگه با کی توو دسشویی بودی؟!!!
بابام: گمشو پسره ی بی شعور بوووقق بوووووق بی ادب ..داشتم به مسایل مالی فکر میکردم!!!!
توو کلاس میری این چیزا رو یاد میگیری؟؟؟؟!!
من: :-l
خب خودش بد بیان کرد:))
دوستان پرسیدن تو که داشتی میترکیدی !!!
بله اما نمیشد همینجور میرفتم توو دسشویی که!!
شاید کسی اونجا بود من چه میدونستم!!!^-^

  70995

يادمه كلاس اول راهنمايي معلم تاريخمون داشت ميگفت روي سردر سازمان ملل اين شعر سعدي رو نوشتن:بني ادم اعضاي يكديگرند...
منم در كمال جديت گفتم اغا روي سردر سازمان ملل شهر ماهم نوشته؟
من:0-0
اونم گفت ان شاءا.. اگه سازمان ملل رو از نيويورك انتقال دادن اينجا روش مينويسن!!!!! تازه وقتي بچه ها ميخنديدن من تعجب ميكردم
خوووووو چيه بچه بودم ديگه فك ميكردم همه شهرا سازمان ملل دارن!