ع

علی اکبر مولایی

@thebluering · ۷۹ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ح
حلقــ آبی ــه ۱۳ سال پیش
جوک

هلو هاو ار یو؟
چطوری حالت خوبه؟(خواستم بفهمی ترجمه من در چه سطحیه)
پس چند هفته تصمیم گرفتیم سر کلاس زبان فعال باشم و یه کلاسی جلو دخترا هم بریم واسه خودمون.
استاده برگشت گفت یک نفر این جمله رو معنی کنه و بعدش اجزای جمله رو معرفی کنه و سوالیش کنه :
ما هم ساده ی بچه بوقی و ترم یکی.
I was watching TV when my mother washed the dishes
حالا همه سر و صدا : آقا ما آقا ما
بین این همه استاده صاف اشاره کرد به ما.به نظرم بو برده بود که من قصد فعالیت دارم.
منم که حاج و واج دور و بر خودمو نگاه میکردم گفتم :ما استاد؟
اره اره خود تو
معنی نمودم:زمانی که مادرم ظرف ها را تماشا میکرد من تلویزیون را می شستم.
دیگه هیچی دیگه کلاسه کلا رفت رو هوا هرکی دنبال یه چیزی میگشت گاز بگیره.
چهره استاد :|
(جالبه بگم بعد از اون قضیه و گرفتن مدرک فوق دیپلم حسابداری الان کلی به زبان علاقمند شدم و دارم واسه کنکور تخصصی زبان آماده میشم.برام دعا کنید)(جدی میگم)
لایک=با این سطح سوادت حتما تو کنکور رتبه یک میشی(روحیه بدین)

ح
حلقــ آبی ــه ۱۳ سال پیش
جوک

اگر مردی توانست زن شما را از شما بدزدد بهترین کار همان است بگذارید بدزد و باید برای آن مرد اقدامات تشکررا نیز به عمل آورید.
.
.
.
.
زیرا به شما یک فرصت دوباره داده تا زندگی خود را از بحران و خطری که درکمین بوده نجات داده و این اشتباه را دوباره تکرار نکنید.

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

چشمت روز بد نبینه ... یه روز ما فهمیدیم خواهرمون پشت در داره در میزنه گفتیم بترسونیمش
در رو که باز کردم پریدم جلوش گفتم پخخخخخخخخخخخخخخخخ
وای خواهرم که تنها نبود کل دوستاشم همراش بودن همه ترسیدن در رفتن منم بدتر از آب شدم رفتم تو زمین .
دیگه تا عمرم باقی هست هنوز دیگه نرفتم در روز باز کن�
الانم دارن در میزنن من برم یه پخ دیگه برم بعد از سالها ببینم چی میشه؟

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز که شدیدا مریض بودم و مجبور شدم خودم تنهایی برم دکتر (دیگه مردی شدیم واسه خودمون)بعد از ویزیت کلی حالم بدتر شد اخه دکتره راه به راه پول میگرفت کارتم خالی شد.حالا این تن لش(خودم) رو چطور بکشم سمت خودپرداز نمیدونم خلاصه این تکه اش یادم نیست شاید بین راه بیهوش شده باشم.خلاصه رفتم داروها رو بگیرم برگردم بستریم کنن مسئول دارو ها نسخه رو ازم گرفت .چشمتون روز بد نبینه بعدشم نشست تماشای مستند..انگار نه انگار من دارم از حال میرم.........error..............
شرمنده بیهوش شدم مموریم فرمت شده
فقط مسئولین رسیدگی کنن

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که صبح که از خواب پا میشم صفحه لمسی لپتاپم که شکسته خود به خود درست شده باشه دوباره بتونم بازی Fruit Ninja رو در ابعاد بزرگ مثل گذشته ها بازی کنم ولی هر صبح خدا وکیلی داره ترکخوردگی صفحه به اوج میرسه میترسم به میز لپتاپم هم سرایت پیدا کنه .خرجش بالاست لطفا مسئولین رسیدگی کنن وگرنه مجبورم با اتش نشانی تماس بگیرم بیان جلوی پیشرفت این گسل رو بگیرن داره بحرانی میشه

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

اقا یه چند ماه قبل با کلی کلنجار با خودمون تو یه شبکه اجتماعی که اسمشو نمیبرم(فیسبوک)ثبت نام کردیم.
هنوز چیزی نشده دیدیم اووووووو سیل درخواست های داخلی و خارجی سرازیر شد. و مدیر سایت هم که حسودیش میشد .20 روز ما رو تحریم کرد . جاتون خالی دیروز 20 روز تموم شد اما دیدم یه دختر خارجی ایمیل داده عکسشو هم فرستاده میگه میخوام باهات دوست بشم بیام ایران .
حالا من انگلیسی بلد نیستم چه خاکی تو سرم کنم تازه طرف اسپانیایی هست معلوم نیست چی بلغور میکنه .آقا راه افق دیگه تکراری شده کوچه علی چپ هم پر شده خداییش تا قبل از اومدنش یه راه جدید واسه من پیدا کنید....like

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

به دوستم که اهل بوشهر هست پیام دادم میگم این زلزله که اونطرفا اومده صحت داره.
میگه خبر ندارم من خواب بودم.
میگه بیخیال همش الکیه امشب فوتبال رئال رو بچسب. :|
واقعا حس هم دردی چنان موجی میزنه که میشه ازش برق تولید کرد.
خجالتم نمیکشه
عاقا راه افق از کدوم طرفه من جای این برم ؟

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

عاقا ما هر وقت تو جاده خواستیم به کسی راه بدیم رد شه از کرده خویش پشمان گشتیم و هر وقت راه ندادیم باز شرمنده شدیم.
آخه هر وقت شیطون بودیم راه ندادیم طرف یا داییمون از اب در میومد یا بابامون کلی شرمنده میشدیم
ولی هر وقت جنتلمن بازی در آوردیم راه دادیم یه وانت پر از گاو و گوسفند بود.
حالا شما بگین راه بدم یا ندم ؟

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

عاقا اینم متن کارت عروسی های قدیم ما:
ما خر شدیم و عشق آغاز شد
گرگعلی ورچوقی و مهر سطلان میرچولی
زمان: دوشمه (دیروز بود)از غروب آفتا با هر موقعی که دعوا شد
مکان خونه ی خومون کنار باغ مش حسن به صرف شام و نهار(آش ماش به همین خیال باشی)
بچه بازی در نیارین بلن شین بیایین.

ح
حلقه آبی ۱۳ سال پیش
جوک

عاقا ما یه روز واستاده بودیم سر میدون گاز که تاکسی بگیریم بریم شهدا
حالا هی تاکسی میومد بهش میگفتیم فلا جا هی میخندیدن میرفتن.
ما یکساعت تو آفتاب داشتیم می مردیم ملت شوخشیون گرفته بود.
تا یه بار فهمیدیم هی دارم اسم اهمین میدونه که الان واستادمو میگم.
تازه دوزاریم افتاده چرا ملت میخندیدن :| :( :)