دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 71026

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

از کلاس اومدم خونه .حالا دارم منفجر میشم...دویدم سمت اتاقم که اول جیبامو خالی کنم که گوشیم نیوفته توو توالت(بله زخم خورده ام..خخخ)
رفتم دیدم ای شانس لامصب بابام هست
هرچی در میزدم نمیومد بیرون
بالاخره اوم .دیدم زیر لب میگه: نمیذارن اینجاهم با خودمون تنها باشیم..تازه داشتم به جاهای خوبش میرسیدم..!!
من: جااااااان؟؟!!!!!
بازم من: مگه با کی توو دسشویی بودی؟!!!
بابام: گمشو پسره ی بی شعور بوووقق بوووووق بی ادب ..داشتم به مسایل مالی فکر میکردم!!!!
توو کلاس میری این چیزا رو یاد میگیری؟؟؟؟!!
من: :-l
خب خودش بد بیان کرد:))
دوستان پرسیدن تو که داشتی میترکیدی !!!
بله اما نمیشد همینجور میرفتم توو دسشویی که!!
شاید کسی اونجا بود من چه میدونستم!!!^-^