دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 71233

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

عاقا ما یه بار امتحان انگلیسی داشتیم...
بعد در حد مرحله آخر پرنس آف پرشیا تو حالت وری هاردش سخت بودا یعنی یچی میگم یچی میخونین!
بعدش من خونده بودم خلاصه زیر 5 دقیقه نوشتم دادم حالا حساب کنین 31 نفر دیگه سخت در تلاش و تفکرن من یوهو پا میشم...اصن همه کفشون برید، اصن یه حس خوبی بهم دست داد! احساس کردم دارم اسکار رو برنده میشم...!
همینجوری رفتم جلو ورقه هرو دادم به دبیرو...
این دبیر برج زهر مار ماهم ورقه رو گرفت یه نگاه بهش انداخت بعد یه نگاه هم به سر تاپا من انداخت انگار میخواد منو بخره...! یوهو گفت این چیه این که همش غلطه...!!!!!
اصن یخ کردم خشک شدم آب شدم رفتم زمین بچه هام که همشون داشتن زمین رو گاز میزدن از خنده غش رفته بودن...!
نه دبیر ضایه کن ما داریم ؟؟؟؟! :|
نه خداییش دبیره ما داریم ؟؟؟؟!!! :|
جالبه اون امتحانم 18 شدم یعنی فقط این میخواست منو ضایه کنه دیگه دردی نداشت که...! :|