آقا(عاقا ، آغا) ما توی حیاط خونمون یه گربه دارم که هر موقع میخوایم ناهار یا شام بخورم سر و کله اش پیدا میشه و همش میو میو میکنه گاهی اوقات هم شده که اومده توی خونه امون ما هم که دلمون مثل دل گنجیشک میمونه یه استخوانی چیزی میندازم جلوش تا شرش رو از سرمون کم کنه
خاطرات خنده دار
سلام آغا خانواده من منو اينقدر دوست دارن كه منو اينطوري صدا ميكنند . اوي خرس گنده از خواب پاشو تن لش برو نون بگير بي خاصيت برو آشغالا رو بزار بيرون
شما بگيد آخه خانواده دس من دارم
من سر راهيم آيااا ؟
بابام یه عادت بدی که داره شبا وقتی رو به کمر میخوابه هزیون میــــگه
دیشب ساعت 3 پای نت بودم که دیدم داره یه صدایی میاد
رفتم دیدم ، بلــــــه بابام داره خواب بد میبینه
نزدیکش شدم آروم یه تکونیش دادم گفتم بابا بیدار شو داری خواب بــــد
میبینی
انقد خوابش سنگین بود که اصلا بیدار نمیشد :(
دوباره تکونش دادم گفتمش : بابا بیدار شو، یارانه ها رو دوباره واریز کردن!!!
دیدم تو خواب گفت : "بشار اسد" جــامو نگیری الان میـــــــام :|
سر امتحان بوديم يه سوال مسخره ي چرت دو نمره اي كه حتي جواب دادن سوال سن سيب زميني رو از كجا بفهميم ازش ساده تر بود ديديم و قيافه همه مثل ادمايي كه با قطار برخورد كردن شد ديگه من دل و زدم به دريا به ناظر گفتم چرا نميذاريد ما تقلب كنيم؟!
گفت ميخواين چي جوري تقلب كنيد ؟! هيچكدومتون كه بلد نيستينش !
من گفتم : حالا شما بذار ما از رو دست هم نگاه كنيم اگه كم شديم بگيم بغل دستيمون نخونده بود :))
هيچي ديگه برگمو گرفت پرتم كرد بيرون :))
رفتم سوپری سر کوچه یه خرده چیز میز بگیرم واسه خونه یه دختره اومده خیلی شیک میگه: آقا ببخشید تخم مرغ شتر مرغ دارین؟؟؟!!!
من: ^_^
مغازه دار: :-)))))
شترمرغ: O_o
اقا ما یه بار مامانمون خیلی شیک و مجلسی ماهی سفید درست کرد واسه ناهار اورد گذاشت جلوی من و بابام بعدش خودش شروع کرد خوردن برنج با پنیر ... منو بابابم با چشای گرد داشتیم نگاش میکردیم و به نظرمونم یه چی مشکوک بود اینجا OLo
بعدشم من : مامان چرا ماهی نمیخوری ؟؟؟
مامان : خب نمیخورم دیگه :|
من در حال برداشتن ماهی : خب چرا ماهی نمیخوری ؟؟؟
مامان : خب نمیخورم دیگه :|
من در حال خوردن مشکوکانه ماهی : خب چرا نمیخوری دیگه ؟؟؟
مامان : خب نمیخورم دیگه :|
به نظر همه چیز مشکوک بود ولی من و بابام همه ماهی ها رو تخریب کردیم
شب دوباره کنجکاویم گل کرد دوباره پرسیدم مامان چرا ناهار ماهی نخوری اخرش ؟؟؟
مامانم با کلی شور و شعف انگار داره یه خبر غافلگیر کننده میده : اخبار چند وقت پیشا اعلام کرد فقط ماهی پرورشی بخورین ، ماهی سفید و ماهیهایی که از دریا میگیرن نخورین ، انگار دریا آلوده بوده ممکنه باعث مریضی ای مسمومیتی چیزی بشه :))))
من :|
بابام :|
سازمان حمایت از کودکان بی سرپرست :|
بابامم که جا ندارم بفرستم حمایتش کنن :|
مامانم :)
ماهی :)))
آقا یه خاطره از دوره راهنمایی!
معلم حرفه و فن ما گفت واسه جلسه بعد درباره برق تحقیق کنید ... :|
حالا بنظرتون یکی از دوستای ما چجوری تحقیق کرده بود؟؟؟
نوشته بود یکی از فامیلای ما رو برق گرفته و ما رفتیم بیمارستان و من از اون روز فهمیدم که با برق بازی نکنم!!!
یهو کل کلاس رفت رو هوااااا :)))
با یه همچین موجوداتی ما همکلاس بودیم!!
تحقیق:)
انشاء:|
معلم حرفه و فن :((
سر جلسه امتحان یه خانم بغل دستم نشسته بود منم داشتم بهش توضیح میدادم که چجوری تقلب کنه!
اونم فقط گوش میداد، امتحان که شروع شد پا شد ورقه هارو پخش کرد!!!
اغا یبار یه پیرزنه اومد مغازه گف یه باطری نوکیا بده منم بش دادم و پس فرداش دوباره اومد و باطری گرفت و این ماجرا تا 6مرتبه تکرار شد و اخرین بار گف ننه قربونت برم یکیشو بده که پر باشه و گفتم مادر جان چرا انقد باطری میخری؟گف خو هی تموم میشه و خاموش میشه گفتم خب بزنش شارز!!!!
بنده خدا با چشاییی ک بیرون زده و با دهنی که به اندازه ی تونل توحید بازه گف مگه شارژ میییییشهههه؟؟؟؟؟!!!!شارژرو بش نشون دادم گفتم اره با این. گف ازینا تو کارتنش هس من فک کردم واسه ایلتلنته....!!!!خخخخخخخخخهههههههه
عاغا دیشب یه مشتری اومد تو مغازمون یه پاکت کیک گذاشت رو میز من و رف سراغ داداشم ک مشکل گوشیشو بش بگه خلاصه دوتا از دوستای منم پیشم بودن ک یه دفه یکیشون گف بچه ها بیاید کیک منم فک کردم مال خودشه ک تارف میکنه و ماشرو کردیم ب خوردن و فهمیدیم که کیکا مال اون طرفه!با خنده فرار کردیم و وقتی دهنمون خالی شد برگشتیم تو مغازه ک یارو گف اقا بفرما کیک منم با کمال پررویی گفتم ممنون صرف شد!خخخخخخخخخ
جالب ترش اینکه اون یکی دوستم رفته بود شیرکاکائو خریده با کیک بخوریم...
(اولین پستمه)
وعده های غذایی هم کلاسی بنده در یک روز بسیار عادی....
*ساعت اول*
4عدد نون
1عدد شیشه مایونر
1عدد نوشابه قبیله
*ساعت دوم*
1عدد شیر یک لیتری پرچرب
4عدد بستنی
3عدد کیک
3عدد دنت
1عدد ساندیس
*ساعت سوم*
4عدد ساندویچ کالباس
1عدد سس کچاب بزرگ
1عدد نوشابه قبیله
*ساعت چهارم*
پولش تموم شده وداره از گشنگی میمیره
حالا نمیدونم ای شکمه که داره یا بشکه!¡!?¿
:|
...-_-_-_-O_o-_-_-_-...
یـه بـار اسـهـال داشـتـم نـخـواسـتـم بـرم مـدرســـه. خـلـاصــه یـه ســاعـتـــ گـذشـتـــ و از طـرفـــ مـدرسـه زنــگـــ زدن خـونـمـون
ورداشـتـــم گـفـتــم بـــعــلــه؟؟ نـاظـمــمـون گـفـتـــ: کـــره خـــر خــودتـــی؟؟ گـفـتـم بــعـلــه خـودمــم بـفــرمـایـیــد
گـفـتـــ: تـن لـش، آدم بـخـاطـر اسـهــال مـدرسـه رو مـیـپـیـچــونـه؟؟ پــاشـو بـیــا
خـلـاصـــه جـمــع کــردم رفـتـــم مـدرسـه و بــا کـلــی پــســی و عـاغــا غــلـط کــردم فــرسـتــادنــم کـلـــاس
سـرکـلــاس هـی بـچـــهــا بـاهــام شــوخـی مـیــکـردن، بـهــشـون گـفــتـم بـچــها امـروز سـر بــه سـرم نــذاریـن اسـهـال دارم
هـیـچــی دیـگــه اونــا هـم از رو عـادتـــ شـیـطــانـی هـمـیشــگـی قـلــقـلــکــم دادن تـــا . . . کــردم
خـلـاصــه بـا اون کـصـافـطـ کـاری کـه مـن کــردم نــاظــم اومــد سـراغـم گـفـتــــ نـــرّه خــر بــاز چـیــکــار کــردی؟؟
گـفــتــم: عــاغــا اسـهـــال بـه روتــون گــلـابــــ داشـتــیـــم
گــفـتـــ: مـیـدونــم، چـیــکـار کـردی؟؟
گـفـتــم: رومـون نـمــیـشــه عــاغــا!!
گـفـتـــ: اشــکــال نــداره بـرو رو بُـــرد بـنــویـس
مـنــم نـوشـتـم مــــدیــــر مـــــــریــــــض
گـفـتــــ: خـب؟؟
گـفـتــم: عـاغـا از آخـــرش بـــخــون
هـیــچــی دیـگــه از آخـــر خـونــد فــهـمــیـد چـیـکــار کـــردم یــه دسـتـــ چـکـیــم کــرد و خـلـــاصـــه بــا کـلــی خـواهـش و ... بـخــشــیــدنــم....
تقریبا اواسط سال سوم دبیرستانم بود. زنگ تفریح خورد منم با یکی از معلما کار داشتم ...
سریع رفتم بهش برسم نره تو دفتر ولی دقیقا دم دفتر بهش رسیدم ....
آقا ما طوری دم دفتر ایستاده بودیم که کسی نمی تونست بیاد تو یا بره بیرون ....
خلاصه من غرق صحبت بودم یه دفه یکی اومد هی با انگشت میزد به پهلوهام ، سه چهار بار این کارو کرد منم فک کردم یکی از بچه هاست قاطی کردم برگشتم یه چک بخوابونم تو گوشش یهو دیدم سیبیل داره !!!
از شانس بد ما معلم ریاضی مون بود و ...
البته خیلی با جنبه بود ....
دبستان که بودم به دونه از این گوشی پلاستیکی ها داشتم شکل گوشی اپل بود .هر وقت میرفتیم بیرون می ذاشتمش تو جیبم بعد گوشی بابا یا مامانم که زنگ می زد منم اونو برمیداشتم (که مثلا گوشی من زنگ خورده ) کلی باهاش حرف میزده تا حرف های بابا یا مامانمم تموم شه .
الان یه اپل دارم تازگی ها زنگش رو گذاشتم زنگ اون گوشی بابام.
هر دفعه زنگ میزنه کل فامیل میترکند . این فاجعه بچگیمم چند روز پیش از زنداییم پرسیدم آخه دیدم داشت منفجر میشد گفتم همراهیش کنم.
دوستم داشت کلی از مخاطب خاصش تعریف میکرد که کم کم میخواستم با شرلوک هلمز و بچه ها برم دنبالش بگردم پیداش کنم :))
میگم حالا طرف کجا هست؟؟
میگه : خارجه . در ضمن نمیدونه که مخاطب خاصه منه و خواننده هم هست .
دوستم :))))))))))))))))))
من :|
شرلوک هلمز و بچه ها :|
خدایا من افق رو میخوام . الهی آمین..
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21660
کل بازدید: 532382476










