دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 73525

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

تقریبا اواسط سال سوم دبیرستانم بود. زنگ تفریح خورد منم با یکی از معلما کار داشتم ...
سریع رفتم بهش برسم نره تو دفتر ولی دقیقا دم دفتر بهش رسیدم ....
آقا ما طوری دم دفتر ایستاده بودیم که کسی نمی تونست بیاد تو یا بره بیرون ....
خلاصه من غرق صحبت بودم یه دفه یکی اومد هی با انگشت میزد به پهلوهام ، سه چهار بار این کارو کرد منم فک کردم یکی از بچه هاست قاطی کردم برگشتم یه چک بخوابونم تو گوشش یهو دیدم سیبیل داره !!!
از شانس بد ما معلم ریاضی مون بود و ...
البته خیلی با جنبه بود ....