رفته بودیم عروسی من ۱۳ یا ۱۴ سال بیشتر نداشتم ....
پدر عروس اومد سلام علیک و بعد رو به من گفت : انشاءالله عروسی آقا وهاب ....
من هم بهش گفتم : هم چنین ....
یه دفه اطرافمون منفجر شد ....
خاطرات خنده دار
چند روز پیش داشتم میرفتم خونه دیدم یه خانم وایستاده کناره خیابون کاپوت ماشینشم بالاس ....
منم حس انسان دوستیم گل کردو زدم کنار رفتم جلو گفتم چی شده ....
گفت ماشینم خاموش شده ....
بد یه ذره الکی ور رفتمو ، سیم برقو قطع کردم که بدا الکی بگم از اون بوده ...
نشستم استارت زدم دیدم ماشین اصن برق نداره ....
خانمه بهم گفت آقا مهندس تو سیم برق ماشینو کندی بد میخوای استارتم بخوره ....
از خجالت آب شدم ول کردمو سریع فرار کردم ....
نشسته بودم پا تلویزیون...بابام اومد تو خسته و اعصابش داغون بود...
یه بوی پا احساس کردم که داشت خفم میکرد نمیدونستم مال بابامه... بلند گفتم:اه اه بازم که بوی گند پا آید همی....یهو همه ساکت شدن و خیره شدن به من...تازه فهمیدم چی کار کردم....
هیچی دیگه اون شب رو خیلی با اقتدار و شیک تو زیر زمین خوابیدم.
یادش به خیر...
یه معلم ریاضی داشتیم با کیسه فریزر رو پایی میزد.!
دمش گرم آخر سر هم هممون رو قبول کرد
به افتخار معلم های لارج!
ساعت 7:45صب کنار خیابون ایستاده بودم برا تاکسی که برم دانشگاه(خوابه خواب بودم) دیدم ی ماشین از دور داره میاد و ی پسره(کنار راننده)سرشو از شیشه آورده بیرون و دستاشو تکون میده وشکلک درمیاره...منم دیدم داره جلف بازی در میاره سرمو چرخوندم اون سمت که نبینمش...
آقا چشمتون روز بد نبینه این ماشینه که با سرعت از کنارم رد شد احساس کردم پاهام از زانو قطع شد،ی نگاه به زانوهام کردم دیدم نه هنوز دارمشون!!!تا ب خودم اومدم دیدم بعله اون ماشینه،از هموناییکه ی تانکر آب پشتشون هست وخیابونارو میشورن؟!از اونا بوده!!!فشار آب به حدی بود که انگار با شمشیر پامو زدن...
و اون پسره هم داشته اشاره میکرده که برم تو ایستگاه که خیس نشم.
ولی کصافت لال نبود که!خب میتونست صدا بزنه و بهم بگه برو کنار،وقتی دید خیس شدم وهمونجا خشکم زده،برگشت و با خنده گفت:آخ آخ آخ...اشکال نداره خشک میشی..بازم خداروشکر خونمون نزدیک بود وبرگشتم ولباسمو عوض کردم!اما خوابم از سرم پریدااااااااا... خخخخخخخخخ..
بچه ها این ماجرا امروز برای خودم اتفاق افتاده
بعد از ظهر فیسبوک رو بستم که برم سرکار.... از خونه که اومدم بیرون دیدم دختر همسایمون داره توی خیابون بازی میکنه.... تا منو دید دوید توی خونه و داشت منو از لای در میدید ... از جلوی در خونشون که رد شدم یهو گفتم (بگیرش)!!!!! عاغا چشمتون روز بد نبینه یه دفعه جوری درو بست که صداش به عرش رسید
درضمن اینو هم بگم که دختر همسایمون 4 سالشه هااااااااا !!!!!!!
اولین پسته بنده میباشه
عاقا داشتم میرفتم از نونوایی نون بخرم دیدم یه دختر و پسر تقریبا 5 6 ساله دارن تو کوچه با هم صحبت میکنن یه لحظه شنیدم دختره میگه من هردوتاشو میخوام حس فضولیم گل کرد گوشامو تیز کردم چیزی که شنیدم این بود
دختر:من هردتاشو میخوام
پسر:باشه هم عقد میگیریم هم عروسی
اول عقد میگیرم دو روز بعدش عروسی نه 5 روز نه یه هفته بعدش خوبه دیگه
دختر:اره خوبه
ینی من همسن اینا بودم میدونی به چی فکر میکردم؟؟اصن فکر نمیکردم لامصب اون موقع فکر نداشتم
اعتراف می کنم بچه که بودم دونه های عدس و لوبیا رو بر می داشتم با زور می کردم داخل پرز های فرش تا شاید گلی چیزی ازش در بیاد :|
آهاي تويي كه چند ساعته نشستي پاي چهارجوك!
پاشو!پاشو!آفرين!برو يه ليوان اب بخور،بعد برو دستشويي،بعدبرو ميوه اي چيزي بردار بخور!نيازهاتو برطرف كن خوشگله!
نميشه كه اينطوري خودتو داري ازبين ميبري!پاشو باريكلا پنج دقيقه بيشتر طول نميكشه.عه هنوز كه نشستي!
صحّتك تهمّ لرابع جوك:سلامتي شما براي چهارجوك اهميت دارد.خخخخخخخخ
داشتم با مامانم شام درس میکردم من پیاز پوس میکردم مامانم گوجه(البته ریا نشه اینجا گوجه کیلویی 2تومنه)بعد یه دفه مامانم دستشو برید رفتم دستمو ببرم بالا بگم چی شد یواش در گوشم گفت ههههههههیس ساکت باش خون نیاد منو میگی بمببببببب ترکیدم از خنده
من از بچگی عاشق افق بودم
یادمه بچه که بودم از این پفک های 5 تومنی ذرت نمکی خوردم میخاستم پوستشو که چروک بود صاف کنم ....
چشتون روز بد نبینه درجه اتو رو زیاد کردمو گذاشتم رو پوست پفک .نمیدونم چی شد که ازش هیچی نموند فک کنم تو افق محوش کردم ولی الان که به کف اتو نیگاه می کنم اثار باستانی می بینم
هه هه هه هه
بچه ها امروز رفتیم خونه بابا بزرگم اینا بعد داییم یه فیلم گذاشته یه مرده رو از مرده سردخونه آوردن بیرون و از این چرت و پرتا.بعد مردهه رو گذاشتن تو یه اتاقکى که بسوزوننش من ترسیدم به داییم گفتم:این چرت و پرتا چیه عوضش کن.داییم:سپهر جون مگه نه تو سرد خونه بوده مى خوان یخش واشه. عاقا این دیگه شد شوزه برا من دیگه ول کنش نیستم که نیستم.تا یه پست دیگه: باى باى!گود باى!
یادمه سر کلاس ریاضی معلم یه جک گفت کلاس رفت رو هوا من داشتم رو مسئله ریاضی فک میکردم. بعد یه دقیقه که کلاس ساکت بود با صدای بلند زدم زیر خنده.همه برگشتن منو نگا میکردن. معلم برگشت بهم گفت خوب میشی.کصافط همه بهم خندیدن
دبیرستان بودم نزدیکای عید بچه های کلاسو از رو دیوار مدرسه فراری دادم.نوبت خودم شد وسط دیوار بودم یهو ناظم صدام زد گفت بیا پایین.گفتمش بخدا آقا همه رفتن فقط من موندم گفت احمق بیا از در برو بیرون. خو بچه بودم چتونه؟؟؟
تو دوران راهنمایی من جزو اشرار مدرسه بودم . یه روز زمستون کل حیاط مدرسه پر برف بود . معلم هم نیومده بود با چند تا از بکس رفتیم برف بازی . ناظممون هم اومد تریپ باحالی و اهل دل بودن و با صفا بودن برداره اومد برف بازی . یه لحظه خم شد برف ورداره یه گوله بزرگ برف زدم تو گوشش.
هیچی دیگه اول که تو حیاط چند تا مشت و لگد بهم زد بعد برد منو دفتر حسابی از خجالت ما در اومد
یکی نیست بگه بش پیرمرد تو رو چه به برف بازی.
کلا سهمیه کتک داشتم .هر روز میرفتم دفتر کتک میخوردم بعد میرفتم سر کلاس
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532384578










