سلام.این اولین پستمه
چن وقت پیشا دبیرفیزیکمون که دست برقضا بسیاروسواس نیز بوده است:)
جعبه قرص جوشان بالیوانشو داد ب من گف:لطفای قرص بنداز تواب خنک واسم بیار.اخه عادت داره صبا قرص جوشان میخوره...
منم خیلی جدی ازش پرسیدم اگه برم بهم نمره مثبت میدید؟؟
خیلی شیک ومجلسی جواب داد :نه!!!!
با این حال چیزارو گرفتم رفتم ابدارخونه مدرسه.بعد ی فکر شیطانی ب سرم زد!!!!!
دوطرف قرص جوشانو لیس زدم,تولیوان ابشم تف انداختم
بعدبردم بش دادم ونشستم سرجام.معلممونم تا ته لیوانو خورد ایقدهههههه کیف کردم!!!!!!دلم خنک شد!!!
روحیه انتقام جو من دارم؟!؟!؟خخخخخخخخخخخخخ
خاطرات خنده دار
بـعـد از 90 و بـوقـی سـال 4بـیـت شـعـر شـنـگـول سـرودم
و اومـدم کـه تـو جـمـع پـرمـحـبـت خـونـواده بـخـونـمـشـون ، هـنـوز
مـصـرع دوم رو نـخـونـده بـودم کـه تـشـویـق هـاشـون شـروع شـد:
- دهـنـتـو بـبـنـد
- یـه سـر بـرم دسـت بـه آب
مـنـم از شـدت وجـد فـراوان سـرمـو انـداخـتـم زیـر و راهـی اتـاقم شـدم
کـه یـهـو خـواهـر 5 سـالـم آویـزون شـد بـه پـام
- چـی مـیـخـوای آیـدا؟
- گـوشـتـو بـیـار نـزدیـک!
- هـاووون؟
- مـنـم شــر بـلـدم ، بـگـم بـرات؟
- عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!
ـ دِ خـیـلـی خـوب بـنـال!
دو قـدم عـقـب رفـت ، مـوهـاشـو شـیـک و تـف مـالـی کـرد
بـا صـدای مـخـصـوص دهـه هـشـتـادی هـا (هـمـون ک گـوش بـاهـاش مـیـزنـگـه )
شـروع کـرد بـه شِـر و وِر گـفـتـن:
اشـک مـن بــغـض شـد تـوی گـلـوی چـشـمـات و مـن شـدم لـیـلـی
ای عـچـق نـفـسـم!!!
تـقـدیـم بـه عـچـقـم مـهـدی ژون!!!!!
هـیـچـی دیـگـه ، فـکـم واشـد کـوبـیـد رو مـوزایـیـکـا
مـا هـمـسـن ایـنـا بـودیـم نـمـی دونـسـتـیـم لـیـلـی مـرد بـود یـا زن
اونـوخـت ایـنـا...
خـدایـا خـودت بـه خـیـر بـگـذرون دهـه هـای بـعـدی رو!
همسایمون کلی خرج کرده .. نمای خونشو آجر نما کرده و کلی بهش رسیده
دوس پسر دخترش فرداش اومده رو دیوار نوشته (لیلا عاشقتم ) ازدواج نکنیا ؟؟
****أصن یه وضیه ها****
من : (&_^)
لیلا:(*_&)
زکریای رازی : (&_*)
مسئول ثبت احوال : (^_&)
عاقا سوتي در حد پرسپوليس(بخاطر قهرمانياش!!!) امرو تو خابگاه دانشجويي از دوستم عارف پرسيدم ميثم كجاس؟! ي چيزي گف ك متوجه نشدم باز پرسيدم عاااارف ميثم كجاس؟ ك عارفم اومد مثلا مزه بريزه گف أه تو آپانديس(همو آلزايمر خودمون) داري اينقد زود فراموش ميكني؟؟؟ آقا مارو ميگي منفجر شديم الان بنده خدا آب شده!! !
1 ـ موقع ثبتنام در «4jok» موقعي كه ازم ضربِ دو عدد ساده پرسيده شد، از ذوقم، تمام جدول ضرب رو فراموش كردم و مجبور شدم، جواب رو با ماشين حساب محاسبه كنم!!
اولین پستمه؛امیدوارم ریفیوزنشه
ازبچگی کنجکاوبودم بدونم این سوراخ بالای دستشویی هست؛منظورم روشوییه؛به چه دردمیخوره??هنوزباهاش درگیرم؛یه زمان فکرمیکردم بازمانده ی همون سوراخه ست که پتروس انگشت کرد توش!!!کی میدونه واقعااااااا??!
سرامتحان صفویان(تاریخ) بودیم؛ پسره جلوم نشسته میگم اقای فلانی سوال6? میگه (ج)میشه م
یگم سوال14?چ
ش غره ای ک بهم رفت فس مخم پرید! ؛
بشلیک لایکو روحم شادشه.
بچه که بودم دزدکي ادکلن پسر عموم ور داشتم زدم به خودم ميخواستم نفهمه لباسمو در آوردم شستم و همونجور خيس کردم تنم عقل و هوشم تو حلقتون
دقت کردين وقتي يه کفش نو ميخريم تا چند روز اول هي جورابامونو ميشوريم ولي بعد از چند روز بي خيال ميشيم و پامون بو گربه مرده ميگيره.
تا حالا شده نمره خوب بگیرین بعد به شدت ناراحت بشین؟! من شده..
دیروز استاد ریاضیمون میخاست نمره های امتحان هفته پیشو اعلام کنه
که منه کصافط خودشیرینی کردم گفتم اگه نمرم بالای19 شد همرو
ساندویچ سرد میدم(به جان خودم به شوخی گفتم...)......
وقتی به اسمم رسیده میگه آقا بشیر 19.25....منم مثل شما اولش
فک کردم شوخیه و میخندیدم ولی برگمو که دادن تازه عر عرم شروع
شد
دوستام داشتن اشک شوق میریختن کصافطا.......
تا حالا نمرم بالای 12.33 نرفته بود....
کسی توی بانک آشنا داره...وام ساندویچ بگیرم؟
یکی از خوبی های مامانم اینه که وقتی میخواد بیاد اتاقم اول در میزنه .
خدا خیرش بده آخه من فرصت پیدا میکنم مانیتور کامپیوتر رو خاموش کنم و یه کتاب دست بگیرم ... شما هم اینجوری هستید عایا ؟؟؟
من در اون مواقع :)))))))
مامانم :×××(فدات شم فرزند عزیزم)
رفتم یه سریال گرفتم یه هفته طول کشید تا برسم به قسمته اخر اونوقت 10 دقیقه اخر که همچی معلوم میشه نمیاد اومدم سرمو بکوبم تودیوار دیدم خیلی درد داره تصمیم اوز(عوض..) شد توراهه افق بودم که سنگینیه یه نفرو حس کردم برگشتم دیدم لوکه خوش شانسه زیره چششم کبوده پرسیدم چی شده دادا (اره بچه محلیم) بگو کودوم نامردی زده گفت با دالتونا دعوا کردم 4 به 1 زدنم گفتم واسه چی اخ
مامانم اومده ميگه ميكال يعني چي؟؟؟!!!!!
آقا كلي تحقيق كرديم فهميديم منظورش ميس كال بوده!!!!!!!!!!
عاقا اون قضیه بود گذاشته بودین تو سایت خودت رو اذیت نکن بقیه رو اذیت کن آخرشم خخخخخ بودا.من یه بار منتظر بودم تا نیلوفر بیاد دیر کرد منم حوصلهم سر رفت یه نگا به کنارم کردم دیدم یه آقا کنارم واساده منم یادم افتاد به اون جمله.یه دف از دهنم پرید بیرون:آقا پولتون افتاده.مرده یه نگام کرد و گفت:چندی هست؟
_ یه تراول پنجاهی.
بچه ها مرده نه اینجور می گشتا!!!منم نتونستم جلو خودم رو بگیرم زدم زیر خنده مرده قضیه رو فهمید گذاشت دنبالم منهم اینو بی ام وه گازشو گرفتم در رفتم.وسط خیابون هم چی می دودیم که یه دف...
هیچی دیگه یه سمند که رانندش زن بود زد بهم.منم افتادم وسط خیابون.زنه اومده بالا سرم همچی گریه می کردا.گفتم:گریه نکن آبجی.
همون موقع مرده رسید بالا سرم.
من_ تو باعث مرگ من شدی.(داشتم از درد می مردم به خدا!!!)
زنه بیشتر گریه کرد.همه ملت هم جمع شدن دورمون من:آه راجو!!!
همه ملت زدن زیر خنده.گفتم:عاقا توروخدا این موبایل منو از تو جیب راست شلوارم بده.بهم داده.رفتم تو قسمت ارسال اس ام اس زنه می گه: تو رو خدا زنگ نزن به مامانت خودم می برمت دکتر.
من: نه آبجی من با داداشا و آبجیام کار دارم. همون موقع این کارم رو کردم اس ام اس که بفرستم برا4جوک که نیلوفر سر رسید و نذاشت دیگه گفت:ای خدا یعنی عرضه یه گوشه واسادنم نداری.رفتیم بیمارستان دکتره گفت:ایسون پاسون سکسته.(نوک زبونش می گرفت.)
زنه محکم زد تو پیشونیش:وای خدا حالا چی کار کنم؟
من:هیچی پامو گچ می گیریم بعد منو برسون خونمون باشه؟
بچه ها به دردش می ارزیدا ولی الان پسر عمه های پا شکسته ندیده من تینو مور و ملخ ریختن رو پام دارم از درد می میرم.دعا کنید زودی خوب شم خوب؟
تا یه پست دیه:بای بای! گود بای!
پارسال تابستون رفته بودیم مشهد ، چن روزرو خونه ی یکی از دوستای خانوادگیمون بودیم . مثل اینکه خانومشون منو برا برادرشون خاستگاری کردن ، مامانمم مثل اینکه گفته من دلم نماد دخترمو راه دور بفرستم اخه شدیدا وابسته به منه بدون اینکه به من چیزی بگه ردش کرد ( به این میگن دموکراسی ^_* )
مامان بزرگم بعدش برام تعریف کرد .
حالا برگشتیم دوستام :
خداوکیلی چقد دخیل بستی ؟؟؟؟ ^_^
_ O:
چقد نذر کردی ؟؟ ^_*
_O:
چقد تو خرشانسی ، حتما این چن روزی که اونجا بودی همش دس به دعا بودی ؟ نه ؟ (((:
_ l:
قربون امام رضا برم اصن نذاشت پاش به چالوس برسه ..!!! (:
_ l:
اره دیگه ، از بس ناله کرد... قربون امام برم گفت بزا حاجت این یکیو بدم کچلم کرد ... (:
_ o_O
دستت رو سر ما خواهر ... *_^
حالا خوبه طی عملیاتی کاملا سری مامان بزرگم بهم گفت ، روحمم خبر نداشت (:
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532386403










