پارسال تابستون رفته بودیم مشهد ، چن روزرو خونه ی یکی از دوستای خانوادگیمون بودیم . مثل اینکه خانومشون منو برا برادرشون خاستگاری کردن ، مامانمم مثل اینکه گفته من دلم نماد دخترمو راه دور بفرستم اخه شدیدا وابسته به منه بدون اینکه به من چیزی بگه ردش کرد ( به این میگن دموکراسی ^_* )
مامان بزرگم بعدش برام تعریف کرد .
حالا برگشتیم دوستام :
خداوکیلی چقد دخیل بستی ؟؟؟؟ ^_^
_ O:
چقد نذر کردی ؟؟ ^_*
_O:
چقد تو خرشانسی ، حتما این چن روزی که اونجا بودی همش دس به دعا بودی ؟ نه ؟ (((:
_ l:
قربون امام رضا برم اصن نذاشت پاش به چالوس برسه ..!!! (:
_ l:
اره دیگه ، از بس ناله کرد... قربون امام برم گفت بزا حاجت این یکیو بدم کچلم کرد ... (:
_ o_O
دستت رو سر ما خواهر ... *_^
حالا خوبه طی عملیاتی کاملا سری مامان بزرگم بهم گفت ، روحمم خبر نداشت (:
نمایش مطلب شماره 73879
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
5256
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532387828
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532387828










