یه بار هممون تو هال نشسته بودیم هر کی هم سرش به کار خودش بود ، بابامم مثل همیشه جلوی تلویزیون دراز کشیده بود و همونجوری خوابش برده بود ، یه چند دقیقه که گذشت بابا بیدار شد و خیلی عادی زل زد تو تلویزیون ، یهو خواهرم برگشت سمت من که یه چیزی بهم بگه دید بابام چشاش بازه برگشت بگه بیداری ، یهو گفت اوااااااا بابا تو زنده ای ؟؟؟
بابام OLo
خودش |:
من D:
خاطرات خنده دار
کی باورش میشه من یه عمل جراحی داشتم چند روز پیش (به جون خودم داشتم خیلی هم دوسش داشتم)
یه چیز شیشه مانند رفت تو ساق پای بدبختم رفتم دکتر یه امپول زد بهم بعد دکتره یه نیم دایره به شعاع 1سانت با تیغ جراحی پاره کرد و همراه با اون ماده جون منو در اورد سه تا بخیه هم خوردم قشنگ اشک توچشام جمع میشد بعد از هر بار بخیه بعدش اومد گاز استریل بزنه دید بی حسیه مونده نزده اون امپوله هم مال بعد عمل بود واسه ترمیم زخم ومن اسطوره مقاومت ایران شناخته شدم ناراحتیم اینا نیستا نه ناراحتیم اینه که بعدش مامانم میخواس بزنه منو که چرا یه اخ کوچولو هم نگفتی
خو مادر من هر کی یکی دوتا از اون کتکای شمارو میخورد تریلی هم ردمیشد از روش هیچی نمیگفت چون مرده بود زیر تریلی
" ویـــژه مــــســـیـــحــــا "
روی تـــخـــتــــ بــیــمـــارســتـــان دراز بــه دراز افــتـــاده بــودم ، خــودم بــودم و دوتــا مــریــضِ
دیـــگــه کــه جــفــتـــشــون دخــتـــر خـــانــم بــودن ، زیــاد کــاری بــه کــارشــون نــداشــتـــم ....
خــارج دیــگــه ایــن حــرفــارُ نــداشــتــــ ، یــکــیــشــون اتــریــشــی بــود یــکــیــشــون آلــمــانـی
ولــی خــوب لــامــصــبــا زبـــانِ انــگــلــیــســیــشــون فــول بــود ، مــنــم کــه نــگــم بــهــتـــره...
بـــا ایــمـــا و اشـــاره بــاشــون ارتــبــاط بــرقــرار مــیـــکــردم ،، عــیــن انــســانـهـای نـخـسـتین...
یــه روز صــبــح از خــواب کــه بــیــدار شــدم دیــدم جــفــتــشــون راســتــ راســتـــ واســادن بــالــا
ســرم ، مــن یــه دفـــه جــاخـــوردم ، خــودمــو کــشــیــدم عــقــب بــلــنــد گــفــتــــم :
یــا ابـاالــفـــضـــل ، چــی از جــونــم مــیــخــوایــیــن ؟؟؟؟
اونــا بــا تــعــجـــب ایــنــجــوری ازم پــرســیــدن ، " How is That?? حـــنـــان ،، حـــنـــا ،، "
بــازم تــو خــوابـــ حــرف زده بــودم ...... هــــعععععـــی عــاشــقـــی ......
عـــاشـــقـــی رســوای عــالــمــم کــردی .....
راســتـــی اون آخــرا اونــا فــارســی یــاد گــرفــتــه بــودن هــا ولـی
مــن فــقــط در حــد ایــنــکــه بــگــم نــاهــارم چــی شــد ، یــا دســتـــشــویــیــه مــردونــه کــدومــه
آلـمــانــی یــاد گــرفــتـــه بــودم ......
لــایـــک = هــوشــتـــ تــو حــلــقِ جــلــبـــکــــ ...
یه بار تو دانشگاه نشسته بودم(حتما فهمیدین که کارمند دانشگام) دختره اومده میگه نخ وسوزن میخوام گفتم من نخ و سوزنم کجابود برو از آبدارخونه سوال کن با یه قیافه حق بهجانب برگشته میگه عجب دانشگاهی ماقبول شدیم ها یه نخ وسوزن اینجا پیدا نمیشه
از چی بگم برات.....
آقا یه بار با دوتا از دوستام رفتیم ماهی گیری تو یه استخر طبیعی ( آبگیر پرورش ماهی ) دوستم گفت حس تور و قلاب نیست بیا من موتور برق دارم بندازیم تو آب :دی
بعد ماهم قبول کردیم و موتور برقو روشن کردیم و انداختیم و بعد از چند دقیقه یه ماهی سفید ( اصلا تابلو نبود که شمال بود ) پرید بالا ، دوستمم با دیدن ماهی حول شد و گفت آخ جون ماهی پرید تو آب که بگیرتش و برق گرفتش
قیافش : دیر دیر دیر و ماهم در حال خندیدن
من : در حال جوئیدن علفها
اون دوستم : در حال غلت ردن تو زمین
دوستم در حال برق گرفتن : :(((((
ماهی ها : ^_^
جالب اینجاست که خودش پیشنهاد برقو داده بود البته ما بعد از چند ثانیه موتور بزقو خاموش کردیما ( کاملا واقعی بود )
^_^ مِستِر جِفِرسون ^_^
جند وخت بيش همه تو خونه دور هم نشسته بوديم و هوا باروني بود.من يدفعه جو كرفتتم و بركشتم كفتم هوا هواي دو نفرس. بابامم سريع بركشت كفت اره هواي من و توئه! اخه بابائه من دارم؟!
یه زمانی هم بود که نفری یه " ارژنگ "داشتیم نقش منتشران نقاشی رو داشت!
تازه نشد یه بار از روش بکشیم و به خودمون افتخارهم نکنیم :-)
پسرعموی گودزیلام گوشیش زنگیده حرفش که تموم شد گفتم کی بود؟
گفت:gfــَم بود!!!!!!!
بعد از کلی تحقیق و تفحص فهمیدم gfیعنی مخاطب خاص،آخه تا اون موقع فکر میکردم مخفف گوجه فرنگیهD:
یکی از آشناهامون اسم بچه های دوقلوشو گذاشته سهند و سبلان
بیرون بودیم یکی اومد باهاش سلام احوال پرسی کنه گف سیستان بلوچستان چطورن؟!!
حالا ما 8-0
طرف :-|
تاریخ جغرافیا مدنی :-)))))))
یادش بخیر چندین سال پیش برای اولین بار بود که ترقه دست می گرفتیم رفته بودم خونه یکی از دوستان تا بهش به قول خودمون یه کلاسی بذاریم که آقا ما ترقه داریم گفت بده من آتیش کنم یه دونه دادم بهش اتیش بزنه تا که اتیش زد از ترس ترقه رو بد جور به سمت بالا پرتاپ کرد خدا روز بد نیاره این ترقه هم ناغافل رفت پشت یقه باباش که داشت از تو خونه در می اومد خودتتون دیگه بقیه اش رو تصور کنید هنوز یاد این موضوع می افتم بدنم به رعشه می افته چقدر دویدم اون روز تازه کتکه رو هم خوردم جاتون خالی هیچ کس هم نبود بگه بابا گردنت تاول زده برو دوا درمون کن به من چه با این رفیق کصافطم
ما زمان مدرسه یه معلم حسابان داشتیم اکه هر وقت می خواست امتحان بگیره میرفت چند صفحه از یه کتاب تست رو کپی می گرفت اول زنگ برگه ها رو می آورد می گذاشت روی میزش تا اخر زنگ از ما امتحان بگیره ما هم بچه های خوب با نمره های خوب خودتون که میدونید همون اول های زنگ یه برگه رو کش می رفتیم و خلاصه تمام گزینه ها تا اخر زنگ به دست می اومد و کم و زیاد بین رفقا پخش می شد بعد از گرفتن نمرات معلم ما هاج و واج می موند اخه این قدر دانش آموز درس خون یه جا ندیده بود نه خدا وکیلی خودتون دیده بودید و خداوکیلی مدیونینید فکر کنید ما دانش آموزان درس خونی نبودیما فقط ما تفاوتمون با بقیه دانش آموزا این بود که جلسه بررسی سوالات امتحان رو قبل از امتحان برگزار می کردیم خب دیگه بچه های فعالی بودیم دیگه شما هم یاد بگیرید
دیروز نشستم یک ساعت تمام تقلب نوشتم اونم با فونت 1- بعد گذاشتمش تو سر خودکار که سر جلسه درش بیام.کصصصصصافت هر کاریش کردم سر جلسه در نیومد.حالا جالب اینجا که اگه در میومد حداقل 3نمره رو از روش مینوشتم.
دیگه بفمین چقد بدبختم که برگه تقلبم با من لج میکنه!!!!!
به نظرتون این زندگی من دارم عایا؟؟؟؟
لایک=آره دادا خوشحال باش که سالمی،بقیه رو وللللش
گوشی خواهرم زنگ میخورد بردم بدم بهش نوشته (امیر حسین در حال تماس)،حین حرف زدن بهش میگه سمیرا جون.
میپرسم کیه؟ میگه :نگینه دوستم.
جل الخالق!
امتحان آمارداشتیم(دوم ریاضیم)گفتم ببینم کتاب چی داره.لای کتابو بازکردم تو یکی از تمرینا ازتعدادبچه های خونواده هاآمارگرفته بودن(اگه وخ کردین شمام یه نگا بندازین ص156کتابه)میانگین تعداد بچه ها روگرفته بودن شده بود1.4.....نه جون من منظورش چی بود؟... ینی قیافم شده بود اینo_0 بچه هف ماهه شنیده بودیم ولی دیگه اینجوریاشو نه.احتمالا منظورش یه9ماهه ی کاملونصفی ینی4.5 ماههس. دست آموزش وپرورش درد نکنه! آهای فرندای تجربی شما بهتر میدونین ماهمچین چیزی داریم عایااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شایدنظام جدیداینطوریه:-/
دختر داییم 5 سالشه بغلش کردم
برگشته میگه دوسم داری نه؟
میگم اره چطور؟
بوسم کرده میگه میدونستم مردایندم تویی!!!!!!!!!!!!
من
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532404448










