دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  75480

یه بار هممون تو هال نشسته بودیم هر کی هم سرش به کار خودش بود ، بابامم مثل همیشه جلوی تلویزیون دراز کشیده بود و همونجوری خوابش برده بود ، یه چند دقیقه که گذشت بابا بیدار شد و خیلی عادی زل زد تو تلویزیون ، یهو خواهرم برگشت سمت من که یه چیزی بهم بگه دید بابام چشاش بازه برگشت بگه بیداری ، یهو گفت اوااااااا بابا تو زنده ای ؟؟؟
بابام OLo
خودش |:
من D:

  75479

کی باورش میشه من یه عمل جراحی داشتم چند روز پیش (به جون خودم داشتم خیلی هم دوسش داشتم)
یه چیز شیشه مانند رفت تو ساق پای بدبختم رفتم دکتر یه امپول زد بهم بعد دکتره یه نیم دایره به شعاع 1سانت با تیغ جراحی پاره کرد و همراه با اون ماده جون منو در اورد سه تا بخیه هم خوردم قشنگ اشک توچشام جمع میشد بعد از هر بار بخیه بعدش اومد گاز استریل بزنه دید بی حسیه مونده نزده اون امپوله هم مال بعد عمل بود واسه ترمیم زخم ومن اسطوره مقاومت ایران شناخته شدم ناراحتیم اینا نیستا نه ناراحتیم اینه که بعدش مامانم میخواس بزنه منو که چرا یه اخ کوچولو هم نگفتی
خو مادر من هر کی یکی دوتا از اون کتکای شمارو میخورد تریلی هم ردمیشد از روش هیچی نمیگفت چون مرده بود زیر تریلی

  75461

" ویـــژه مــــســـیـــحــــا "
روی تـــخـــتــــ بــیــمـــارســتـــان دراز بــه دراز افــتـــاده بــودم ، خــودم بــودم و دوتــا مــریــضِ
دیـــگــه کــه جــفــتـــشــون دخــتـــر خـــانــم بــودن ، زیــاد کــاری بــه کــارشــون نــداشــتـــم ....
خــارج دیــگــه ایــن حــرفــارُ نــداشــتــــ ، یــکــیــشــون اتــریــشــی بــود یــکــیــشــون آلــمــانـی
ولــی خــوب لــامــصــبــا زبـــانِ انــگــلــیــســیــشــون فــول بــود ، مــنــم کــه نــگــم بــهــتـــره...
بـــا ایــمـــا و اشـــاره بــاشــون ارتــبــاط بــرقــرار مــیـــکــردم ،، عــیــن انــســانـهـای نـخـسـتین...
یــه روز صــبــح از خــواب کــه بــیــدار شــدم دیــدم جــفــتــشــون راســتــ راســتـــ واســادن بــالــا
ســرم ، مــن یــه دفـــه جــاخـــوردم ، خــودمــو کــشــیــدم عــقــب بــلــنــد گــفــتــــم :
یــا ابـاالــفـــضـــل ، چــی از جــونــم مــیــخــوایــیــن ؟؟؟؟
اونــا بــا تــعــجـــب ایــنــجــوری ازم پــرســیــدن ، " How is That?? حـــنـــان ،، حـــنـــا ،، "
بــازم تــو خــوابـــ حــرف زده بــودم ...... هــــعععععـــی عــاشــقـــی ......
عـــاشـــقـــی رســوای عــالــمــم کــردی .....
راســتـــی اون آخــرا اونــا فــارســی یــاد گــرفــتــه بــودن هــا ولـی
مــن فــقــط در حــد ایــنــکــه بــگــم نــاهــارم چــی شــد ، یــا دســتـــشــویــیــه مــردونــه کــدومــه
آلـمــانــی یــاد گــرفــتـــه بــودم ......
لــایـــک = هــوشــتـــ تــو حــلــقِ جــلــبـــکــــ ...

  75460

یه بار تو دانشگاه نشسته بودم(حتما فهمیدین که کارمند دانشگام) دختره اومده میگه نخ وسوزن میخوام گفتم من نخ و سوزنم کجابود برو از آبدارخونه سوال کن با یه قیافه حق بهجانب برگشته میگه عجب دانشگاهی ماقبول شدیم ها یه نخ وسوزن اینجا پیدا نمیشه
از چی بگم برات.....

  75459

آقا یه بار با دوتا از دوستام رفتیم ماهی گیری تو یه استخر طبیعی ( آبگیر پرورش ماهی ) دوستم گفت حس تور و قلاب نیست بیا من موتور برق دارم بندازیم تو آب :دی
بعد ماهم قبول کردیم و موتور برقو روشن کردیم و انداختیم و بعد از چند دقیقه یه ماهی سفید ( اصلا تابلو نبود که شمال بود ) پرید بالا ، دوستمم با دیدن ماهی حول شد و گفت آخ جون ماهی پرید تو آب که بگیرتش و برق گرفتش
قیافش : دیر دیر دیر و ماهم در حال خندیدن
من : در حال جوئیدن علفها
اون دوستم : در حال غلت ردن تو زمین
دوستم در حال برق گرفتن : :(((((
ماهی ها : ^_^
جالب اینجاست که خودش پیشنهاد برقو داده بود البته ما بعد از چند ثانیه موتور بزقو خاموش کردیما ( کاملا واقعی بود )
^_^ مِستِر جِفِرسون ^_^

  75451

جند وخت بيش همه تو خونه دور هم نشسته بوديم و هوا باروني بود.من يدفعه جو كرفتتم و بركشتم كفتم هوا هواي دو نفرس. بابامم سريع بركشت كفت اره هواي من و توئه! اخه بابائه من دارم؟!

  75449

یه زمانی هم بود که نفری یه " ارژنگ "داشتیم نقش منتشران نقاشی رو داشت!
تازه نشد یه بار از روش بکشیم و به خودمون افتخارهم نکنیم :-)

  75426

پسرعموی گودزیلام گوشیش زنگیده حرفش که تموم شد گفتم کی بود؟
گفت:gfــَم بود!!!!!!!
بعد از کلی تحقیق و تفحص فهمیدم gfیعنی مخاطب خاص،آخه تا اون موقع فکر میکردم مخفف گوجه فرنگیهD:

  75420

یکی از آشناهامون اسم بچه های دوقلوشو گذاشته سهند و سبلان
بیرون بودیم یکی اومد باهاش سلام احوال پرسی کنه گف سیستان بلوچستان چطورن؟!!
حالا ما 8-0
طرف :-|
تاریخ جغرافیا مدنی :-)))))))

  75415

یادش بخیر چندین سال پیش برای اولین بار بود که ترقه دست می گرفتیم رفته بودم خونه یکی از دوستان تا بهش به قول خودمون یه کلاسی بذاریم که آقا ما ترقه داریم گفت بده من آتیش کنم یه دونه دادم بهش اتیش بزنه تا که اتیش زد از ترس ترقه رو بد جور به سمت بالا پرتاپ کرد خدا روز بد نیاره این ترقه هم ناغافل رفت پشت یقه باباش که داشت از تو خونه در می اومد خودتتون دیگه بقیه اش رو تصور کنید هنوز یاد این موضوع می افتم بدنم به رعشه می افته چقدر دویدم اون روز تازه کتکه رو هم خوردم جاتون خالی هیچ کس هم نبود بگه بابا گردنت تاول زده برو دوا درمون کن به من چه با این رفیق کصافطم

  75409

ما زمان مدرسه یه معلم حسابان داشتیم اکه هر وقت می خواست امتحان بگیره میرفت چند صفحه از یه کتاب تست رو کپی می گرفت اول زنگ برگه ها رو می آورد می گذاشت روی میزش تا اخر زنگ از ما امتحان بگیره ما هم بچه های خوب با نمره های خوب خودتون که میدونید همون اول های زنگ یه برگه رو کش می رفتیم و خلاصه تمام گزینه ها تا اخر زنگ به دست می اومد و کم و زیاد بین رفقا پخش می شد بعد از گرفتن نمرات معلم ما هاج و واج می موند اخه این قدر دانش آموز درس خون یه جا ندیده بود نه خدا وکیلی خودتون دیده بودید و خداوکیلی مدیونینید فکر کنید ما دانش آموزان درس خونی نبودیما فقط ما تفاوتمون با بقیه دانش آموزا این بود که جلسه بررسی سوالات امتحان رو قبل از امتحان برگزار می کردیم خب دیگه بچه های فعالی بودیم دیگه شما هم یاد بگیرید

  75392

دیروز نشستم یک ساعت تمام تقلب نوشتم اونم با فونت 1- بعد گذاشتمش تو سر خودکار که سر جلسه درش بیام.کصصصصصافت هر کاریش کردم سر جلسه در نیومد.حالا جالب اینجا که اگه در میومد حداقل 3نمره رو از روش مینوشتم.
دیگه بفمین چقد بدبختم که برگه تقلبم با من لج میکنه!!!!!
به نظرتون این زندگی من دارم عایا؟؟؟؟
لایک=آره دادا خوشحال باش که سالمی،بقیه رو وللللش

  75388

گوشی خواهرم زنگ میخورد بردم بدم بهش نوشته (امیر حسین در حال تماس)،حین حرف زدن بهش میگه سمیرا جون.
میپرسم کیه؟ میگه :نگینه دوستم.
جل الخالق!

  75355

امتحان آمارداشتیم(دوم ریاضیم)گفتم ببینم کتاب چی داره.لای کتابو بازکردم تو یکی از تمرینا ازتعدادبچه های خونواده هاآمارگرفته بودن(اگه وخ کردین شمام یه نگا بندازین ص156کتابه)میانگین تعداد بچه ها روگرفته بودن شده بود1.4.....نه جون من منظورش چی بود؟... ینی قیافم شده بود اینo_0 بچه هف ماهه شنیده بودیم ولی دیگه اینجوریاشو نه.احتمالا منظورش یه9ماهه ی کاملونصفی ینی4.5 ماههس. دست آموزش وپرورش درد نکنه! آهای فرندای تجربی شما بهتر میدونین ماهمچین چیزی داریم عایااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شایدنظام جدیداینطوریه:-/

  75322

دختر داییم 5 سالشه بغلش کردم
برگشته میگه دوسم داری نه؟
میگم اره چطور؟
بوسم کرده میگه میدونستم مردایندم تویی!!!!!!!!!!!!
من