دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  75722

یه معلم داشتیم خیلی ساده بود... دبیر کامپیوتر مون بود. از خودم تعریف نکرده باشم منم درسش رو بدون اینکه بخونم بلد بودم چیزی نبود که بخوام ازش یاد بگیرم. سر کلاس همه باهم حرف می زدن. اصلا نمی تونست کلاس رو کنترل کنه. هر وقت می اومد مدرسه بچه ها می ریختن دم در استقبالش البته می خواستن یه جورایی مسخره اش کنن. منم بدم نمی اومد می رفتم و هر دفعه باهاش دست می دادم. بچه هام از همین خنده شون می گرفت. جالب اینجاس که این دبیر فکر می کرد من واقعا دارم بهش احترام می گذارم. خیلی هم ازم خوشش می اومد. انصافا منم به اندازه بقیه اذیتش نمی کردم حق داشت ازم خوشش بیاد. اینم بگم یه رفیق داشتیم که بدجوری اهل رفاقت بود و به اصطلاح کم نمی آورد.یه روز که طبق معمول داشتیم سر کلاس این دبیر با هم حرف می زدیم و اونم داشت برای خودش مثلا درس می داد یه چیزی گفتیم که خنده مون گرفت. البته نه که قهقهه همون لبخند معمولی. آقا این معلمه یه هو گفت:آقای ... منو می گفت. گفتم: بله. گفت: به چی می خندی. گفتم: هیچی . گفت: منو مسخره می کنی. خیلی با ملایمت گفتم: نه داشتیم حرف می زدیم به شما کاری نداشتیم. گفت: چرا داشتی به من می خندیدی. انصافا ممکنه روزهای دیگه بهش خندیده باشم ولی این دفعه واقعا به اون ربطی نداشت. دیدیم هی گیر داده همون رفیقم بلند شد و اومد جلو گفت: چی می گه. منظورش معلم بود. آقا این رفیقمون هیکلی معلم هم لاغر. منم گفت: نمی دونم. گفت: با کی داره اینجوری حرف می زنه. گفتم: نمی دونم. گفت: با توئه؟ چیزی نگفتم. معلم گفت بنشین سرجات. رفیقم ادامه داد: با کی بودی؟ معلم دیگه معلوم بود داره کم کم می ترسه. رفیقم گفت: بگم بچه ها بیان سر کوچه شون وایستن؟ معلم دیگه گفت: بفرمایید بنشید با ایشون نبودم.اتفاقی نیفتاده. اینم از اقتدار معلم ما!!!!!!!!!!

  75717

ﺩﺧﺘﺮﻩ پﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :
ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﻪ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮏ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻤﻪ .
274 ﺗﺎ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ 1743 ﺗﺎ ﮐﺎﻣﻨﺖ .
87 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ شرق وغرب کشور ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺭﺍﻫي تهران شدند ...
115 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ جنوب و شمال کشور ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ .
کليه مدارس درنوبت صبح وظهر و دانشگاه ها 3 ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩند .
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﯿﺎﻥ ﻧﻮﺭ ﻧﯿﺰ ﻣﺴﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ ...
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ پﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ :
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﮔﻠﻢ ﻣﻦ بيماري سختي ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺗﺎ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
2 ﺗﺎ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ 2 ﺗﺎ ﮐﺎﻣﻨﺖ .
به شرح زير ~>
GOGOLI : ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﺑﺨﻮﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﯽ ...
برووووو باباااااا ... بادمجون گنديده که آفت نميزنه o_O
خدايا شکرت واسه اين همه مهم بودن ^_^

  75713

دبیرستان که بودیم حدود 8 سال پیش یه رفیق داشتم بلد نبود ایمیل بسازه قرار گذاشتیم بریم کافی نت براش ایمیل بسازم کافی نت اون روز بسته بود از مغازه بغلی پرسیدیم خونه صاحب کافی نت رو می دونید کجاست؟ مغازه دار گفت: آخر های اون کوچه یه خونه اس با در قهوه ای. رفتیم تو کوچه آقا دیدیم همه در خونه ها قهوه ایه. رفتیم ته کوچه گفتیم شاید این باشه. رفیقم زنگ زد. یه پسره از پشت آیفن جواب داد:بفرمایید؟ رفیقم گفت: ببخشید این کافی نت مال شماست؟ پسره گفت: کدوم کابینت؟ آقا ما رو میگی یه خنده کوچکی نمودیم و خودمون رو کنترل کردیم. رفیقم گفت: کابینت نه کافی نت.پسره گفت: کافی نت؟!!! رفیقم گفت: همین مغازه که کامپیوتر توشه. دوزاری پسره افتاد و از پشت آیفون گفت: آها خونه بغلیه. رفیقم گفت: کدوم. پسره گفت: اینوری!!! ما که از پشت آیفن نمی دیدیم کجا رو اشاره می کنه!!! رفیقم دستش رو به سمت راست گرفت و گفت: اینوری؟ این جا بود که دیگه شاخ درآودم. فکرنکنید آیفن تصویری بود ها معمولی بود. بعد پسره گفت: آره همونه. بعد مادر پسره آیفون رو گرفت و.... نهایتا اومدن دم در تا معلوم شد کدوم رو می گن.... باور کنید اون زمان ها هنوز دست چپ و راست اختراع نشده بود...

  75712

من موندم:
داداشم زنگ میزنه فلان کلیپ رو برا من دانلود کن بیار
دختر عموم زنگ میزنه مهرزاد کامپیوترمون خرابه، داری میای اینور هرچی سی دی نیازه بخر بیار خودتم درستش کن، برنامه جدید هم دانلود کن بیار
عموم (خب آخه عمو تو دیگه چرا!!!؟؟ سنی ازت گذشته) زنگ زده آهنگ جدید بیار،
پسر خاله ام زنگ زده فیلم ............ برام بیا
(حالا باز خوبه اینترنت همه جا هم هست!!! خدا خیر بده ایرانسلو)
خدا من اومدم دانشگاه درس بخونم یا کلیپ درخواستی بریزم تو گونی ببر اقوام بخش کنم؟؟!! والا به خدا بعدشم از اینجا میریم خونه میزنن تو سرمون که چرا مشروط شدی! یه دستت درد نکنه هم که نمیگن بعدش همونا بر میگردن میگن لابد دانشگاه صب تا پسین تو اینترنتی، از اولشم گفتیم تو هیچی نمیشی!!!!!
حالا به بابام گفتم یه لب تاب بخر برا درسام نیازه ها وضعو ببین (خخخ منم لب تاب دارم ایششش)
گوشیم داره زنگ میخوره ببین چی بزارم تو نوبت دانلودِ دانلود مسنجرم خخخ
لایک = کار اقوام رو راه بندازی صواب داره!!! حالا برا درس همیشه وقت هست!!

  75704

صبح از خواب پا شدم از اتاقم اومدم بیرون.مامانم:مرده شور قیافتو ببره
من:O-O
مامان:گمشو گمشو برو بیرون
من:O-O
مامان:کصاااااافط مگه نمیگم برو
من:O-o
مامان:پیشته پیشته.چه گربه پروییه.پیشته برو بیرون از حیاطمون.آها رفت!
مانی:^-^

  75658

ب عنوان دختر خونه وقتى میخام سالادشیرازى درست کنم،هى ک چاقو میخوره ب انگشت شستم،انگشتم پوست پوست میشه،کارم ک تموم شد میبینم پوستاى انگشتم نیس!واسه همینه سالادام خوشمزه میشه!داداش اسى فهمیدى چراچاق شدى؟

  75612

خدایا مارو با کیا کردی هفتاد تاااااااااااااااااااااااا
زنه امده مغازه میگه مایکروفون داری{ با یه لهجه ی عجیبی} پیش خودم گفتم اینجا که گوشی فروشی نیست مارو میگی یه روز کامل رفتیم تو کماااااااااا تازه فهمیدم مایکروو میخواد
بیا موج مکزیکی ~~~~~~~~~~~~~~~~~

  75588

يه شب قرار بود واسم خواستگار بياد كه عصرش با خواهرم دعوام شد(بعععله گودزيلاست)گفت شيوا حالتو جا ميارم خلاصه شب شد و به من گفتن چايي بيار منم از همه جا بيخبر چايي ها رو تعارف كردم و نشستم عاغا اينا چايي رو كه ميخوردن بلافاصله دهنشونو وا ميكردن و باد ميزدن،شما نگو خواهر ذليل شده م فلفل توشون ريخته،اونا هم رفتن پشت سرشونم نگاه نكردن آخه شوووما بگين خواهر انتقام جويه كه من دارم؟دستي دستي بي شوهرم كرد

  75580

مسیحا از پله برقیای فرودگاه که داشت میومد پایین ما براش دسته گل گرفته بودیم انداختیم گردنش بعد مردم بنده خدا فک کردن از این تکواندو کارایِ قهرمانه .... هی واسش صلوات گفتن ، هـععععی ...
مسیحا ام پرو پرو داد میزد من متعلق به شمام ، توروخدا خجالتم ندید...
اعجبــــ .....
مسیحا و این حرفا ،، فک کنم حال و هوای اونور زیادی بش ساخته ....

  75560

4ماه جون کندم بابامو راضی کنم آی پدبگیره بددیشب دیدیم گودزیلای8ساله عموم(اومده بودن خونمون مهمونی)باجدیت داره با آی پدش ورمیره کنجکاو شدیم رفتیم دیدیم داره انگری بردبازی میکنه!!احالابابام میگه خجالت نمکشی؟پول بدم بری پاره آجربخری بشینی پرنده شوت کنی؟! لایک:راس میگه خو:-|

  75559

این اولین پستمه
یــا بسم ا...
دیشب خوابه خواب بودم
اتاقمم تاریکه تاریک فقط یه کور سویی از بیرون تو اتاق بود
چشتون روز بد نبینه یهو چشامو وا کردم دیدم گودزیلای خونمون کنار تختم نشسته زل(ذل-ظل-ضل)زده بهم چنان ترسیدم که تمام بندنم لرزید و از شدت لرزش پام محکم خورد تو پهلوش افتاد از تخت پایین D:
قلبم داشت از تو حلقم در میومد
گودزیلا هم که کپ کرده بود و یه خورده فقط یه خورده ترسیده بود در کمال خونسردی میگه چرا میییزنیییی ؟ خوب خوابم نمیااااد(با نهایت عشوه بخونین)
میگم خوابت نمیاد باید عین جن زل بزنی به من نصفه شبی .خو ادم میترسه دیگه
خدایی شما بودین نمیترسیدید؟؟
لایک= اره خدایی ما هم میترسیدیم

  75550

سوم دبیرستان یه معلم داشتیم خفن قاطی و بی اعصاب بود.یه رفیق هم داشتم خیلی مشنگ وخل وضع بود. یه روز اومد کنار من ردیف اول نشست کیفشو هم گذاشت رو میز . این آقا معلمه هم حواسش نبود جلو میز ما واستاده بود همینجور که درس میداد هی گچو تو دستش میچرخوند تهشو میزد رو کیف این.
این پسره هم نامردی نکرد خیلی شیک و مجلسی دستمال کاغذی درآورد چشم تو چشم معلم شروع کرد به تمیز کردن کیفش آقا یه دفه معلمه قاطی کرد رفت تخته پاک کن رو کشید تو جا گچی جلو تخته دو سه بار بعد اومد زد رو کیف این بدبخت بعد 2 تا با تخته پاک کن زد تو صورتشو بعدشم دستای گچیشو گرفت تو صورت پسره فوت کرد.
کلاس رفت رو هوا من که اینقدر خندیدم اشک از چشام اومد معلمه هم خندش گرفت کلاسو تعطیل کرد
خدا حفظش کنه چقدر معلم با حالی بود

  75518

ای خدا بگم با این فصل بهار چیکار کنه تا میام روی یه سوال تمرکزکنم یکی توی سالن امتحان عطسه میکنه اونم نه از نوع نرمال بلکه از نوع ببخشید خرکی واسه همین من همیشه ترم بهاره مشروط میشم دیگه اه اه

  75515

امروز بعد از امتحان رفتم کیفمو ازگوشه ی سالن بر دارم دیدم دو تا دختر کنار هم وایسادن یکیشون داره از اون یکی میپرسه سوال بیستو چه جوری جواف دادی؟اون یکی هم خیلی جدی تو صورتش نگاه کرد و گفت :اولش ده بی سی چل ادامسی رو خوندم گزینه چهار شد بعد با خودم گفتم بذار سوره حمد رو بخونم گزینه ی دو شد منم همونو زدم.ولی باور کنید من حتی یک لحظه هم لبخند نزدم چون من همه ی سوالامو اینوری جواب دادم هرهر.اینجوری به علم حتی اگر در ثریا باشد دست پیدا میکنیم

  75512

نوع برخورد بابام با من بعد از یکسال دوری :
روز اول : بوووس بغلــو خلاصــه . . .
چند روز بعد : برو بوووق بووقق بوووق [سانسور] . . .
روز آخر (رفتن) : چیزی لازم نداری عزیزم (همراه با ناراحتی) . . .
باباهای شمام اینجورین آیا ؟؟؟