دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  75321

ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ
. ﮐﻮﭼﯿﮑﺘﺮﻥ ﺩﺍﺭﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺗﻮ
ﺳﺮ ﻭ ﮐﻠﻪ ﯼ ﻫﻢ
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻦ
ﻋﯿﻨﻪ ﺗﺎﻡ ﻭ ﺟﺮﯼ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ
ﻓﻘﻂ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻫﻤﻦ !
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﻨﻮ ﻧﺸﻮﻥ ميگه
ﺍﯾﻨﻢ ﻋﯿﻨﻬﻮ اون
ﺳﮕﻪ ميمونه ﮐﻪ ﺗﺎﻡ ﻭ ﺟﺮﯼ ﺍﺯﺵ حساب
ﻣﯿﺒﺮﻥ !!!

  75315

دیروز پسر عموهام داشتن باهم صحبت میکردن(بچه دبستانی اند)درمورد یه چیزایی صحبت میکردن که من باید معنیا اکثرشونو از بابام می پرسیدم
.
.
.
دوران من کوووووجا و اینا

دوستان اگه قول دارین از امروز یه بعد کلمه گودجیلاا!! تغییر کنه به زلزله چطوره(دلم واسه گودزیلاا!! میسوزه)

  75310

یادمه روزی که رفتم دانشگاه ثبت نام کنم خیلی شلوغ بود ....
یه دختره اومد از مسئول آموزش پرسید : کتابای درسی رو کی میدن ؟ همه مردیم خنده ....

  75297

چرا تو اینه شبیه بردپیت میشم اما تو عکس شبیه دایناسور مارگارورا؟

  75295

یادش بخیر،یه زمانی تو 4جوک دیوار بتونی و وان حموم برای خودکشی مد شده بود.
یه زمانی یه صفحه فقط پستای امیر و مانی بود.
فک کنم فقط اقا عباس و محمد رسول یادشون باشه

  75252

آقا چشمتون روز بد نبینه یه بار با اقوام (فک و فامیله) رفته بودیم مثلا تفریح مثــلا
(بعععله دیگه عاشق هم بودم)
ظهر ناهارو خوردیم، زدم کوه،همینجوری(اینجوری) دراز کشیدیم خوابمون برد،یه دفعه احساس کردم یه چیزی رو لبمه....(احساسم تو اون لحظه بماند...)
اومدم آروم چشمامو باز کنم بگم دوستت دا....
یه دونه از این زنبور زردا چنان لبی ازم گرفت که عشقو به معنای واقعی کلمه همونحا حس کردم،...در یک آن لپای نداشته ی من همچین بزرگ شد لپام از صورتم اویزون شد پایین...
تا اومدم به خودم بیام ببینم چه خبره کل فک و فامیله داریمو هرکی اونجا بود و نبود همه با موبایلشون بالا سر من جمع شدن عکس میگرفتن...
تا برسیم دکتر که آمپولی بزنه خوب شم اینا فقط میخندیدن جایی هم نبود تو افق محو بشم همون وسط گیر کرده بودم همه لپمو میکشدن...

  75240

عاغا يه جمله اي هس ميگه يکي از مزاياي تنهايي اينه که 3 روز 1 بار گوشيتو ميزني شارژ ...!
خو من اﻻن تنهام ولي روزي 3 بار گوشيمو ميزنم تو شارژ ...!
اﻻن يني مشکل از باطري گوشيمه ...؟!
يا جمله ىفوق الذکر صحيح نميباشد...!؟
برق اينجا الکيه ...؟!
کمک کنيد دچار يأس فلسفي شدم ^_^

  75230

تویه آپارتمان بودم که این نوشته رو روی یه برگه دیدم :
دوست عزیزی که کفش ها رو از طبقه اول برداشتی :
اون کفش سفیده رو 35 تومن واون کفش سیاهه رو 65 تومن خریده بودم . اکه ارزون تر فروخته باشی ، رفته تو پاچه ت بنده خدا.
راستی واکس اون کفش مشکیه مونده دیگه به درد ما نمی خوره اگه خواستی بیا بردار .........
من O-o
دزد ^_^
صاب کفش (((((((((((((
واکس )))))))))

  75207

تو دانشگاه با دوستم تو ماشین نشستیم داریم اهنگ گوش میدیم.
دوستم:مانی یه بویی نمیاد؟ درو باز کن
من:نه نمیاد.باشه
دوستم:اه اه درو ببند بیشتر شد
بعد رفتیم کلاس
دوستم:ولی مانی یه بویی میادا
من:نه بابا.حالا پامو انداختم رو پام
یهو دوستم داد زد واااااااای مانی ته کفشت...چسبیده فک کنم ماله این گربه هست اینورا میچرخه.!!
یعنی کلاس رفته بود رو هوا.

  75189

وسط خیابون یه موتوری به یه موتوری نزدیک شد و دست زد به جیب شلوارش. انگار میخاست کیفش رو بدزده. راننده موتور هم فهمید و هول کرد و داد زد و یکدفعه پیچید و خوردند به هم و چپ کرد و همزمان داد میزد کیفمو دزدید. مردم هم اون موتوری رو گرفتند و شروع کردند به زدند. بعد که مالباخته!! دزد رو دید شروع کرد به داد زدند که نزنیدش... بعد معلوم شد که دوتا رفیق صمیمی هستند و به قصد شوخی بوده!!! خوب روانی؛ 666 و... اگه من بودم که خودم هم میکشمت حتی اگه برادرم بودی!!! آخه اینم شد شوخی...

  75163

وقتی استاد وسط کلاس به این دختر ها میگه حرف نزنین بعد همگی میگن استااااااد ما که حرف نزدیم هماهنگی تا چه حد یه صدا هم میگن بعد فقط یه بار من حرف زدم این استاد جوری بهم نگاه کرد و حرف زد که نگو جون خودم داشتم پچ پچ میکردم

  75161

آقا ما تو دوران راهنمایی یه همکلاسی داشتیم ، این عادت داشت در حین حرف زدن به یه جایی ور بره.از قضا ایشون میز اول مینشستن . یه روز که داشت برای معلم حرفه و فن حرف میزد (یادم نیست درباره چی بود) معلمه واستاده بود جلوی میز این یارو و این همکلاسی ماهم در حین حرف زدن به طور ناخودآگاه شروع کرد دکمه های پیراهن معلمو باز کرد و رفت بالا دوباره بست اومد پایین.خو چیکار کنه دست خودش نبود!

بچه ها که داشتن نیمکت هارو گاز میگرفتن :)))))))))
معلم 00
یارو <> (در حال حرفیدن)
نیمکت ها :)(

  75080

حالا که داداش مسیحا برگشته یه خاطره بگم بخندین؟
-بگو بگو..
چند روز پیش آماده شدم برم دانشگاه دیگه داشتم میرفتم کفشمو پام کنم.
بابایی صدام زد که ببینم فشار اب خوبه یا نه؟! چون میخاست بره حموم.
دیگه منم همون جوری با کیفو چادرو جوراب(تاکید میکنم) جوراب رفتم تو حموم شیرو باز کردم.که قربون خدا برم، آبو چرخ کرده ریخت رو سرم!!
چادرو کیفو از همه مهم تر جورابام خیس شد:(
حالا تا یه ساعت پیش آب قطع بودا ...در عرض 3 ثانیه نابودم کرد فشار آب.
ولی خوب ! یکی دیگه از مزیت های آرایش نکردن رو هم فهمیدم...
وگرنه تا دو ساعت مکافاتی داشتم... ^_^

  75058

مامانبزرگم فوت کرده بابای دامادمون زنگ زده تسلیت.حالا سوتی های من تو این 2دقیقه مکالمه:
دخترم خدا بیامرزدشون:خواهش میکنم خدا بندگان شمارو هم رحمت کنه!!
کی فوت کردن:دیشب عصر!
ببخشید دخترم مزاحم شدم خدافظ:خواهش میکنم مزاحم هستید خدافظ.!
قیافه من بعد از قطع کردن:O-o

  75056

يه شب واسمون از راه دور مهمون اومده بود ديگه قرار شد واسه خواب هم بمونه خلا ا ا ا اصه موقع خواب شد من تو آشبزخونه بودم ديدم يكي رفت دستشويي فكر كردم داداشمه كه رفت بعد جنددقيقه ديدم يه صداهايي از اون تو مياد رفتم پشت در گفتم قربون ناله هاي دلت و كلي چرت و پرت ديگه كه يدفعه اي داداشمو تو هال روي كناپه ديدم بابامم گفت پس عباس آقا كووو؟واي منو ميگين آب شدم از خجالت اون بدبختم روش نميشد بياد بيرون،هيچي ديگه بابام باهام لج كرده هرچي واسم خواستگار مياد رد ميكنه تا رستگار شم...خخخخ