دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  76894

پسر همسایمون سرجلسه امتحان پایان ترم دل درد وحشتناکی گرفته بوده زنگ میزنن والدینش میان میبرنش ازمایش بده؛حالا داره از درد میمیره ها!پیله کرده:مامان بگو ازم ازمایش خون بگیرن گروه خونیمو بدونم!!دم به دیقه هم اینو تکرار میکنه!
بچه هم نیس که!پونزده سالشه!!
عایا شمام ازاین همسایه های عجیب دارین؟!!

  76883

.................. بدون علامت اختصاصي هيتلر ! .....................


باباي من از سوسك و ملخ و ... نميترسه ولي جالبه بدونيد از پلاستيكي اين حشرات ميترسه !

روز پدر براش يه 5 تا از اين سوسك پلاستيكي ها خريدم خداوكيلي راست ميگم !! بايد بودي و ميديدي ازش 50 تومن گرفتم سوسك ها رو انداختم دور !

  76845

من تو پادگان ک بودم ی سربازچیز ماه از خنگولستان اومده بود میگفت برق کارم گفتم برو ی کولر سرویس کن گفت باشه اغا چشتون روز بد نبینه رفتم بهش سر بزنم دیدم با آب تاید موتور کولرو شسته بود داشت پمپ کولرم با اب تاید میشست بهش گفتم چیکار میکنی!!!!گفت خودت گفتی،سرمو کوبیدم به دیوار الان ضربه مغزیمo_O
اولین پستمه دوستان با لایک خوش امد نمیگن عایا;-)

  76809

تولدم بود پسرداییم که به زور4 سالش میشه اومده میگه میخوام واست شعر بخونم
اجازه میدی؟
گفتم بفرما پسردایی جون
شروع کرد به خوندن:
سلام سلام عزیزم
گوساله ی عزیزم
دمت سفید و آبی
پشکل نریز رو قالی!
بله! چی بگم گودزیلاس دیگه

  76803

اقا یکبارم یکی از این دوستامون رو بردیم بیمارستان سرم (صرم ثرم) بهش وصل کنیم حالش بد بود یهو دو نفر دیگه رو اوردن گفتن حالا شما چی شدین یارو گفت من قرص خوردم حالم بده یکی دیگه گفت من مشروب خوردم حالم بده رسید به این رفیق ما این رفیقمون هم داشت از درد میپیچید گفت گوجه سبز خوردم :| بینه خودمون باشه ها ولی بیمارستان از 700 جهت منفجر شد :)) ماهم دیگه اون بیمارستان نرفتیم :|

  76786

اونشب ساعت 3داشتم درس میخوندم . 2تا مگس گنده و چاق اومده بودن تو اتاقم کلا اعصاب نذاشته بودن برا ما یه راکت تنیس ورداشتم افتادم دنبالشون.یکیشونو با افتخار بیرون کردم اون یکیرو لامصب هرکار کردم بیرون نمیرفت . کثافط هی میومد یه چرخ میزد باز قایم میشد . آخرش اومد بالا سرم داشت میچرخید منم محکم کوبوندم توسرش بدبخت با زبون بیزبونی بهم گفت بیجنبه و گریه و ناله کنان گذاشت رفت.الان من دنبال اینم پیداش کنم بیارم سر سفرمون گناه داشت آخه.
لایک:خاک تو سر خرخونت

  76783

به جـــــــــدم این اولینمه :)
عاغا دیدید وقتی دست تو دماغ میکنیم و میخوایم شوتش کنیم صاف بر میگرده تو صورته خودمون =))=))
حالا باید یساعت دنبال اون گوله شیطون بگردیم :)(:

  76782

دیشب به مناسبت روز پدر رفته بودیم اسلو فود(آخه فست فود غذاهاش زرر دارن!!) منم طبق معمول پیتزا و آبجیم لازانیا سفارش داد
وقتی غذا رو اوردن آبجیم شروع کرد قارچ ها رو در آوردن منم یه قیافه عاقلانه گرفتم و گفتم:عزیزم سعی کن قارچ بخوری شاید یه وقت با یکی که خیلی رو در وایسی داری میری پیتزا فروشی براتپیتزا قورچ و گاشت سفارش میده نمیتونی. که حرفی بزنی!
که از سوتییی بنده مامانم که داشت نوشابه پپسی میخورد و رو برو من بود بارونی زد رو من و لباس سفیدم بابام که داشت ا صندلی تک چرخ میزد نزدیک بود. ببخوره زمین میزو گرفت میز چپ شد همه سس ها ریخت رو لباساش!!
منم داشت از نوک دماغم نوشابه چکه میکرد!!
ملت که دیگه داشتن غذاشون رو با بشقاباش میخوردند!!

  76777

سلام خدمت شما اقا امير دانشور
داداش من فانتزيي كه گفتي رو تست كردم همون مخاطب خاص فقط الان ديگه جواب اس و تلفونم نميده. تكليف چيه داداش؟
ولي خداييش خيلي حال ميده

  76776

دهه شصتیا...
یادتونه دبستان بودیم تو کلاس رو نیمکت مینشستیم؟ کی مثه من با دوسته کناریش کل کل میکرد که سر نیمکت بشینه؟

  76774

امروز توراه بهست زهرا(س)بودیم،وسطای راه پشت ترافیك موندیم. یه موتوریه بغل ماشینمون واستاده بود. یه دخترترک موتورنشسته بود گوشی اکسپریادستش بود.چشم خوردبه صفحه ی گوشیش دیدم 4جوکه...ینی قیافه ی من واسه اشاره کردن به دختره دیدنی بود،لامصب انقدسرش به اینجاگرم شده بود به اطرافش توجه نداشت...
انقدضدحال خوردم ندیدمش...حالااگه اون طرف خونداینواعلام حضورکنه...

  76758

من ساله چهارمم،چند روز پیشا امتحان نهایی حساب دیفرانسیل داشتیم و من در کمال ناباوری اون روز بعد از 18 سال عمر پربارم بعد از خوندن صفحه آخر پاسخنامه که برای محاسبات گذاشته بودن فهمیدم اونیکه ما بهش میگفتیم چک نویس درستش «چرک نویس»ه :((
البته نکته مثبتش اینه که من در طول کل سال چهارم حداقل یه چیزی یاد گرفتم:))
نظر شما رو نمیدونم ولی به نظر خودم خیلی گاگولم

  76754

رفتم سر جلسه امتحان....
یه مساله دادن که باید باهاش به 5تا سوال پایینی جواب میدادیم.
با کلی مشقت و مصیبت و دور از چشم تیز بین ناظرا !! تقلبا رو از تو جیبم درآوردم و زود فرمولا رو نوشتم رو ورقه ام .....بعد گذاشتمش تو جیبم و شرو کردم حل کردن ا رو فرمولا ...
حالا هر کار میکنم جوابشو نمیتونم درست بیارم...
خلاصه آخرش شانسی زدم و اعصاب خورد...رفتم بیرون فرمولا رو با مال کتاب مقایسه کردم دیدم اشتبا نوشتمشون تقلبامو!! :-)))
لایک=خاک تو سرت!!!

  76753

دیروز امتحان داشتم...
کیفمو دادم قسمت امانات و شمارمو گرفتم و رفتم سر جلسه...
حالا امتحانم خراب کردم اعصابم داغووون..رفتم کیفمو بگیرم و برم خونه....دادم شماره رو مرده یه کیفی آوده واسم.....میگم آقا این که کیف من نیس!!!!
میگه ینی چی خانوم مگه شما این شماره رو ندادی؟
میگم چرا اما این کیف من نیست. کیف من مشکیه!
حالا اونجام شلوغ کلی ادم وایساده پشت سرم.منم دارم تو اون شلوغی دعوا میکنم و کلی غر زدم و هرچی از دهنم در میومد بهش گفتم تا اینکه بیچاره گفته آخه همچین کیفی نیس اینجا خواهرم...شما یه نگاهی بنداز توش حالا....
که خدا نصیب هیشکی نکنه...وا کردم و دیدم بعععععله وسایل توش مال منه! این کیفم مال خودمه که تازه گرفتم و همش فک میکردم کیف قبلیمو با خودم آوردم.
یعنی افق مفق و این چیزا که نبود اونجا. فقط تونستم تو جمعیت زود محو شم!!!!!
*هر لایک=یک طلب شفا*.........مچکرم

  76743

من دوران ابتدایی همش وقتی سرما میخوردم پیش ی دکتر میرفتم
بعد مامانم رو از مطب دکتر بیرون میکردم و به دکتر التماس میکردم که برام آمپول ننویس,اونم گوش نمیداد برام آمپول می نوشت.
حالا ترم 4 دانشجوی رباتیک دانشگاه آزادم,هفته قبل سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه دیدم یه آقایی اومد پیشم نشست نگاهش که کردم موهای تنم سیخ شد, دکتر کودکیام بود من مثل خر ترسیده بوده گفتم الان اگه سلام کنم جوابم 4تا آمپول بهم میده هیچی دیگه خودمو زدم ب خواب خخخخخخخخخخخ
.
.
.
فهمیدید من دانشجو هستم
آره از آمپولم میترسم تو فضولی