برای ماهی های کوچک،
تنگ هم دریای بزرگی است.
@جاستین السلطنه · ۶۱ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
برای ماهی های کوچک،
تنگ هم دریای بزرگی است.
من تو را دوست دارم
نه بخاطر شاعر بودنت
نه بخاطر طاهر بودنت
فقط بخاطر...بودنت
هرکی فهمید. ...چیه لایک کنه
و کی این شاعر رو دوس داره لایک کنه
دیروز داشتیم با خونواده از خیابون رد میشدیم و من آخرین نفر بودم که یهو یه فروند جنسیس آبی بهم زد
یه خانوم خوشگله 20ساله منم چهار چرخم رفت هوا و با باسن مثل هندونه خوردم زمین و داد زدم آآآآآآآآییییی
همین جوری که وسط خیابون پهن بودم...
بابام:خانوم شما برو و اعصابتم خرد نکن این همش خره لنگه و چیزیش نمیشه!
پسر عمم:خانوم شما شمارتو بده به ما که اگه مرد بیایم واسه دیه!!
البته هرچند سگ دیه نداره!!
تاره اگه کم عقل و دس پا چلفتی هم باشه که دیگه هیچی نداره ولی لااقل پول یه بسته خرما رو که میشه!!؟!
خدایی کف کردی محبت رو؟؟
به بابام میگم چرا اینجوری کردی؟!؟
میگه میخواستم بفهمه که ما از خونواده هایه محترم هستیم و بندال نیستیم!!
الان بنده با لگن مو برداشته در خدمتونم!!
لایک:داداش کمپوت هایی که میخوری کوفتت بشه!!
لایک:خدایی خیلی خری با ماشین عکس نگرفته باشی!!
لایک :حق با اوناس تو خره لنگی!!
جنبه جری از بعضی از این دخترا بیشتره خدایی!!
چن روز پیش داشتم فیس بوق میچرخیدم که یهو از این چیزا اومد که دوستت عکس پروفایلش رو عوض کرد منم رفتم دیدم دختره یه عکس واقعا خوشگل گذاشته که 20درصدش ماله خودشه و 80درصد ماله فوتو شاپ منم زیر عکسش کامنت گذاشتم که:
واقعا خوشگلی ولی اگه وجود داری عکس کارت ملیت رو بذار
بیشعور نفهم منو بلاک کرد
تازه فیسبوقم منو 1ماه محروم کرد
عاشقتم 4جوک که محروم نمیکنی فقط محدودیت ارسال میزنی!!
الان من هر دو روز یه بار میتونم یه جوک بفرست�
لایک:همونم از سرت زیاده!!
رفتم 300هزار تومن پول عینک ماتریکس دادم اون وقت که زدمش
مامانم میگه:قربونه خر مگس خودم برم با این چشمای ور قولمبیدش!!
بابام :بنده خدا کوره!! بعد دست کرده تو جیبش 500تومن ت داده میگه خوشم اومد به نظر میاد که آبرو داره برو واسه بچه هات نون بخر!!
گودزیلای پیشکسوت:
داداشی اگه دوس دخملت با این عینک ببینتت میره خونه باباش!! بعدا نگی نگفتیاااااا!
لایک:خوب برادره من میری یه چیز بخری با یه نفر دیگه برو تا اینقدر مسخرت نکن
لایک:خاک تو سرت یارو عینک رو کرده تو پاچت!
لایک :میمون یه چشم و پوزه زرد با بدن سیاه و دم بنفش هم با عینک 300تومنی خوشگل میشه!! اینا دارن دروغ میگن میخوان تو نزنی خودشون دو دره کنن!!
دیروز مامانم زنگ زده میگه محمد پاشو بیا مدرسمون (مامانم معاون دبیرستانه) منم رفتم دیدم که مدیرشون افتاده رو صندلی و مامانم و همکارش دارن بادش میزنن میگم:چی شده؟؟
میگه:هیچی کامپیوتر روشن نمیشه!!
میگم مگه کاریش کردین؟
میگن نه فقط تمیزش کردیم که ویروس نگیره!!
من قیافم مثل پد موس شد!!
میگم خب حالا چیکارش کردین!؟!؟
یه همکارای مامانم با قیافه حق به جانب میگه!!
من به مامانت گفتم که وایتکس نریز بذار من با جوهر نمک بشورمش ولی نذاشت فقط گذاشت من بهش مایع دستشویی بزنم!!
من:oö
مامانم میگه چیزی نشد که!! بجاش خوب تمیز شد!!تو ای حین خانوم مدیر گف :محمد جون درس میشه یا من بد بخت شد�
منم گفتم اتفاقی نیوفتاده فقط. ..
اونم قش کرد...
لایک:داداش تو حرف بدی نزدی!!فقط حقیقت رو گفتی!!
لایک:راستشو بگو شب کجا شام خوردی چون مطمئننم مامانت خونه راهت نداد!!
چن وقت پیشا مامانم و دوستای دبیرستانش به یاد قدیما یه مهمونی گرفته بودن که دوباره دور هم جمع بشن مامانم وقتی که اومد تو خونه مستقیم نشست سر سفره و گف:
اه من چقدر عقب افتاده ام. ..
همه دوستام نوه و نتیجه دارن و من هیچی..
و گف:عباس خاک تو سرت!!!(عباس بابامه)!!
بابامم گف میدونستم از وقتی که دبیرستان جبار باغچه بان میرفتی!
ولی من با همین عقب افتادگیت دوست داشتم!!
!مامانم اول بار نفهمید ولی وقتی فهمچنان نواخت پشت سر بابام که بد بخت پخش سفره شد!!
منم که اینقدر خندیدم قاشوق رف تو حلقم
جایه شوما خالی چن وقته پیش عروسی پسر عمم بود(ایشالله قسمت لیته هایه سایت هم بشه!!)
آغا ما وایساده بودیم که ماشین عروس بیاد که یهو یه صدایی اومد و من دیگه چیزی نفهمیدم بعده دو ساعت خودمو تو بیمارستان دیدم میگم چی شده؟
آبجیه گودزیلام میگه خاک تو سرت آبرومونو بردی!!
میگم چرا؟؟
میگه با بچه ها گفتیم بخندیم سه تا کپسولی رو بهم بستیم و رو شن کردیم اینداختیم کنار گوشت ترکید تو هم قش کردی!!
و گف خاک تو سرت و رفت!!
الان من چی بگم؟؟
نمردم خیلی سگ جونم!
لایک:راس میگه تو خیلی ترسویی!!
لایک:داداش شنواییت رو چک کن فک کنم کر شده باشی!!
دیروز میخواستم برم آرایشگاه به مامانم میگم موهامو چه مدلی بزنم میگه:
سیفونی!!
میگم هان!!
میگه یه پسره رو دیدم از موهاش خوشم اومد مدلش رو پرسیدم گف سیفونی!!
میگم مامان یه وقت تیفوسی نبود!!
میگه چرا خودشه!!
اه واسه آدم حواس نمیذارید که!!
کفگیرم کو؟؟
غذام سوخت!!
لایک:خدایی خیلی ننت فشن کار میکنه!!
لایک:راست بگو حالا موهاتو سیفونی زدی یا تیفوسی؟؟
واقعا دیگه صدام در اومد
د آخه آقایون یه ذره از خانوما یاد بگیرید ببینید چقدر خوب پشت هم هستن اونوقت شما جوک بنویسید بر علیه خودتون!!
تازه جوک نوشتن هم مشکلی نیس دیگه برادر من آخرش ننویس دخترا جیغ نزنید سنگین باشید
این پسرایی که اینجوری مینویسن همونایین که از یه طرف ابروهاشونو شیطونی ور میدارن و از یه طرف میان بقیه رو مسخره میکنن!!
لا اقل اون پسری که ابروهاشو شیطونی ور میداره خودش میگه که باید به مرد بودنم شک کنید نه تو که حرف مرد بودن میزنی و نامرد روزگاری و از پشت خنجر میزنی به هم جنس خودت!!
دیروز بعده 1سال و 3ماه دختر خالم که ترم 2دانشگاس دیدم از شدت هیجان همچین زد تو گوشم که غیل فور جوک دوره سرم میچرخید
بعدش بهم میگه اخة تو چقد گوسفندی بز
الان دچار دو گانگی شد�
بالاخره من گوسفندم یا بز
فقط خدا رو شکر میکنم که سالی یه بار میبینمش اگر نه تا حالا قطعه هنرمندان بهشت زهرا خاک بودم
دیروز داشتم به شدت سکسکه میکردم و با همون سکسکه خوابیدم که ناگهان پدره محترم چنان سیلی به گوش منه حقیر نواختند که از جام پریدم که هیچ چنان دادی زدم که همه از شدت ترس 2متر پریدن بالا بعد که حالم بهتر شد به بابام میگم م چرا اینجوری کردی میگه:گفتم بترسونمت شاید سکسکت بند اومد میگم آخه پدر. من من سکته کردم
دیشب به مناسبت روز پدر رفته بودیم اسلو فود(آخه فست فود غذاهاش زرر دارن!!) منم طبق معمول پیتزا و آبجیم لازانیا سفارش داد
وقتی غذا رو اوردن آبجیم شروع کرد قارچ ها رو در آوردن منم یه قیافه عاقلانه گرفتم و گفتم:عزیزم سعی کن قارچ بخوری شاید یه وقت با یکی که خیلی رو در وایسی داری میری پیتزا فروشی براتپیتزا قورچ و گاشت سفارش میده نمیتونی. که حرفی بزنی!
که از سوتییی بنده مامانم که داشت نوشابه پپسی میخورد و رو برو من بود بارونی زد رو من و لباس سفیدم بابام که داشت ا صندلی تک چرخ میزد نزدیک بود. ببخوره زمین میزو گرفت میز چپ شد همه سس ها ریخت رو لباساش!!
منم داشت از نوک دماغم نوشابه چکه میکرد!!
ملت که دیگه داشتن غذاشون رو با بشقاباش میخوردند!!
یه خاطره تپل از پارسال که رفته بودم مکه.
(جای شما هم خالی)
روز اول که رسیدیم هیچ جا پولمون رو قبول نمیکردن تازه دلار هم بهمون نداده بودن. چون دانش آموزی رفته بودی�
با بچه ها رفتیم که با راننده اتوبوسه صحبت کنیم که کجا پولا مون رو چینج کنیم؟
دوستم:هلو وٍر آی کن گو
ما از خنده صندلی ها رو گاز زدی�
دوستم:چیکار کنم فقط همین یه جمله رو بلدم تو اتوبوس میشه گفت
بعد اومد عربی حرف بزنه : اینَ اَلْ پول. عوض؟
حالا موقع پیاده شدن اَلْ بای بای موسیو خدافظ
یارو فکر کنم دیکشنری گوشیشم هنگ کرد چه برسه به خودش
با بابام رفتیم جلسة دانش اموزان برتر کانون
موضوع جلسه "دادن آرامش خاطر توسط والدین"
بعد از جلسه رفتیم که خصوصی مشاوره هنوز رو صندلی ننشسته بابام بر میگرده میگه آقای صادقی من میدونم محمد هیچ گوهی نمیشه و من به موضوع کاملا واقفم.
مشاور که تا 2ساعت از تعجب دهنش واز مونده بود
منم که از شدت هیجان و آرامش دادن بابام سرم رو زدم به میز
آخه پدره من چرا تر میزنی به روحیه یه ملت...........
ای خدا ...
از چی بگم برات؟ ؟؟؟؟؟؟؟
یه سوتی دمه عیدی که حالا یادم افتاد
داماد عمم فوق لیسانس کشاورزی و دکترای غلات داره
به جون فیل فور جوک
دمه عید زنگ زده به عمم که گندم چه جوری سبز کنم؟
تازه کلی هم سفارش کرده کسی نگه
اولا من دارم تحقیق میکنم ببینم این کجا درس خونده؟؟
دویما عمم اینقدر راز داری رو از کجا آورده آخهتو مهمونی خانوادگی که کل فامیل
جمع بودن نعریف کرد!!!
خدایی فک و فامیل رو داری؟
دیروز ساعت 6 بد جور حوصلم سر رفته بود
که بابام فهمیدبهم گفت محمد بابا سویچ ماشین رو. بگیر برو دور بزن
من که از تعجب و بخشش بابام کف کرده بودم سریع رفتم پریدم تو ماشین که گودزیلای پیشکسوت گفت منم میام منم گفتم تو هم بیا یه هو در حاله دور زدن برگشته میگه محمد خاک تو سرت
منم یکی زدم تو سرش که با بزرگترت درست صحبت کن
میگه:بووووووپپق میمردی ساعت 5:25دقیقه حوصلت سر بره بیایم بیرون.
میگم حالا چرا اونوقت؟؟
میگه اخه دخترای فرزانه ساعت 5تعطیل میشن تو راهشون میرسن به سما ماهم میرفتیم دم مدرسه سما درنتیجه با یه تیر دو نشون میزدی�
به جون خودم من تا 3ساعت هنگ بود�
اخه بچه منکه 18سالمه نمیدونم مدرسه ها کی تعطیل میشن اونوقت تو...
قابل توجهتون داداشم 2وم راهنماییه و 2تا مخاطب خاص داره
ای خدا چرا من اینقدر بدبختم..
دیروز رفتم یه کیلو موز خریدم رفتم تو اتاقم تنها خوری!!
یه هوگودزیلای پیشکسوت پرید تو اتاقم یه چار پنجتا موز برداشته از رو میزم شروع کرده به خوردن درحالی که داره موز دوم رو میخوره میگه؛
نامرد آدامس موزی هم داری؟؟ منم میخوام !!
من:نه اونو ندارم دیگه
اون:د.....آخه چرا دوروغ میگی بو آدامس موزی میاد!!
منکه از خنده بقیه رو با پوست خورد�
یعنی یه همچین گودزیلای شوتییی داریم!!!
به خالم میگم :
خاله جونم معلم مبارک
میگه: همچنین
زدم زیر خنده که عجب سوتی دادی خاله
میگه من که چیز بدی نگفت�
دخترش اومده حالیش کنه
میگه مامان جون باید میگفتی شما هم همینطو ر
فک و فامیله داریم؟؟
امروز به پسر خالم میگم اسم دوستای مهدتون رو بگو:
میگه:
نگار
لاله
سوده
بهناز
آناهیتا
مرجان
سوگند
میگم تو مهدتون پسر هم دارید؟
میگه آره ولی من چیکار به اونا دارم!!
من تا اول دبیرستان اسم همکلاس های کلاس زبانم رو باد نبود�
ای خدا اخه من چقدر بدبختم..