دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  77269

بابامن یه بچگی کردم این ۴جوک به مادرم یاددادم هرروزساعت۳نصف شب مبینم یگی میگه خخخخخخ بزن لایکو به خاطراین خخخ

  77244

يه دفه زبان خارجه داشتيم، معلم داشت سر كلاس درس توضيح ميداد، يه قسمت متن در مورد الفباي انگليسي بود، بعد معلم پرسيد: خوب بچه هاي الفباي انگليسي چندتا حرف داره؟
باور بكنيد بعد اينكه اين حرف رو پرسيد بچه ها همه اينجور بودن:
0-0 o-0 0-0 o-0 o-0 0-0
حالا بعد چنددقيقه كه داشتيم عين بز نگاش ميكرديم يكي دوتا از بچه ميگفتن: فك كنم 13حرفه يكي ديگه ميگفت:44؟ اون يكي ميگفت:نه بابا 35حرفه
معلمم چشماش رو عين چشماي اين فيل بالاي 4jokكرده بود داشت ما رو نگاه ميكرد
هيچي ديگه بعد اسم معلم زبان اول راهنماييمون رو پرسيد...

  77224

آقا‏(بعله من تحصیلکردم،چی فک کردی،ها؟ها؟ها؟‏)‏
سرکلاس ذخیره وبازیابی اطلاعت (بعله رشته ام نرم افزاره‏)نشسته بودیم منتظراستادمحترمممم،حوصلم سر رفته بود گوشیمو برداشتم رفتم تو۴جوک مشغول خوندن پستا بودم کلاس شلوغ بود گفتم برم بیرون بلندشدم رفتم سمت در سرم تو گوشی بود همزمان میخواستم دستگیره ی دروبگیرمو دروبازکنم حالا مگه دستگیره میومدتو دستم،یهو کل کلاس ساکت شدن یکی از دوستان بلند شد گف دوست عزیز دستگیره اونوره،گفتن این جمله ازجانب دوست ما همانا و ترکیدن کلاس همانا‏(هیچی دیگه اولحظه دنبال افق میگشتم حالا مگه پیدا میشد؟؟...‏)‏‏ ‏
اولین پستمه دوستان حمایت کنین دی دوتانقطه

  77197

آقا شوما بگین من دردمو به کی بگم...
ایثن دهه شصتیا که میگن ما نسل سوخته ایم عنایت بفرمایند لدفن :@
شعر زمانشون رو گوش کنین...
"میرم مدرسه ... میرم مدرسه...جیبام پره فندوق و """پستهههههه""" "
خو برادر من تو که جیبهات پره فندوق و "پسته " س دردت چیه نسل سوخته کجا بود...
والا بقران :|

  77187

زاغا(همون آقاس که تغییر کاربری داده) بچه که بودم وختی میخواستم بسکویت ویفر بخورم باید اول با اعمال شاقه و ضرب و زور این لایه هاشو از هم جدا کنم بعد بیسکوییت هام اینجوری زیاد میشد . اون موقه میخوردمشون . برو حال کن با این تفکر اقتصادی .
هر کی لایک نزنه یه ویفر مهمونشم

  77185

آغا سفیده تخم مرغ توحلقم اگه دروغ بگم!!!
ازبیرون اومدم دیدم مامان و بابا ناهارو خوردن
به گودزیلامون گفتم برو سه تا دونه تخم مرغ از سر کوچه بگی بخوریم
باهزار بدبختی بلن شده بره خواستم تریپ بزرگترارو بردارم
بهش گفتم نشکنیااااا یکیشو بزار جیبت اون دوتارو هم تو دستات بگیر
خیلی ریلکس برگشت گفت احمققق مگه نمیخواد کیسه فریزر بده@-@
هیچی دیگه مامان وبابا هی اینو واسه دخترای فامیل تعریف میکنن
اونا هم سرشونو به نشانه ی تاسف تکون میدن
ینی امیدی بهم هست؟؟؟؟

  77181

یادمه تو بچگی همیشه هر چی میشد میگفتن به بزرگترا نگید تا نفهمن
و ازقضا من که 4 سال بیشتر نداشتم با داداش و یکی دیگه رفته بودیم واسه ماست خریدن بعد تو راه این ماسته از دست دوست داداشم افتاد و ریخت اوناهم سری جمعش کردن به منم گفتن چیزی نگو
منم گفتم باشه و خلاصه رفتیم خونه مادر بزرگ تا رسیدیم داداشم گفت چیزی نگیا از اونور هم دوستش میگفت رویا حرف نزنیا گفتم خیالتون تخت هیچی نمیگم
تا رسیدیم تو گفتم مامان بزرگ ما ماست نریختیما.......!!!!!! :))
و تا برگشتم نگاه عصبی داداش رو دیدم که گفت خونه حسابت میرسم و وقتی رفتم خونه انقد خودمو لوس کردم که یادش رفت یادش بخیر هعـــــــــــــــــــی کجایی بچگی...:(

  77179

عاغا این استاد ریاضی2مون برداشته نمره میان ترم منو داده یک(درحالیکه درحد شش نوشته بودم)
به نظرتون چیکارکنم؟؟؟؟
راستی دیه قتل الان چندصد میلیون شده؟؟؟؟

  77171

جای همه شما خالی
دیروز نهار(ناهار ناحار نحار) خواهرم با کلی ذوق و سلیقه ظرف غذا رو تزئین کرد و سفره (صفره ثفره) رو چید و همه دور سفره نشستیم فقط مونده بود پدر گرامی خانواده
آقا عر چی صبر کردیم این پدر نیومد ما همه گرسنه
دیگه داشتیم تلف(طلف) می شدیم
که یکهو تفکری در ذهن من جرقه زد و...........................
از سفره یه عکس خیلی شیک گرفتیم و شروع کردیم به خوردن
وقتی باباجان تشریف اوردن بهش عکس رو نشون دادیم و گفتیم این سفره و تزییناتش قبل از حمله انتهاری ما بود
جالب اینجاست که کل تاخیر باباجان 5 دقیقه هم طول نکشید
بنده خدا بعد از عمری رفته بود دستاشو بشوره و بعد بیاد غذا بخوره
من + خواهر + برادر :))))))))))
پدر تلفکی ما :(((((((((((((
عصر ارتباطات و فناری :SSSSSSSSS

  77170

همه تو خونه داریم کار میکنیم داداشم نشسته
بهش میگم پاشو یکم کمک کن
میگه این وظیفه ی تو وظیفه من نیست
میپرسم وظیفه تو چیه اونوقت؟!
میگه رشد و نمو!!!!!!
برادره من دارم؟؟؟؟؟؟

  77131

من دیروز رفتم خیارشور بگیرم وقتی وارد مغازه شدم گفتم اقا نیم کیلو خیارشور بده
برام نیم کیلو کشید داد بهم یه نگا به خیارشورا کردم گفتم ببخشید میشه یه کیلوش کنی
گفت:شما گفتی نیم کیلو حالا میگی یک کیلو .گفتم:ببخشید حواسم نبود
اقا یه کیلو را برامون کشید من دوباره یه نگا به خیارشورا انداختم گفتم ببخشیدمیشه 1.5کیلو بدین
گفت:حالت خوبه شما که همین الان گفتی 1کیلو بده .گفتم :ببخشید دیگه تکرار نمیشه
حالا همه اینا به کنار بعد 2ساعت دست کردم توجیبم دیدم پولم اندازه نیم کیلو خیارشور بهش گفتم من اندازه نیم کیلو خیار شور پول دارم نذاشت حرفم تموم بشه گذاشت دنبالم
منم دویدم اونم کیسه ی خیارشور را کوبید به سرم0o


*تواین روزها سعی کن خوش خبر باشی*

  77125

رفتم داروخونه به دختره میگم یه قرص آهن ایرانی بده میگه چرا ایرانی ؟؟؟!!!
گفتم پ چی گفت خارجی ببر ایرانی بدرد نمیخوره گفتم من متوجه نمیشم میشه بگید فرقشون چیه بعد شروع کرد به گفتن از مزیت های خارجیه
منم که حسابی قانع شده بودم یه نگاه عاقل اندر سفیه بش کردم بعد بعد یه ساعت گفتم حالا یه دونه ایرانیشو برو برام بیار
من: :))
دختره: X-))
قرص آهن:|
مدیونید اگه فکر کنید من ماجرا رو بر عکس تعریف کردم
آره دختره هم خوشگل بود

  77114

بچه ها امروز مامانم هندونه برام برش زده بزرگ بزرگ فرستاد تو اتاقم تا بخورم منم داشتم زبان می خوندم.از اونجایی که من شیرازیم حسش نبود برش ها رو کوچیکتر کنم بعد بخورم.دهنم رو از شمال غربی تا جنوب شرقی همچی کش دادم تا بالاخره رفته تو دهنم حالا دهنه تکون نمی خورد همون موقع مامانم صدام میزنه.منم نمی تونستم جواب بدم یه دف قلقلی گفت: رن عمو من می رم ببینم چشه. عاقا اومده تو اتاقم اشاره می کنم سمت دهنم.اینم گفت فهمیدم.منم خوشحال شدم الان می ره به مامانم می گه الان میاد جوابتون رو می ده. نگو رفته بود پشت سرمن.
عاقا یه پس کله ای محکم زد بهم هر چی تو دهنم بود پخش و پلا شد رو کتابم!!!من: آخه آی کیو دارم اشاره می کنم سمت دهنما چرا می زنی خو؟
_ آخه فک کردم می گی یه چیزی تو دهنت گیر کرده!!!حالا هم پاشو زودی این بوووووووق کاری هات و جمع کن حالم بهم حورد!!!
دختر عموهه داریم ما؟عمو جون مطمئنی تیزهوشان درس می خونه؟!

  77112

چند روز پیش امتحان هندسه داشتیم ، منم خوب خونده بودم سریع همرو نوشتم.همینجور نشسته بودم وقت بگذره یه دفه یه فکر شیطانی به سرم زد:
یه تیکه از چکنویس رو پاره کردم گرفتم دستم و هِی بهش نگا میکردم و اَلکی مینوشتم رو برگه.تا مراقبه منو نگا میکرد یه جور که تابلو بشه برگه رو قایم (غایم) میکردم.آخرش مراقبه خیلی بهم شک کرد اومد گفت چی دستته؟منم خودمو زدم به موش مردگی که آقا به خدا هیچی نیست و ازین حرفا ... خلاصه همه خبردار شدنو مدیر و معاون و ناظمو همه اومدم که یعععنی حساب منو برسن ، وقتی برگه رو (به زور) ازم گرفتن دیدن سفیدهههه ........یعنی اون لحظه قیافه مراقبه دیدن داشت..
مراقب : 00
مدیر : 0:
معاون : &&
ازین برنامه ها اجرا کنید خیلی حال میده !

  77110

اغا ما امروز تصمیم گرفتم با کفش جدیدم برم مدرسه برای امتحان . باورتون نمیشه کفشم راحت رفت تو پام و راحت از تو پام در اومد .
فک کنم GLX با شرکت تولیدی کفش همکاری میکنه .