بابامن یه بچگی کردم این ۴جوک به مادرم یاددادم هرروزساعت۳نصف شب مبینم یگی میگه خخخخخخ بزن لایکو به خاطراین خخخ
خاطرات خنده دار
يه دفه زبان خارجه داشتيم، معلم داشت سر كلاس درس توضيح ميداد، يه قسمت متن در مورد الفباي انگليسي بود، بعد معلم پرسيد: خوب بچه هاي الفباي انگليسي چندتا حرف داره؟
باور بكنيد بعد اينكه اين حرف رو پرسيد بچه ها همه اينجور بودن:
0-0 o-0 0-0 o-0 o-0 0-0
حالا بعد چنددقيقه كه داشتيم عين بز نگاش ميكرديم يكي دوتا از بچه ميگفتن: فك كنم 13حرفه يكي ديگه ميگفت:44؟ اون يكي ميگفت:نه بابا 35حرفه
معلمم چشماش رو عين چشماي اين فيل بالاي 4jokكرده بود داشت ما رو نگاه ميكرد
هيچي ديگه بعد اسم معلم زبان اول راهنماييمون رو پرسيد...
آقا(بعله من تحصیلکردم،چی فک کردی،ها؟ها؟ها؟)
سرکلاس ذخیره وبازیابی اطلاعت (بعله رشته ام نرم افزاره)نشسته بودیم منتظراستادمحترمممم،حوصلم سر رفته بود گوشیمو برداشتم رفتم تو۴جوک مشغول خوندن پستا بودم کلاس شلوغ بود گفتم برم بیرون بلندشدم رفتم سمت در سرم تو گوشی بود همزمان میخواستم دستگیره ی دروبگیرمو دروبازکنم حالا مگه دستگیره میومدتو دستم،یهو کل کلاس ساکت شدن یکی از دوستان بلند شد گف دوست عزیز دستگیره اونوره،گفتن این جمله ازجانب دوست ما همانا و ترکیدن کلاس همانا(هیچی دیگه اولحظه دنبال افق میگشتم حالا مگه پیدا میشد؟؟...)
اولین پستمه دوستان حمایت کنین دی دوتانقطه
آقا شوما بگین من دردمو به کی بگم...
ایثن دهه شصتیا که میگن ما نسل سوخته ایم عنایت بفرمایند لدفن :@
شعر زمانشون رو گوش کنین...
"میرم مدرسه ... میرم مدرسه...جیبام پره فندوق و """پستهههههه""" "
خو برادر من تو که جیبهات پره فندوق و "پسته " س دردت چیه نسل سوخته کجا بود...
والا بقران :|
زاغا(همون آقاس که تغییر کاربری داده) بچه که بودم وختی میخواستم بسکویت ویفر بخورم باید اول با اعمال شاقه و ضرب و زور این لایه هاشو از هم جدا کنم بعد بیسکوییت هام اینجوری زیاد میشد . اون موقه میخوردمشون . برو حال کن با این تفکر اقتصادی .
هر کی لایک نزنه یه ویفر مهمونشم
آغا سفیده تخم مرغ توحلقم اگه دروغ بگم!!!
ازبیرون اومدم دیدم مامان و بابا ناهارو خوردن
به گودزیلامون گفتم برو سه تا دونه تخم مرغ از سر کوچه بگی بخوریم
باهزار بدبختی بلن شده بره خواستم تریپ بزرگترارو بردارم
بهش گفتم نشکنیااااا یکیشو بزار جیبت اون دوتارو هم تو دستات بگیر
خیلی ریلکس برگشت گفت احمققق مگه نمیخواد کیسه فریزر بده@-@
هیچی دیگه مامان وبابا هی اینو واسه دخترای فامیل تعریف میکنن
اونا هم سرشونو به نشانه ی تاسف تکون میدن
ینی امیدی بهم هست؟؟؟؟
یادمه تو بچگی همیشه هر چی میشد میگفتن به بزرگترا نگید تا نفهمن
و ازقضا من که 4 سال بیشتر نداشتم با داداش و یکی دیگه رفته بودیم واسه ماست خریدن بعد تو راه این ماسته از دست دوست داداشم افتاد و ریخت اوناهم سری جمعش کردن به منم گفتن چیزی نگو
منم گفتم باشه و خلاصه رفتیم خونه مادر بزرگ تا رسیدیم داداشم گفت چیزی نگیا از اونور هم دوستش میگفت رویا حرف نزنیا گفتم خیالتون تخت هیچی نمیگم
تا رسیدیم تو گفتم مامان بزرگ ما ماست نریختیما.......!!!!!! :))
و تا برگشتم نگاه عصبی داداش رو دیدم که گفت خونه حسابت میرسم و وقتی رفتم خونه انقد خودمو لوس کردم که یادش رفت یادش بخیر هعـــــــــــــــــــی کجایی بچگی...:(
عاغا این استاد ریاضی2مون برداشته نمره میان ترم منو داده یک(درحالیکه درحد شش نوشته بودم)
به نظرتون چیکارکنم؟؟؟؟
راستی دیه قتل الان چندصد میلیون شده؟؟؟؟
جای همه شما خالی
دیروز نهار(ناهار ناحار نحار) خواهرم با کلی ذوق و سلیقه ظرف غذا رو تزئین کرد و سفره (صفره ثفره) رو چید و همه دور سفره نشستیم فقط مونده بود پدر گرامی خانواده
آقا عر چی صبر کردیم این پدر نیومد ما همه گرسنه
دیگه داشتیم تلف(طلف) می شدیم
که یکهو تفکری در ذهن من جرقه زد و...........................
از سفره یه عکس خیلی شیک گرفتیم و شروع کردیم به خوردن
وقتی باباجان تشریف اوردن بهش عکس رو نشون دادیم و گفتیم این سفره و تزییناتش قبل از حمله انتهاری ما بود
جالب اینجاست که کل تاخیر باباجان 5 دقیقه هم طول نکشید
بنده خدا بعد از عمری رفته بود دستاشو بشوره و بعد بیاد غذا بخوره
من + خواهر + برادر :))))))))))
پدر تلفکی ما :(((((((((((((
عصر ارتباطات و فناری :SSSSSSSSS
همه تو خونه داریم کار میکنیم داداشم نشسته
بهش میگم پاشو یکم کمک کن
میگه این وظیفه ی تو وظیفه من نیست
میپرسم وظیفه تو چیه اونوقت؟!
میگه رشد و نمو!!!!!!
برادره من دارم؟؟؟؟؟؟
من دیروز رفتم خیارشور بگیرم وقتی وارد مغازه شدم گفتم اقا نیم کیلو خیارشور بده
برام نیم کیلو کشید داد بهم یه نگا به خیارشورا کردم گفتم ببخشید میشه یه کیلوش کنی
گفت:شما گفتی نیم کیلو حالا میگی یک کیلو .گفتم:ببخشید حواسم نبود
اقا یه کیلو را برامون کشید من دوباره یه نگا به خیارشورا انداختم گفتم ببخشیدمیشه 1.5کیلو بدین
گفت:حالت خوبه شما که همین الان گفتی 1کیلو بده .گفتم :ببخشید دیگه تکرار نمیشه
حالا همه اینا به کنار بعد 2ساعت دست کردم توجیبم دیدم پولم اندازه نیم کیلو خیارشور بهش گفتم من اندازه نیم کیلو خیار شور پول دارم نذاشت حرفم تموم بشه گذاشت دنبالم
منم دویدم اونم کیسه ی خیارشور را کوبید به سرم0o
*تواین روزها سعی کن خوش خبر باشی*
رفتم داروخونه به دختره میگم یه قرص آهن ایرانی بده میگه چرا ایرانی ؟؟؟!!!
گفتم پ چی گفت خارجی ببر ایرانی بدرد نمیخوره گفتم من متوجه نمیشم میشه بگید فرقشون چیه بعد شروع کرد به گفتن از مزیت های خارجیه
منم که حسابی قانع شده بودم یه نگاه عاقل اندر سفیه بش کردم بعد بعد یه ساعت گفتم حالا یه دونه ایرانیشو برو برام بیار
من: :))
دختره: X-))
قرص آهن:|
مدیونید اگه فکر کنید من ماجرا رو بر عکس تعریف کردم
آره دختره هم خوشگل بود
بچه ها امروز مامانم هندونه برام برش زده بزرگ بزرگ فرستاد تو اتاقم تا بخورم منم داشتم زبان می خوندم.از اونجایی که من شیرازیم حسش نبود برش ها رو کوچیکتر کنم بعد بخورم.دهنم رو از شمال غربی تا جنوب شرقی همچی کش دادم تا بالاخره رفته تو دهنم حالا دهنه تکون نمی خورد همون موقع مامانم صدام میزنه.منم نمی تونستم جواب بدم یه دف قلقلی گفت: رن عمو من می رم ببینم چشه. عاقا اومده تو اتاقم اشاره می کنم سمت دهنم.اینم گفت فهمیدم.منم خوشحال شدم الان می ره به مامانم می گه الان میاد جوابتون رو می ده. نگو رفته بود پشت سرمن.
عاقا یه پس کله ای محکم زد بهم هر چی تو دهنم بود پخش و پلا شد رو کتابم!!!من: آخه آی کیو دارم اشاره می کنم سمت دهنما چرا می زنی خو؟
_ آخه فک کردم می گی یه چیزی تو دهنت گیر کرده!!!حالا هم پاشو زودی این بوووووووق کاری هات و جمع کن حالم بهم حورد!!!
دختر عموهه داریم ما؟عمو جون مطمئنی تیزهوشان درس می خونه؟!
چند روز پیش امتحان هندسه داشتیم ، منم خوب خونده بودم سریع همرو نوشتم.همینجور نشسته بودم وقت بگذره یه دفه یه فکر شیطانی به سرم زد:
یه تیکه از چکنویس رو پاره کردم گرفتم دستم و هِی بهش نگا میکردم و اَلکی مینوشتم رو برگه.تا مراقبه منو نگا میکرد یه جور که تابلو بشه برگه رو قایم (غایم) میکردم.آخرش مراقبه خیلی بهم شک کرد اومد گفت چی دستته؟منم خودمو زدم به موش مردگی که آقا به خدا هیچی نیست و ازین حرفا ... خلاصه همه خبردار شدنو مدیر و معاون و ناظمو همه اومدم که یعععنی حساب منو برسن ، وقتی برگه رو (به زور) ازم گرفتن دیدن سفیدهههه ........یعنی اون لحظه قیافه مراقبه دیدن داشت..
مراقب : 00
مدیر : 0:
معاون : &&
ازین برنامه ها اجرا کنید خیلی حال میده !
اغا ما امروز تصمیم گرفتم با کفش جدیدم برم مدرسه برای امتحان . باورتون نمیشه کفشم راحت رفت تو پام و راحت از تو پام در اومد .
فک کنم GLX با شرکت تولیدی کفش همکاری میکنه .
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27549
کل بازدید: 532422129










