یادمه تو بچگی همیشه هر چی میشد میگفتن به بزرگترا نگید تا نفهمن
و ازقضا من که 4 سال بیشتر نداشتم با داداش و یکی دیگه رفته بودیم واسه ماست خریدن بعد تو راه این ماسته از دست دوست داداشم افتاد و ریخت اوناهم سری جمعش کردن به منم گفتن چیزی نگو
منم گفتم باشه و خلاصه رفتیم خونه مادر بزرگ تا رسیدیم داداشم گفت چیزی نگیا از اونور هم دوستش میگفت رویا حرف نزنیا گفتم خیالتون تخت هیچی نمیگم
تا رسیدیم تو گفتم مامان بزرگ ما ماست نریختیما.......!!!!!! :))
و تا برگشتم نگاه عصبی داداش رو دیدم که گفت خونه حسابت میرسم و وقتی رفتم خونه انقد خودمو لوس کردم که یادش رفت یادش بخیر هعـــــــــــــــــــی کجایی بچگی...:(
نمایش مطلب شماره 77181
تاریخ انتشار : خرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
13400
بازدید دیروز: 27549
کل بازدید: 532423521
بازدید دیروز: 27549
کل بازدید: 532423521










