دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 77181

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یادمه تو بچگی همیشه هر چی میشد میگفتن به بزرگترا نگید تا نفهمن
و ازقضا من که 4 سال بیشتر نداشتم با داداش و یکی دیگه رفته بودیم واسه ماست خریدن بعد تو راه این ماسته از دست دوست داداشم افتاد و ریخت اوناهم سری جمعش کردن به منم گفتن چیزی نگو
منم گفتم باشه و خلاصه رفتیم خونه مادر بزرگ تا رسیدیم داداشم گفت چیزی نگیا از اونور هم دوستش میگفت رویا حرف نزنیا گفتم خیالتون تخت هیچی نمیگم
تا رسیدیم تو گفتم مامان بزرگ ما ماست نریختیما.......!!!!!! :))
و تا برگشتم نگاه عصبی داداش رو دیدم که گفت خونه حسابت میرسم و وقتی رفتم خونه انقد خودمو لوس کردم که یادش رفت یادش بخیر هعـــــــــــــــــــی کجایی بچگی...:(