این خاطرم برای سال دوم دبیرستانه با این که رشتم ریاضیه اون موقع جغرافیم داشتیم.
یه روز سر کلاس جغرافی طبق معمول دست به سینه نشسته بودیم حرفای اقا رو گوش میدادیم.درس اونروز هم درباره ی رودهای اروپا بود.
خلاصه بعد از 40_50 دقیقه یکسره درس دادن گفت:
درس تموم شد کسی سوالی نداره؟
یکی از بچه ها که از همون اول خواب بود گفت: آقا این رودخانه ی راین دقیقا از کجای ایران میگذره؟
کلاس منفجر شد. با این سوالش یعنی اصلا یک کلمه از حرفای دبیرو گوش نمیداد!
برگشتم گفتم: راین توی اروپائه از خواب بودی؟
گفت: مگه یادتون نیست که یه فیلمی بود به نام از کرخه تا راین؟ خوب کرخه که تو ایرانه پس راین هم باید تو ایران باشه دیگه!!!
یعنی استدالالش تو حلقم!!!من که اینقد خندیده بودم کبود شده بودم. بقیه هم حال و روزشون بهتر از من نبود!
حالا جالبیش اینجاس که دبیر احمقمون به جای اینکه به اون که خواب بوده و گوش نمیداده منفی بده به ماهایی که خندیده بودیم منفی داد!
وقتی هم اعتراض کردیم گفت:
شما هم نظم کلاسو بهم ریختین هم اونو مسخره کردین اصلا کی به شما اجازه داده سر کلاس من بخندین خوب بچه سوال پرسیده دیگه.
شما خودتونو بزارین جای من ببینین اون لحظه میتونستین جلوی خندتوتو بگیرین یا نه.....................
قضاوت با خودتون............................
خاطرات خنده دار
توجه توجه
از انجای که من هر مطلبی مینویسم شما دوستان لایک نمیکنید
بعد از تحقیق به این نتیجه رسیدیم که مطالبی که بانوان ارسال میکنند تعداد لایک فراوانی می خورد تصمیم گرفتم نام فرستنده را از امید64به ارزو73تغیر دهم
با تشکر ارزو
استادمون اومد یه امتحانی ازمون بگیره(شفاهی)که خودشم با اینکه ارشد داره از اون متنی که می خواست بگیره هیچی نمی دونست حالا ما رو تصور کنین.بعد من چون به ایشون ارادت ویژه دارم و مثل هردانشجوی این وطن تیکه های آبدار می انداختم گفت بخون(همون اول تیر خلاصو زد).منم که طبق معمول هیچی نمی دونستم و من من کنان داشتم می خوندم.بعد که رومو از برگه بالا کردم نگام تو نگاه استاد گره خورد و هردومون داشتیم الکی می خندیدیم.ولی نمی دونم چرا یه لحظه شیطانو تو چشاش دیدم!خلاصه سرتونو در نیارم با هزار بدبختی و کلک اون درسم با نمره ای درخشان(مثل بقیه درسا)پاس شدم!
عاغا پدر گرامی ما ی بار اوم مدرسه ما تا از درس مشق ماخبری داشته باشه هیچی دیگه اومد یراس رف ب دفتر اسممو اشتباه گفت اسم همسایه مون گفته بود ......بخدا راس میگم میدونم خیلی تخیلیه اما حقیقت داره مدیونم هستید اگه باور نکنید
بچه که بودیم وقتی کسی زنگ می زد باب و مامان سریع می گفتن بچه برو جواب بده.ما هم بدو بدو می رفتیم گوشی رو بر می داشتیم در جواب طرف می گفتیم آره خونس و گوشی رو به والدین گرام می دادیم.بعد که می پرسیدن کیه می گفتیم نمی دونیم و اونا هم می گفتن پس بی خود کردی گوشی رو ورداشتی!آخه من چی بگم.
عاغا مایه مخاطب خاص داریم تازه آشناشدیم بهش میگم خونه تون اینترنت دارین گفت آره ایمیلم واسش اس کردم گفتم بیا پای چت چن دقیقه بعد یه پیام فرستاد گفت مدررررن دست دختر خالم هس نمیتونم( منظورش مودم بود) هیچی الان در حال جویدن مانیتور هستم
خواهرم استاد دانشگاس ....فهمیدین چه خانواده بافرهنگی دارم یا بازم بگم ؟؟! اقا شادو شنگولو با اعتماد به نفس کامل رفتم سرکلاسش یه نیمساعتی نشستم دیدم خسته شدم آخه من از شیمی چیزی حالیم نمیشه همه ساکت بودن اجیمم داشت پای تخته فرمولارو مینوشت یهو با صدا بلند گفتم : اااوووستاااااد مدل بابا شاهی منتظر بودم بگه بفرمیوو ولی در کمال ناباوری بیرونم کرد !!!!!! کصصصافط .... دیگه روم نمیشه برم دانشگاه
یه همکار داریم در دوران شیرین و طلایی نامزدی به سر میبره.
در این دوران طلایی با خار شوور (خواهر شوهر) میرن برا خریدن تزئینات خونه که مثلا بابی باشه برای صمیمیت بیشتر!!
خار شوورش دس میزاره رو یه دسته برگ مصنوعی میگه بخر خیلی خوشگله بزار رو هود آشپزخونه خیلی خوب میشه. بنده خدا خیلی تمایل نشون نمیده اما مخالفت هم نمی کنه که مثلا کدورتی پیش نیاد....
شب می خواد اس بزنه با نامزدش مشورت کنه که:
"من از این برگا که خواهرت میگه خیلییییی بدم میاد اونم هی میگه بخر چی کار کنم؟؟"
و در یک حرکت خارغ الاده اس رو میفرسته برای خود خارشوهر محترم :O
و از اینجا بود که داستان خارشوور و عروس شکل گرفت :D
دیروز رفتم یه خیابونی که تاحالا نرفته بودن و یه جورایی گم شده بودم
داشتم دور خودم می چرخیدم که یه خانم که داشت توی جزززز آفتاب قدم میزم دیدم و ازش آدرس پرسیدم ====متن مکالمه====
من: ببخشید خیابون..... کجاست؟
خانومهههه: همین کوچه رو برو پایین بعد به جایی که رسیدی خودت احساس میکنی که خیابون........ هست
من: چقدر دیگه مونده؟؟؟
خانومههه: نمیدونم مادر خیابون که سرازیری خودتو وووووووووللللل کن زود میرسی
من: !_!
خانومههه: :)))))
کریس توف کلمپ: O_o
استیون هاوکینگ: O_O
جزایر قناری: :@@@@:
مامانم سرصب اومده میگه پاشونماز،بعد دستموگرفته که پاشم.
منم توحس بودم دستشوگرفتم میگم موفق باشی بعدم گفتم بعدا بهت اس میدم!
هر وقت یه امتحان مهم داری واگه نخونی ردی, بدجوری هوس میکنی که یه بازیه خیلی سخت کامپیوتری رو تا مرحله آخرش بری تاتمومش نکنی راحت نمیشی
إمروز رفتم صورتمو صفا دادم رفتم ی مدل واس سرم زدمو خلاصه ب سرووضم رسیدم بابام منو دیده میگه اوه اوه نیگا شاداماد کن پولای من بیچاره رو صرف چ چیزا میکنی ول کن دخترای مردمو دختر بازی تا کی...
من:o0o0o0o0کی رفته اینهمه راهو
سلمونی:|
همین مونده بود منو ب گرو طالبان وص کنه
خدایا!!
چند روز پیش تو ایستگاه اوتوبوس نشسته بودم که اون ورم ی دختر و ی پسر بودن داشتن حرف میزدن.(جی اف بی اف بودن!)
ی صندلی رفتم اونور که بشنوم چی چی مگن(خو چیه دوس دارم اصن فوضولم!)
پسره:عشقم؟دختره:بله؟پسره:این همه چت روم میری عشق کس دیگه ای شدی؟دختره:وا علی این چ حرفیه؟پسره:راست میگی ؟دختره:اره به جون تو
من پا شدم رفتم کجلو رو شون نگاهی به دختره کردم گفتم: اٍ اٍ اٍ جوجه طلایی تویی؟همونی که تو فیسبوکه.ولی قیافت زیاد با عکسی که گذاشتی فرق میکنه.راستی فرهاد که میگفتی عشقته داره لیسانس میخونه یا فوق؟
دختره:-o
دختره :علی باور کن داره دروغ میگه
پسره:خیلی بیشعوری ازت انتظار چنین چیزی رو نداشتم.بای
و رفت!
منم الفرار رفتم!
در اخرین نگاهی کهکردم دیدم دختره نشسته رو صندلیه تنها داره به یکی زنگ میزنه(فک کنم این از دستش رفته داره به داداش دومش میزنگه نه؟)
لایک=======افرین چ کار خوبی انجام دادی
لایک=======خیلی بدی چ کار بدی انجام دادی
(نظر سنجیه جواب بدی!:D)
يه روز مادربزرگم بهم گفت :
ﻧﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺘﯽ ...! ﻧﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﺎﻧﯽ ...! ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ...! ﻧﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﮔﯿﺮﯼ...!
ﻫﯿﭻ ﻫﻨﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼ...!ﻫﯿﭻ غلطيم که نميکني...!
ﻣﺚ ﺧﺮى ﺷﺪﯼ که ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﺯﺕ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ کنه ...!!
ﻣﻦ : ﻣﮕﻪ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﺍﺯﻡ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻦ ...!؟ o.O
ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ : ﺧﺒﺮﺕ ﺑﺮﻭ ﮐﺎﻧﺎﺩا ...!برو کالج ...!
ﺑﻠﮑﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺸﯽ...!
با سپاس از خانواده ي محترم ^_^
افق نميرم همينجا با Shut gun خودمو خﻻص ميکنم ...!
واﻻ ...!
داشتم با مدیرمون حرف میزدم میخواستم بپرسم اگه وسط کنکور دستشویی داشتیم چیکار کنم گفتم:اگه وسط دستشویی.کنکور داشتم چیکار کنم
دیگه تصور کنین...
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532450608










