استادمون اومد یه امتحانی ازمون بگیره(شفاهی)که خودشم با اینکه ارشد داره از اون متنی که می خواست بگیره هیچی نمی دونست حالا ما رو تصور کنین.بعد من چون به ایشون ارادت ویژه دارم و مثل هردانشجوی این وطن تیکه های آبدار می انداختم گفت بخون(همون اول تیر خلاصو زد).منم که طبق معمول هیچی نمی دونستم و من من کنان داشتم می خوندم.بعد که رومو از برگه بالا کردم نگام تو نگاه استاد گره خورد و هردومون داشتیم الکی می خندیدیم.ولی نمی دونم چرا یه لحظه شیطانو تو چشاش دیدم!خلاصه سرتونو در نیارم با هزار بدبختی و کلک اون درسم با نمره ای درخشان(مثل بقیه درسا)پاس شدم!
نمایش مطلب شماره 80261
تاریخ انتشار : خرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
18506
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532452421
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532452421










