تاریخ انتشار : تير 1392
پنجم ابتدایی بودم پسرعمومو تازه از پوشک گرفته بودیم....
با دختر عموم رفتیم نونوایی سنگکو داداششو گذاشتم رو یه کیسه آرد....
بعد که نونو خریدم اومدیم اینو برداریم دیدیم خیس کرده....
ما هم گفتیم به رو خودمون نیاریم....
وقتی اومدیم بیرون تا می تونستیم دوییدیم که دیدیم نونواهه هم داره دنبال ما میدوه.....
بیچاره تا دم خونه اومده بود....











.gif)
.gif)