تاریخ انتشار : تير 1392
ديشب رفتم حموم حوله ام يادم رفت هر چي داد زدم حولمو بياريد كسي از جاش بلند نشد
يدفعه دو تا جيغ بنفش كشيدم گفتم مار
ديدم بجاي يه نفر تمام اهل خانواده در حموم وايستادن ميگن چي شده الكي صداي گريه در اوردم حولمو بيارين مار اينجاست ايكي ثانيه حولمو اوردن بعد از گرفتن حوله بلافاصلبه گفتم خون سردي خودتو حفظ كنيد تند و سريع پريدم بيرون نشستم به مسخره كردنشون
حال ميكني بااين همه هوش و ذكاوت اگه قرن ششم بعد از ميلاد به دنيا ميومدم مطمئن بودم كم كمش تو مايه هاي انيشتن نيوتن گاليله ديگه همينا ميشدم











.gif)
.gif)