« از دفتر خاطرات یک دیوانه »
بعد از گذشتن سالها از اختراع اپلیدی و سانتریفیوژ و ماکروفر ، عموی ما رفت یدونه از این تلوزیون های بدنه چوبی سیاه سفید که یه در جوبی دودهنه هم داره از یه سمساری برای کارگاهش خرید، اونم با قیمت 5000 تومن (تازه اصلا هم شک نکرد که شاید خراب باشه)...!!
لازم به ذکره که من و پسرش (مسعود) هم همراش بودیم
حال از یه طرف سمساره گیرداده بود که بذار برات روشنش کنم قشنگ شیش تا کانال رو ردیف کنم کیفیتو ببینی کفبر شی (!!) از اینطرف عموی ما میگفت احتیاج نیست حرفت سنده، من قبولت دارم ..!!!!!!
خلاصه بردیمش کارگاه و با استفاده از دوتا تیکه سیم لختی که به عنوان سیم های آنتن از پشت تلوزیون بیرون اومده بود آنتن رو وصل کردیم، عموم هم که فهمیده بود چه کلاهی سرش رفته، زیرلب فحش هایی میداد که اگر بخام بگم 4جوک فیل/تر میشه.....
در همین هنگام پسرعموی ما که رفته بود تو فــاز شروع کرد به ور رفتن با اون پیچپیچکی که کانال رو عوض میکنه که بالاخره یه شبکه پیدا شد که صدا داشت و تصویر سیاه بود ...
مسعود با اندکی تامل رو به باباش گفت : پدر بزرگوارم، خب شاید رادیو بهت انداختن...
که نمیدونم چرا عموی ما از این گفته ی منطقی آزرده خاطر شد و ناراحتیش رو با تعدادی فحش 21+ سال نشون داد
ادامه دارد... (بگردین ادامه ـش باید همین دور و ورا باشه)
نمایش مطلب شماره 84773
تاریخ انتشار : تير 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
8530
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532509564
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532509564










