دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  236754

««بہ نام یزدان و بہ یاد ڪوروش»»


یه بارم تو مدرسه یه میله بلند افتاده بود زمین ناظممون گفت اینو وردار از اینجا ببر انباری ( بعله زمان ما بیگاری میکشیدن :| )
معلممون کنارش وایساده بود بود گفتم میخواید رد شید گفت نه
بعد دوست احمقم صدام زد برگشتم جوابشو دادم خم شدم میله رو بلند کردم و تــــــــــــق ....:-\ برگشتم دیدم بعله
معلمم از یه طرف از درد به خودش میپیچه از یه طرف فشم میده میگه از قصد زدی
کل بچه ها هم از خنده به سی قسمت نا مساوی تقسیم شده بودن
نامردا سه روز اخراجم کردن :((((
شما هم قبول دارین مقصر خودش بود عایا ؟؟؟؟!!!:(((

  236752

همکلاسی دوران دبیرستانم بعدِ سه سال زنگ زده میگه شنیدم هیچ گهی نشدی!


گفتم ولی من شنیدم تو خیلی گهی!

گفت بیشعور زنگ زده بودم ببرمت تو شرکت بابام سر کار.. بای.

  236625

تو کلاس داشتم با دوستم پچ پچ میکردم
استاد اومد با خط کش بهم اشاره کرد و گفت:تَهِـ این خط کش یه ادم ابلهـ وجود داره!
منم گفتم : استاد ببخشید منظورتون کدوم تَهِشهـ ؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چیه منتظری اخراجم کنه؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا که اینطوره میگم اخراجم نکرد تا تو ضایع بشی

  236623

داییم چن شب پیش تعریف میکردمیگفت
حدود 40وخورده ای سال پیش عروسی دایی بزرگم یه خواننده زن آورده بودند که گویا یه قرو فری ام علاوه برخوندن جلو آقایون میومده...
خلاصه که میگفت رفت سمت یه پیرمرد و نشست تو یه سانتیش و یه قری براش داد...
ما_o_O...خب؟؟؟
اون_هیچی دیگه پیرمرده مرد...^_^
ما_مرررررد؟؟؟؟
اون_آره زنه که بلند شد این باکله رفت تو زمین.منوکه بابا خدابیامرزم جلو چشامو گرفت برد بیرون ولی همون لحظه پسرپیرمرده باباشو برد خونه گفت حالش بد شده...چیزی نیس...
من_نمرده بود؟؟؟...
اون_چراااا...همون لحظه مرده بود ولی میخواستن گندش در نیاد فردا شبش گفتن مرده...
ما_o_O...
من_^_^...وای من چه ندیده بوده حداقل یه مقدمه...
داشتم حرف میزدم یهو موز مث بومرنگ خورد توسرم...
زن داییم_پشت سرمرده حرف نزن...
من_روچش...اینو بدون ضرب و شتمم میتونسی بوگوی بصل النخاعم رفت تو زلالیه چشمم...
خلاصه که...بدروزگاری شده...
مباظب خودتون باشین اینجوری نمیرین...

(^_<)F:M:Z(>_^)

  236610

سر کلاس ادبیات معلم داشت تعریف میکرد که یه نگینی بوده که لیلی خیلی دوس داشته. مجنون پیداش میکنه میره جوری که لیلی ببینه میشکندش. لیلی شروع میکنه به فحش دادن. به مجنون میگن این کارو کردی لیلی نارحت شد که داره بهت فحش میده، مجنونم میگه خب دیگه 《لیلی》داره فحش میده.
اینجا که رسید گفتم آقا لیلی ابزار و لوازم به منصه ظهور رسوندن فحشاشو نداره. مجنون اگه جرئت داره با من اینکارو بکنه.
خلاصه اینکه بالاخره یه جا دیگه ثبت نامم کردن.

  236558

آقا خداوکیلی تو تعزیه از اسب نر و ماده با هم استفاده نکنین. حیوونن اینا نمیفهمن... ما که میفهمیم وسط گریه خندمون میگیره.
پ.ن: وسط گریه خندم گرفته که میگم. الکی نیس...

  236547

عاغا راسته میگن شوهر کمه؟!؟!؟
دیروز سر کلاس سبک زندگی بعد دوساعت تووضیح و حرررف زدن دبیره برگشته به یکی از بچه ها میگه یکی از اهدافتو بگو
دختره:برا داداشم زنننن بگیریم
قیافه ما*-*
بعد معلم بدبخت اومد خونسردیشو حفظ کنه گفت خب برنامه ریزیتونو نام ببر
دختره:هیییچی والا داریم دربه‌در دنبال دختر میگردیم
دبیرمون درحال منفجر شدن:اولویت های هدفتون چیع؟
دختره:حالا بذار دختر پیدا شه تا بعدش خدا بزرگه
یعنی دیگه ما ولو شده بودیم از خنده دبیرمونم نتونست جلو خودشو بگیره اوونم پخش زمین شد:)
دختره هم که معلومه دیگه رفت دنبال زن‌داداش بگرده:))))

  236540

«الا بذکر الله تمطئن القلوب»
به دوستم میگم یه فراری دیدم کانورتیبل آبی توش چرم سفید هشت سیلندر ...
میگه بخدا به من ی پرایدم بدن راضیم
میگم ماکه به هیچ کدوم نمی رسیم،بذار حداقل آرزومون قشنگ باشه
مستضعف که میگن مانیستیم نه؟!

  236520

«تنها یاد خدا آرامبخش دلهاست»
چند وخ پیش ی آقایی رو آوردن مدرسمون،گفتن ایشون مشاور تیزهوشانه و اله بله،اومدن براتون دُر افشانی کنن!!
از اینام بودش ک وسط سرشون مو نداره بعد از یه طرف موهارو میبرن اون طرف تا پر بشه.
خلاصه ی کلامشون در دو ساعت این بود:
من ب همه میگم روزی سه ساعت بخونید(سرشو تکون میداد و همه موهاش شاخ شد تو هوا)
ی روز ممد اومد پیش گف من میخوام سه ساعت و نیم بخونم،(دوباره سرشو..)گفتم نههه ممممممددددد...آخرش ممد روانی شد الآن تو تمیارستانه(دوباره تکون داد..)هیشکیم زنش نشده،فکرکنم ده بارم خودکشی کرده،خونوادشم طردش کردن،و هزاران جوایز نقدی و غیر نقدی دیگر

  236497

دیروز بادومادمحترم رفتیم کتابفروشی یه پسری ام داشت کتاب واسه کنکور میگرفت...
خلاصه6،7تا کتاب قطور و چاق گذاشت روهم که بخره...
یه نیگا به کتابا کردم یه نیگا به بابای پسره...باذوق داشت به پسرش نیگا میکرد...
دومادمون_میتونن این کتابارو بخونن؟؟؟خرج الکی نباشه
باباش_میخونه ایشالا...منکه واسه پولش حرف ندارم...1میلیونم بشه میخرم واسش...(ژست مغرورم گرفته بود)
من (آروم)_بیچاره...(منتظر موندم قیمت کتابارو بگه)
باباش_خب جناب این 6تاکتاب چقدمیشه؟
فروشنده_قابل نداره.300هزار تومن...
باباش_o_O...چچچچقققققققققققددد؟؟؟؟؟
من_ ^__^
باباش_6تاکتابه بی انصاف...300هزززارررررر؟؟؟!!!!بیا بریم خونه بشین مث آدم درس بخون این قرطی بازیا چیه؟؟؟؟من همسن تو بودم نمیدونستم 300هزار چندتاصفرداره...چه زمونه ای شده...
آخرش دوتا کتابارو به اصراره پسره خریدن و رفتن...
منتها لپ کلام اینه که خواهشا فک نکنین منابع کنکور کتابای کمک آموزشیه...
به فکر جیب پدراهم باشین...
کنکور اراده و همت میخواد نه 150نوع کتاب نو و متنوع...
کتاب دست دوم هم همون مطالبوداره...
ایشالا همه کنکوریا به اندازه زحمتشون موفق باشن...

(^_<)F:M:Z(>_^)

  236495

رفتم کاپشن بخرم فروشنده گفت میشه یک میلیون و هفتصد حساب کردم دیدم تا آخر سال سیزده دفه سرما بخورم یه دفعه هم آپاندیس عمل کنم ارزونتر میوفته !!!

  236483

‏سال ۸۸ پشت کنکور بودم، کلافه داشتم میرفتم سمت کتابخونه که تو خیابون یه پیرمرد جلومو گرفت و گفت "اگه میخوای چیزی بشی الان وقتشه" و رفت!



خشکم زد یه لحظه، همون جمله داشت زندگیمو متحول میکرد که رفیقم زنگ زد گفت کتابخونه نرو ما اومدیم گیم نت بیا اینجا

  236448

پسر داییم فارسی صفر شده!!!
رفتیم مدرسه ببینیم شازده چه کرده...برگه رو که دادن...یکی از سوالا رو مینویسم کافیه
سوال 1:( الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناوها) را به فارسی امروزی بازگردانید.
جواب پسر داییم: آهای مشروب فروش،ادرار کن توی کاسه ی من و ناله کن!!!!!
هیچی دیگه...پرونده اشو گرفتیم رفتیم خونه :/

  236434

با دوستم رفتیم استخر بعد استخر از نیم متر شروع میشد تا 4 متر اغا جونم براتون بگه این رفیق ما شنا بلد نبود ماهم نمیدونستیم حلش دادم افتاد تو اب انقدر دست و پا زد انقد اب خورد انقد خودشو زد من و غریق نجات وایساده بودیم بالا سرش با تعجب نگاش میکردیم یه لحظه به خودش اومد دید تو نیم متریه !!!
هیچی دیگه غریق نجات نزاشت شنا کنیم میگف شما من و اسکل کردین :(

  236397

‏دوستم میگفت چندتا مهمون چینی داشتیم براشون یه خونه گرفتیم. بعد چند روز رفتیم خونشون دیدیم نون بربری خریدن با میخ زدن به دیوار :|
گفتیم واسه چی نونو زدید به دیوار ؟
گفتن آخه تو نونوایی هم نونا رو همینجوری آویزون کرده بود ://