دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 236497

تاریخ انتشار : آذر 1396

دیروز بادومادمحترم رفتیم کتابفروشی یه پسری ام داشت کتاب واسه کنکور میگرفت...
خلاصه6،7تا کتاب قطور و چاق گذاشت روهم که بخره...
یه نیگا به کتابا کردم یه نیگا به بابای پسره...باذوق داشت به پسرش نیگا میکرد...
دومادمون_میتونن این کتابارو بخونن؟؟؟خرج الکی نباشه
باباش_میخونه ایشالا...منکه واسه پولش حرف ندارم...1میلیونم بشه میخرم واسش...(ژست مغرورم گرفته بود)
من (آروم)_بیچاره...(منتظر موندم قیمت کتابارو بگه)
باباش_خب جناب این 6تاکتاب چقدمیشه؟
فروشنده_قابل نداره.300هزار تومن...
باباش_o_O...چچچچقققققققققققددد؟؟؟؟؟
من_ ^__^
باباش_6تاکتابه بی انصاف...300هزززارررررر؟؟؟!!!!بیا بریم خونه بشین مث آدم درس بخون این قرطی بازیا چیه؟؟؟؟من همسن تو بودم نمیدونستم 300هزار چندتاصفرداره...چه زمونه ای شده...
آخرش دوتا کتابارو به اصراره پسره خریدن و رفتن...
منتها لپ کلام اینه که خواهشا فک نکنین منابع کنکور کتابای کمک آموزشیه...
به فکر جیب پدراهم باشین...
کنکور اراده و همت میخواد نه 150نوع کتاب نو و متنوع...
کتاب دست دوم هم همون مطالبوداره...
ایشالا همه کنکوریا به اندازه زحمتشون موفق باشن...

(^_<)F:M:Z(>_^)