دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  236391

یه بار هم خواستم ادای این لاکچریا رو درارم رفتم کلی شکلات تلخ خریدم ولی غافل از اینکه درصد تلخی شکلاتشو از روی بسته بندی بخونم اولین شکلاتو که گذاشتم دهنم دیدم خیلی تلخه برگشتم بسته بندی رو نگاه کردم دیدم 95 درصده هیچی دیگه همشو ریختم بیرون و فهمیدم لاکچری بازی به ما نیومده اومدم خونه نون و ماستمو خوردم -__-

  236383

داشتم واسه بابام تلگرام نصب میکردم...بعد گفتم میزنم متاهل...یهو بابام گفت نه بزن سینگل!!!! ینی قشنگ قیافه من و داداشم و آجیم شبیه علامت سوال شد.
مامانم پرسید سینگل ینی چی؟ ما گفتیم ینی مجرد ینی آماده ی رابطه :)
هیچی دیگه...ظرف تخمه رو از کبد بابام درآوردیم :(

  236378

#sara_:)
_________________
آقآ من شنیدم افسآنه ای هست ک میگه :O
شبآ ک آدم خوآبش نمیبره یکی دآره بهش فکر میکنه D:
خوآستم از اینجآ بت بگم عزیز دلم♡عشقم :))
ول کن تو رو خدآ :(
انقد ب من فک نکن :D
من بآید شبآ زود بخوآبم :/
صب بآید برم‌مدرسه :((
_________________

  236368

معلم کار و فناوریمون داشت توضیح می داد چطور درآینده لوله ی آبی رو که چکه میکنه درست کنیم
بعد به یه جایی ازکارش رسید گفت باید یه تیکه پلاستیک یا کاغذ بزاریم تا کیپ بشه کتاب دوستم هم زیر دستش بود حالا معلممون یه نگاه به کتاب میکرد یه نگاه به شیر لوله که تودستش بود (فکر کنم میخواست کتاب دوستمو پاره کنه )
حالا قیافه دوستم ●_●


من و دوتا دختر خاله هام هههههههه


وبازم ما هههههه

  236323

داداشم تعریف میکرد:

یه روز توی کلاس بودیم ورزش داشتیم همه رفتن بیرون به جز یه نفر که داشت لباس عوض میکرد.
اون بنده خدا هم فرم مدرسه رو در اورده بود میخواست لباس ورزشو بپوشه. منو دوستامم کرممون گرفت رفتیم هم لباسای ورزشیش رو هم فرم مدرسشو برداشتیم و در رفتیم.
اون بیچاره هم همینطور بدون لباس تو حیاط دنبال ما میدوید و داد میزد لباسامو بدین.

معلمان حاضر:ベ

اون بیچاره:-*

من و همدستامシシシ

  236311

خاطره امروز من و همکلاسیم


همکلاسیم_اسرا فردا آمادگی دفاعی می پرسهه؟
من _نمیدونم بزارببینم ( اههه چرا برا فردا ننوشتم چیزی می پرسه)
حالا یا می پرسه یا نمیپرسه دیگه!!!
همکلاسیم _(هیچی نمیگه)
من _صبر کن مگه فردا تعطیل نیست ؟!!!!
همکلاسیم _هاهاهاهاهاهاها
من ●_●
دخترخالم_هههههه
وبازم من ●_●
نامردا منو اوسکول کردن

  236300

تو مدرسه بودم معلم یکیو اورد پا تخته بلد نبود سوالو
معلم بش گفت ما اینهمه از این سواله حل کردیم هفتا اینجا سه تا هم اونجا
نه تا حل کردیم تا اینو گفت کلاس رفت رو هوا ریاضیش تو حلقم معلم ریاضی بود تازه ادعاش میشد ریاضیش عالیه
من وقتی معلم اینو گفت:)
بچه ها:)))))))))))))))))
معلم قبل فهمیدن سوتی:D
معلم بهد فهمیدن سوتی:(((((((
دانش آموز پا تخته:|
فورجوک تو رو خدا تائیدش کن بهد اینهمه مدت یه پست گذاشتم
:(((((((((

  236272

امروز استادمون تو کلاس میگفت ...
خورشید در حال حرکته ما چرا حرکتی نکنیم؟؟
منظورش این بود که ما چرا تلاشی نکنیم ما چرا کار نکنیم...

منم گفتم استاد خورشید ثابته زمین در حال حرکته!!!
اول ی نگاه چپ چپ کرد بعد گفت همون ک ایشون میگن
خخخخخخخ

  236200

یه بار تو خیابون بودم خیلی ماشین بودو خیابونم خیلی شلوغ بود یه اقایی بهم گفت اقا ماشین من راه نمیره هر کاری میکنم بیا ببین چشه...
من نشستم جلو اونم نشست پشت فرمون!!
گفت ببین این دنده یک
بعد کلاجو ول کرد ماشین راه نیوفتاد
بعد داد ب دو برگشت گفت دیدی راه نمیره؟؟
منم خونسرد نگاش میکردم
گفتم خب روشن کن اول
گفت عه؟؟ مگه روشن نیس؟؟

  236199

اقا این پارکاهم دیگ مسخره شده.
یادش بخیر قبلنا سرسره بود با دویست متر ارتفاع و شیب نود درجه(از جنس اهن نه این پلاستیکیا) با کلی دعوا کردن و کتک کاری تو صف میرفتیم بالا. موقعی هم که میخواستیم سر بخوریم یکی حلمون میداد نصف مسیر رو هوا بودیم. مامان باباهم اخر اونجا وایمیستادن با یه دوربین هی به ما میگفتن بخند. تازه اخرشم اینجوری نبود که وایسیم ک با همون سرعت با سر میرفتیم تو شن و ماسه و از ترس اینکه نریم خونه جرعت اشک ریختنم نداشتیم.

خدایی یادتونه موقع تاب بازی پسرای شاخ پارک(مثل خودم) همیشه تاب را دوسه نفری سوار میشدن تابشم از این ایمنیای چرت نبود ک قشنگ یه جوری بود یکم محکم حل میدادی یه دور 180درجه میزدی.


الاکلنگ بود که وقتی طرف مقابلت یکم سنگین تر از تو بود تو ارتفاع ده متری زمین قرار میگرفتی و اگه طرف نامردی میکرد و یه دفه بلند میشد با چنان ضربی میخوردی رو زمین که ستون فقراتت از تو دهنت میزد بیرون

یادش بخیر واقعا

  236181

5یا6 ساله ک بودم وقتی مامانم لباس یا فرش هارو میشست میرفتم آبی ک ازشون میریخت رو میخوردم


فک میکردم مثله آب معدنیه:-) خخخخخ

  236161

تو خوابگاه زلزله اومد. تمام بچه های خوابگاه از همسایه بغلیشون تا بغال سر

کوچشون بهشون زنگ زدن ببینن طوری نشدن. تنها کسی که به گوشیش یه اس

ام اس هم نیومد من بودم. یعنی مرده وزندم فرقی نمیکنه کلا.

اخر سرم خودم الکی گوشیمو برداشتم با عصابنیت گفتم اه بسه دیگه

چرا اینقد زنگ میزنید میگم طوریم نشده. و با عصبانیت گوشیو پرت کردم یه گوشه.

  236135

همسایه ما یکم حواس پرتی داره در کل ای کیو نداره...

یه بار عجله داشته میخواسته صبح زود بره اداره از شب شلوارشو در نمیاره که صبح فقط کتشو بپوشه زودی بره!!!!

صبح عجله ای بلند میشه شلوارشو در میاره زیرشلواری میپوشه کتشم میپوشه میره ...
وارد اداره ک میشه میبینه کتش مشکیه شلوارش یه زیرشلواریه ابی راه راه....

  236087

تابستون گذشته یک شب شنیدیم خانوم همسایه داره داد میزنه و میگه: کمک،تو رو خدا کمکم کنید.
نگران و پریشون اومد خونمون به پدرم گفت: یک مار خیلی بزرگ تو حیاطمون هست،لطفا بیاید کمک تا مار رو بکشیم.

پدرم هم یک چوب بزرگ برداشت رفت خونه همسایه که مار رو بکشه.
خانومه با ترس و لرز مار تو حیاطشون رو نشون پدرم داد،
همین که با چوب آروم تکونش داد،متوجه شدیم که مار نیست.... یه تیکه پلاستیک زباله افتاده بود،باد هم داشت می اومد و تکون می خورد،فکر کردن مار هست.

  236056

یه بار سر کلاس بودم خواستم برم دستشویی داشتم می رفتم در زدم بعد رفتم هیچی هم نفهمیدم وقتی اومدم دیدم کل کلاس رفت رو هوا.
کلا من استاد سوتی ام...