تاریخ انتشار : آذر 1396
سر کلاس ادبیات معلم داشت تعریف میکرد که یه نگینی بوده که لیلی خیلی دوس داشته. مجنون پیداش میکنه میره جوری که لیلی ببینه میشکندش. لیلی شروع میکنه به فحش دادن. به مجنون میگن این کارو کردی لیلی نارحت شد که داره بهت فحش میده، مجنونم میگه خب دیگه 《لیلی》داره فحش میده.
اینجا که رسید گفتم آقا لیلی ابزار و لوازم به منصه ظهور رسوندن فحشاشو نداره. مجنون اگه جرئت داره با من اینکارو بکنه.
خلاصه اینکه بالاخره یه جا دیگه ثبت نامم کردن.











.gif)
.gif)