دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 236623

تاریخ انتشار : آذر 1396

داییم چن شب پیش تعریف میکردمیگفت
حدود 40وخورده ای سال پیش عروسی دایی بزرگم یه خواننده زن آورده بودند که گویا یه قرو فری ام علاوه برخوندن جلو آقایون میومده...
خلاصه که میگفت رفت سمت یه پیرمرد و نشست تو یه سانتیش و یه قری براش داد...
ما_o_O...خب؟؟؟
اون_هیچی دیگه پیرمرده مرد...^_^
ما_مرررررد؟؟؟؟
اون_آره زنه که بلند شد این باکله رفت تو زمین.منوکه بابا خدابیامرزم جلو چشامو گرفت برد بیرون ولی همون لحظه پسرپیرمرده باباشو برد خونه گفت حالش بد شده...چیزی نیس...
من_نمرده بود؟؟؟...
اون_چراااا...همون لحظه مرده بود ولی میخواستن گندش در نیاد فردا شبش گفتن مرده...
ما_o_O...
من_^_^...وای من چه ندیده بوده حداقل یه مقدمه...
داشتم حرف میزدم یهو موز مث بومرنگ خورد توسرم...
زن داییم_پشت سرمرده حرف نزن...
من_روچش...اینو بدون ضرب و شتمم میتونسی بوگوی بصل النخاعم رفت تو زلالیه چشمم...
خلاصه که...بدروزگاری شده...
مباظب خودتون باشین اینجوری نمیرین...

(^_<)F:M:Z(>_^)