یادش بخیر
یه دبیرستان غیردولتی بود که اونسالی ک ما توش بودیم تازه سال اولش بود
براتون نگم دگ
نه صف داشتیم نه تاظم داشت ن کسی گیر میداد ن حضور غیابی
در این حد
ماهم ک پررو شده بودیم شدید تق به توق میخورد فرار میکردیم
خلاصه یروز زبان داشتیم
برنامه چیدبم بریم پارک و کلاسو بپیچونیم
پنجره ی کلاس ما سمت حیاط بود مدیر هم توی سالن نشسته بود
برنامه این شد که کیفا رو از پنجره ی یکی از کلاسای سمت خیابون پرت کنیم
رفتیم گوش وایسادیم ببینیم کدوم کلاس شلوغ تره که بنی معلم ندارن دگ
یه کلاسو نشون کردیم
با لگد درو باز کردیم
رفتیم کیفارو پرت کردیم
ولی بگم دانش اموزا بصورت مشکوکی خفه شده بودن
چشتون روز بد نبینه با یه حالت غرور امیز نیگاشون کردم
یه بیلاخ نشونشون دادم ک ینی من چقد شاخم یاد بگیرید
یهو دیدم یکی اون ته نشسته ریش داره
توجه کردم دیدم کیف دبیر روی میز بود
هیچی دگ فقط همین قد بگم ک معلمه دبیر ریاضیمون بود
و از اون مهم تر پسردایی بابام
خلاصه یهو کلاس ترکید بدجووووور
.
از همه ی اینا ضایع تر این بود حین عملیات یه حاهاییش رو اسلوموشن میرفتیم ک هیجان داشته باشه و موزیک زمینه پخش میکردیم خودمون
دیش دین دی دینگ دیش دیش
:|
خاطرات خنده دار
رفتم داخل یه نمایشگاه ماشین ظرف گفت اگه لوکس پسند باشید اون بنز رو معرفی میکنم بهتون و اگه دنبال سرعت و هیجان باشید حتما این بی ام و رو تجربه کنید, حالا چی؟ گفتم میخواستم بپرسم مغازه کناریتون امروز کلا نیست یا رفته و میاد؟
رینگای ماشینا ریخت
********abas_m223*********
چـنـدسـال پـیـش یـه بـار بـرف درسـت حـسـابـی اومـده بـود بـا دوس دخـتـرم تـو پـارک قـرار داشـتـیـم بـریـم بـرف بـازی کـنیـم وقـتی رسـیدم دیـدم رو نیـمـکـت نـشـسـته از پـشـت نـزدیکـش شـدم و چشـاشـو گـرفتـم اونـم خـنـدیـد گـفـت مـمـد شـوخـی نـکـن سـرده !!!صـدا رو کــه شـنـیـدم دیـدم عـــه ایــن یـکـی دیگـه سـت. یـه چنـد لـحـظه هـمـینـجـوری تـو شـوک بـودم اونـم هـی مـیگفـت مــمـد بـسه ول کــن و تـقـلا میـکـرد دسـتـمو بـرداره دیـگـه لـحـظه آخـر دیـدم چــاره ای نـدارم شـالـگـردنو بـرداشـتم زوری بـسـتم دور چـشـاش یـه گـره زدم هـولـش دادم تـو بـرفـا تـا بلـندشـه فــرار کــردم
*-*ɑʁιɑиɑє
یه بار با خانواده و فامیل دسته جمعی رفتیم پیک نیک
وسط شام بودیم که من یهو عطسم گرفت :/ جمعم یهو ساکت ساکت شده بود
یهو همرا عطسه گوزیدم :)
هیچی دیگه جمع پوکیددددد از خنده منم ک سررررخ شده بودم مامانمم که مونده بود چی بگه انداخت گردن دختر زیرانداز بغلی ، هی هم میگفت خخخخ اره دختره زیادی نوشابه خورده و میخندید :-/
ما شهرمون خیلی کوچبکه در حدی که همه همدیگه رو میشناسیم
بعد یه شب که در حال دور زدن بودیم
امیر گفت میخام یه موزیک بذارم که فضا رو شادکنه
مارو میگی؟ همیشه تا قبل اینکه امیر بیاد
منو و سروش موزیک میذاشتبم نقد میکردیم موزیکه رو...و نیز(!)بشدتم از پاپ متنفریم ولی این امیرخان از اون عشق پاپاس که بهتره بیشتر چرت نگم
بهو موزیک پلی شد ول ولک بود
نمبدونم چرا ولی همه شروع کردیم به رقصیدن هماهنگ
یکی یدونه دستمالم دستمون دگ سوژه ی سوژه
یکی مارو دیده بود زنگ زده بوده به بابام گفته پسرتو دیدم مست کرده پشت فرمون :-:-:-
بابام میپرسه یه پسر چاق و هیکلی باشون نبوده
میگه چرا بوده
بابام میگه خو پس عادیه هروفت اون باشه اینجورین
همه ی اینا به کنار بعد پنج دقیقه بابام اسمس داد
"زود بیا خونه کارت دارم"
-چیشده بابا؟
+"میای خونه یا بیام سر راهت شاید عاشق من شی؟"
بنی یه پدر در این حد باحال دارم ها
یه لحظه حس کردم تو صندوق قایم شده هآآ
حالا خوبه چین چین دامن پلی نکردا بودیم
مگه نه مینوشت
"بذار پا توی چاده برس به خونه ی من :| "
.
:)
هر چی بزرگتر شدیم پامون بیشتر تو دنیای موسیقی باز شد تا اینکه دیروز تو اتوبوس اردو این شکل دی جی بودم(بله بنده دی جی ام اچ وای تو مدرسه هستم.)
خونم تو زمین پاشید خاطرات بدی داشتیم
لبامو کبود شدن بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
با من دغل بازی با اون چی بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
همه میگن بمیر واسه زندگی مجبور نیستی بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
مثه دریایی بــــــــــــــــــــــــــوق خاطره دارن
کوش؟بهم نشونش بدین که من دیگه بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
و
.
.
.
حتما الان براتون سواله که چرا تو اون فضای شاد دیسلاو میخوندیم بله سوال خوبیه چون هر چی آهنگ شاد تو ذهنمون بود تا وارد اتوبوس شدیم پرید
Signature:Dr.MHY.YQB82
دیشب منو دوتا از بچه ها خواستیم چن نفرو ایسگا کنیم
زنگ زدیم که سریع بیاید یکی تصادف کرده بریم بیمارستان
ببچاره هاترسبده بودن وقتی اومدن هی میپرسیدن
کیه چی شده کی حالش بده؟
ماهم فقط میزدبم تو سر و صورت خودمون ک گاز بده دیر شد
خلاصه
رسیدبم بیمارستان نشتبم تو سالن انتظار یهو یکی از بچه ها کرمش شروع به فعالیت کرد اومد از این شعرای سر قبر بخونه
شروع کررد شیون کردن و خوندن
«وه روله بی کرایه ماشینم روله»
:-|
مارو مبگی؟ دگ دراز شدیم کف بیمارستان از شدت خنده
حالا همه ی اینا به کنار
اون دوتا اسکل دگ تازه فهمیده بودن قضیه چیه پوکر فیس مونده بودن ;-)
دقیقا همون لحظه فهمیدم اشتباهی رفتیم وسط میدون مین
چرا؟
کی نیست بگه چرا دقیقا باید توی بیمادستانی جوگیر شید ک بابات پرسنلشه
خداخدا میکنم حراست منو تدیده باشه که دهنم سرویسه خدایی
شب اومدن خونه بابا یه نیگام کرد اروم گفت
"روله بی کرایه ماشینت روله!"
قشنگ منو کوبید از نو ساخت :|
:-)
بیرون بودم تا رسیدم خونه، بابام سریع اومد بغلم کرد و گفت "ممنون که هستی"
اومدم بگم قربونت... که دیدم پلاستیک زباله رو داد ببرم سر کوچه :|
مادربزرگم دیگه چند مرحله از تعارف کردنای معمولی رد شده دورهم بودیم یهو یه موز پرت کرد طرفم گفت بخورش...
تو کافه یه ساچمه فلزی تو غذا بود و نزدیک بود دندونم رو بشکنه. ساچمه رو نشون دختر کافهچی دادیم. سریع گفت ببخشید گوشتای ما گوشت شکاره، اینم ساچمه تفنگه.
چند دیقه بعد صاحب کافه اومد و گفت ساچمه از دستبند یکی از بچهها افتاده تو غذا. انصافا جایزه ملی خلاقیت رو باید بدن به اون دختره ://
تو کوچه دیدم یه خانم تقریبا ۷۰ ساله داره در خونشون رو با فشار آب میشوره!
رفتم گفتم مادر گناه داره اینجور آب مصرف میکنی! گفت به تو چه من میرم جهنم :|
گفتم تو این سرما مریض میشی آخه! گفت دفترچه دارم میرم دکتر :| الانم گم شو تا خیست نکردم :)))
❤555❤
*-*ɑʁιɑиɑє
یه روز داشتم تلفنی با دوستم حرف میزدم بعد یهویی دوستم ایسگامو گرفت :/ بعدش ساکت شد و هیچ حرفی نزد منم قطع کردم
چند لحظه بعد تلفنم زنگ خورد منم فک کردم دوستمه به شمارش نگاه نکردم گفتم : کصافطه "گوه" تو "گوز" میخوری ایسگا منو میگیری عن خانوم :(
یهو دیدم جای دوستم مامان بزرگم پشت خط بود :)
زیاد بستری نشدم دکترا گفتن شانس اوردم که شدت قابلمه ی پرتابی از سمت مامانم خیلی زیاد نبوده :)
*-*ɑʁιɑиɑє
یه بار رفتم فیلم بگیرم به یارو گفتم فیلم عاشقونه ایرانی دوست ندارم فقط حرف میزنن ^_^
پسره ام نه گذاشت نه برداشت گفت : دوس داری انجام بدن ؟؟؟!
نابود شدم :/
یه بارم شام پلو با مرغ دعوت بودیم به صاب خونه گفتم شب با مرغ حال میکنم.
پسرش برگشت گفت اتفاقا خروسا هم.
وضعیت ما وقتی غذا باب میل کسی نیست...
نوه اولی خانواده7سالشه_اه ه ه ه ه...من عدس پلو دوست ندارم.
مامانم_دورت بگردم سوسیس داریم بندری کنم برات؟؟؟
نوه دومی5سالشه_من کباب من کباب...
مامانم_قربونت برم کوبیده میخوای یا جوجه؟؟؟
دوماد اولی_خارسو چندوقته کلم پلونپختیا...
مامانم_اتفاقا کلم داریم...میپزم برات...
دوماد دومی ساعت 10شب_میدونین الان چی میچسبه؟؟؟آش رشته...
مامانم در حال جور کردن وسایلش...
بابام_یه قرمه ریزه مشتی واسه ناهار بپز...
مامانم_شرمنده تلخون نداریم نمیشه...
من_میشه امروز قورمه سبزی بپزی؟؟؟؟
ایشون_نه خیر...تو دوباره دستوردادی؟میخواستم بپزما ولی چون تو گفتی نمیپزم... آقاجون (بابامو میگه ^_^)...آبگوشت بپزم؟؟؟
بابام_آرههههههههه...
من_نه...جون من نه...خواهش میکنم
بابام_ولیعهد انگلستان دوباره ایراداش شروع شد...
من_خدا لعنت کنه اونی روکه آبگوشت اختراع کرد...
بابام_o_O... سوسول...پیتزا دوست داری یا چیزبرگر؟
(^_<)F:M:Z(>_^)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531595110










