دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  157124

آقا با اهل منزل داشتیم میرفتیم بیرون... مامانم عقب ما بود، یهو یه صدای مهیبی شنیدیم اول فکر کردیم که یه دبه یا شیشه نوشابه زیر پای مامانم رفته... منتظر واستادیم که بیاد دیدیم آقا مامانم کله اش را گرفته... چی شده؟ با کله رفته تو آینه بابای علی جوبی(همسایمون) !!! جالب اینجاست که پس از وقوع حادثه اومده میگه ای خفه نشی افسون!!!
من O-o
آیینه :(((((((((
مامان ^-^
انگار من آینه رو کوبوندم تو سرش...

  157117

یه زبانسرا هس تو خیابون سعدی رو دیوارش بزرگ نوشته
welcome to Omid zaban sara
ینی انگلیسی طرف تو حلقم
موندم زبان آموزاشون با چ امیدی میرن اونجا واس زبان یادگرفتن

  157087

رفتم مانتو بخرم میگم آقا این رنگش کالباسیه؟
میگه بله خانم کالباسیه با مونجوقو ملیه خیارشور!!!!!
قیافه مرده:^_^
قیافه من:o_O

  157025

آخرین روز مدرسه بود.به معلم گفتیم امروز دیگه درس نده و ازاین حرفا
اونم راضی شد و گفت:فقط جیکتون درنمیاد :ا
مام گفتیم: رو جفت چشام [به همراه یک لبخند موزی]
ولی انقد حرف زدیم و گفتیم خندیدیم که معلم جوش آورد انگشت اشارشو سمت من گرفت و گفت:برو از کلاس بیرون
منم گفتم: هرچی که تو گویی عزیزُمممم
پاشدم داشتم میرفتم بیرون برگشتم یه نگاه به بچه ها کردم.سرمو تکون دادم و گفتم:اگه رفتم معتاد شدم ب خانوادم بگین حقمو از این معلم بگیرن*_*
خواستم برگردم ک خانوم ماژیکِ رو میزشو پرت کرد،صاف خورد تو مَلاجم :(
بچه ها (که حس همدردیشون از پهنا تو کیسه صَفرام) داشتن صندلی هارو گاز میزدن :ا
مدیونین اگه فکر کنین معلمم عمه ی جَکی جان بوده :)

  157023

آلارم گوشیمو گذاشتم رو ساعت4 صب که پاشم واسه امتحانم بخونم. از بس تو فکر 4جک و پستام بودم وقتی گوشیم زنگ خورد فک کردم مدیره 4جکه وپیام تبریک واسه کاربر برتر شدن بهم داده منم ی نگاه سرشاراز عشق همراه با ی لبخند به گوشیم زدمو گرفتم خوابیدم.صب که پاشدم تازه فهمیدم که چه غلطی کردم
این شکستایی که از 4جک خوردم از صدتا شکست عشقی بدتره لامصب...

  156980

مامانم زُل زده بود به عکس کارت ملی من،بعد میگه:
میدونستی تو نــــــه شبیه منی نــــــه بابات...!!!
راست میگفت عایا؟!
من از این پست به بعد باهاس برم آزمایش ژنتیک!
دیگه کی با منه!!؟

  156953

مادربزرگ من هر روز یکی از سریال های کره جنوبی و برای یکی از دوستاش تعریف میکرد تا اخرین قسمت سریال که میگه دختره تصادف کرد و مرد,دوستش با تاسف و جدیت زیاد گفت حالا مراسم عزاداریش کی هس که بریم?!! مادربزرگ من ساده تر از اون میگه: اونو دیگه من نمیدونم مراسمش ایران نیس که بریم خارجه!!!!!!!!

  156933

یادمس کوچولی بودم قرار بود بریم عروسی،
آقام گفت: بابا بیا کارد دارم...
بابام: " ببین عزیزم ما تو دینمون سفارش شدس که سه چیزا به فرزنداتون آموزش بدیند،
1.تیر اندازی
2.شنا
3.سوارکاری
حالام دلم میخواد تو این عروسی سه تاشا با هم یادد بدم..."
گفتم: چیطوری آقاجون؟؟!!
گفت: " بیبین شوما میری یجا کمین میکونی، آ تا شاباشا ریخدن رو سری عروس هر کی رفت برا جمع کردنش با کش پول بش تیر اندازی میکونی تا از مکان فرار کوند. تو مرحله بعدی از دور شیرجه میزنی رو شاباشا آ لا شاباشا شینا میکونی، مرحله آخرم پولارا ورمیداری آ مثی اسب فرار میکونی که کسی ازت نسوند..."

  156878

زمان دانشجویی سر امتحان اخلاق، دوستم آیه ها و حدیثایی که استاد گفته بود تو امتحان میاد رو روی کاغذ نوشته بود آورده بود، سر جلسه که درشون آورد مراقب دید اومد گف خجالت نمیکشی تقلب میکنی؟!!
این دوست ماهم نه گذاشت نه برداشت گفت: نه آقا اشتباه می کنید این آیه ها برای تقویت حافظه است.... :))
مراقب: ://
دوستم: :دی
تقلب: :0 :0

  156869

دیروز داشتم میرفتم مدرسه امتحان ادبیاتم با خودم مرور میکردم در حال رد شدن از در یه خونه بودم که یه پسره که دانشجو بود عین موشک اومد بیرون
بنده هم سه متر پریدم بالا خیییلیضایع شدم اونم کصافط انگار نه انگار سرشو عین گاو انداخت پایین رفت

  156866

یه بستنی فروشی سنتی داریم اینجا هر بار میرم میگه چه طعمی میخای؟ میگم خامه یا کره! میگه همه تموم شده فقط ساده داریم!!!
ینی من چندبار هم کمین کردم ساعت شیش صبح رفتم میگه تموم شده!!!
اصلا آپشن هاش آدمو دیوانه میکنه لامصب!

  156846

یادم میاد بچه بودم ی سری مهمون اومد برامون منم از از دختر بچه ی اینا ک هم سن و سالم بود بدم میومد اخه همش منو مسخره میکرد
ی نقشه ی شیطاطی کشیدم توپ
تو حیاتمون ی چاه بود ک گل ب روتون تمام فضولات میرفت توش
کفشای این دختره رو برداشتم کفشاشهم خوشدل بود بردم از تو سوراخ بغل چاه یکم بزرگ بود انداختم تو
چه گریه هایی که اون کرد و چه کتکایی که من خوردم و دم نزدم
اخه زیاد کاک میخوردم عادت داشتم خخخخ
دومین پستمه :دی

  156844

عاقا این چن روز خاطره های توپمون و واستون نوشتم ولی باز منتشر نشد
منم حرصم گرفت گوشیم و کوبیدم تو دیوار
امیر اومد گف یا علی باز چی شده پ؟
منم قضیه رو بش گفتم حالا نگا آقای خلاق ما تو آن واحد چ اثری خلق کرد
آهای تویی که میگی بیشتر تلاش کن،موقع تلاش کردنامون کجایی تو؟وقتی ک تو زندگیون باختیم،نشستیم و ازش ی خاطره ساختیم،تا بخونن و بخندن ب کارامون،دیگه تکرار نکنن، اشتباهامون
میگی طولانیه محتواش،بشین بخون ببین چقد غم توش داشت
خب فعلا جلوش و گرفتم تا ب جاهای باریک نکشیده
بچه ها بمسئولین بگید مطالبم و منتشر کنن تا نگفتم شعرش و کامل کنه
لایک:اوه اوه قضیه مرگ و زندگیه

  156830

اونروزی رفتم تو سیسمونی فروشی 1چیزی بود پارچه ای شکل دایره دوتا میله شکل ضربدر بالاش وصل بود 4 تام عروسک ازش آویزون که یه وقت خدایی نکرده بچه رو نذارن زمین، بخوابونن رو این بازی کنه، گفتم عاغاااا این 35 تومنه؟ گفت نه خانم 350هزار تومنه حالا قیافه من 0_o
اونوخ من بچه بودم میذاشتنم تو 1صندوق چوبی جای میوه میزاشتن زیر سایه درخت واس خودم با مگسا خاله بازی میکردم با صدای قورباغه ها میرقصیدم به همین برکت قصم

  156806

+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥
دوستان یه لحظه توجه فرمایید,کیلیپس سارا تو حلقتون ^_^
دوست من کمرشو عمل کرده بعد اگه بخاد کوچکترین تکونی بخوره کمردرد میگیره خفن
بعد این بنده خدا میخاست عطسه کنه نمیتونس چون عطسه که میزد از درد فرشو گاز میگرفت
بعد این یکی دوست نابغه ما برگشته بهش میگه:ببین یه راه حل این دفعه دماغتو بگیر نزار عطسه بزنی , دماغتو بگیر بزار عطست بره تو خودت بره تو مغزت بعد مغزت بترکه :)))
ینی همین ایده و نظر هاست که باعث میشه ما اقتصاد مقاومتیمون خوب باشه ها وگرنه به خودی خود تحریما اثر نداره ناموسا
پایه میز عسلیمون تو چشمای کامران که چند وقته نیس...کامی داداش منتظرتما