تاریخ انتشار : خرداد 1393
یادم میاد بچه بودم ی سری مهمون اومد برامون منم از از دختر بچه ی اینا ک هم سن و سالم بود بدم میومد اخه همش منو مسخره میکرد
ی نقشه ی شیطاطی کشیدم توپ
تو حیاتمون ی چاه بود ک گل ب روتون تمام فضولات میرفت توش
کفشای این دختره رو برداشتم کفشاشهم خوشدل بود بردم از تو سوراخ بغل چاه یکم بزرگ بود انداختم تو
چه گریه هایی که اون کرد و چه کتکایی که من خوردم و دم نزدم
اخه زیاد کاک میخوردم عادت داشتم خخخخ
دومین پستمه :دی











.gif)
.gif)