یِ دهه هشتادی داریم , بدو بدو با ذوق اومد پیشم میگه نگاه کن چی درس کردم ؟!
میگم چی ؟! یِ سس یِ نفره انداخته تو جای نوشابه خانواده بعد پر اب کرده ظرفو !
میگم خوب ؟! پایین ظرفو فشار میده میگه بیا پایین بعد سس میاد پایین, فشارو قطع میکنه میگه برو بالا سس میره بالا
بعد نگاش میکنم میگم خوب که چی ؟ O_o
میگه نگاه کن به حرفم گوش میده ^_^
من اصن دلم ریش شده واسش ! این با این سطح توقعش میتونس دهه هفتادی باشه , حتی دهه شصتی :(
خاطرات خنده دار
وضعیت توالت ما طوری شده که انگار اب قطب شمالُ مستقیم لوله کشی کردن به شیر اب سرد ما ! طوری که فکر میکنم الانِ که یخ بزنه:D
سرکلاس گوشی معلممون ویبره رفت مام فک کردیم واس یکی از بچه هاست همه سرفه میکردن که یهو معلممون گف: به خودتون فشار نیارین گوشی خودمه/:
ایرانسل بهم هدیه داده از ساعت 2 تا 5 صبح تماس رایگان:)
عزیزم میخوایی هدیه ندی نده مگه زورت کردم؟
اقا چند روز پیش رفته بودیم دهاتمون صبح زود تو اون سرما که سگو با لانچیکو بزنی نمیره بیرون ما رفتیم جاده سوار این مینی بوسا بشیم که مال عهد گودزیلاس، و تو زمستونا وقتی سوارشون میشی عین سگ به خودت میلرزی و تابستونا عین گاو له له میزنی خلاصه واسه اینکه صرفه جویی کنیم گفتیم با این مینی بوسا بریم شهر.اقا چشمتون روز بد نبینه یه پیرمردی اومده بود سر جاده با یه بز کثیف و بوگندو من اولش فک کردم میخواد با یه وانتی چیزی اینو ببره شهر، نگو میخواسته با خودش سوار مینی بوس کنه.
اقا خلاصه این مینی بوس اومدو این پیرمرده که خودشم شبیه بزش بود یه دفه تو یه حرکت انفجاری بزشا هل داد تو مینی بوس حالا همه مسافرا تعجب کردن و این بابزش رفتن واسه خودشون دو تا صندلی گرفتن و نشستن حالا همه هنگ کردن و نمیدونن چی بگن یه دفه راننده قاطی کرد و گفت اهای عمو اینجا طویله نیست که بزتو اوردی تو ببرش بیرون، حالا جالب اونجاست که پیر مرده با پرروی برگشته میگه اقا کرایه دو نفرا حساب میکنم.حالا این مینی بوس خودش خیلی تمیز و خوش بو بود این بزه هم بو گندش کل مینی بوسا گرفته و با اون صدای قشنگش فضای مینی بوسا پر کرده.
این پیرمرده هم مگه ول کنه انگار این بزه پسرشه.اقا خلاصه ما اون روز احساس کردم با یه بز هیچ فرقی ندارم تازه اون روز احساس کردم ارزش بز از منم بیشتر بود اخه پیر مرده بزشو برده بود قسمت وی ای پی مینی بوس اگه هیچی بهش نمیگفتیم احتمالا نوشابه و کیکم واسش میاورد .ما هم تصممیم کرفتیم مثل بچه ادم پیاده شیم با تاکسی بریم تا واسمون حرف در نیاوردن.
منو مامان جوونم رفته بودیم بیرون موقع برگشت سوار تاکسی شدیم اول من نشستم بعد مادرم بعد یه پسره از وقتی نشستم دیدم ی دست چسبونده به اون جایی ک دستو میذاارن روش (اسمشو نمیدونم شرمنده) گفتم ی ذره مادرمو بترسونم از اونجایی ک مادرم فوق العاده ترسو دیدم اون اقاهه بغل دست مادرم پیاده شد بهترین فرصت بود باترس ب مادرم گفتم مامان مامان دست مرده رو نگا کن کنده شده چسبیده مامانم جیغ داد به راننده گفت نگه دار دستش جا مونده :-D واییی خدای من من ک از خنده ریسه میرفتم راننده ک فهمید به مادرم توضیح داد ک این دسته الکیه...درسته ک مادرم رنذاشت برم خونه زنگ زد ک خاله ها عمه هامم منو خونشون راه ندن ولی دوسم داره میدونم ( منم رو ایوان نشستم خیلی سرده خیلییی :: فقط شوخی بوود خوو :
اقا ما یه خواهرزاده داریم خیلی کوچولویه روز ولنتاین بود اومد جای بابا بزرگش گفت باباجونی برا روز فلش تانک چی میخوای برا مامان بزرگ بخری؟
من: :)))) دایی جون ولنتیاین هست ولنتاین....
اون: دایی ببند دهنتو میبینی که کوچولویم نمیتونم همه کلمه هارو درست بگم شنونده عاقل باشه
من : -____- بازم من -_______________-
داداشم رفته دسشویی
رفتم بهش میگم داداااااش بیا بیرون دیگه!
میگه خمیردندون نیست که فشارش بدم.خودش باید بیاد دیگه!!!
تا حالا اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم!!
جمعه ای خونه خواهرم بودم.
سر صبحونه خواهر زادم گفت مامان من آب میخام.
منم مث این آدم بزرگا شروع کردم به نصیحت که تو دیگه مدرسه میری
( کلاس اولیه )
قدتم که به شیر آب میرسه دیگه مامانت رو سر سفره بلند نکن.
.
.
توقع داشتم که بره واسه خودش آب بریزه
.
.
.
ولی یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و روبه مامانش کرد و گفت:
اصن من چایی میخام.
.
.
خیلی دوست دارم روزی رو ببینم که این و هم سن و سالاش
دارن مملکت رو میچرخونن.
اون سگه که گفتم دیشب زد تو حالم امروز دیدم جنازه اش دم در خوابگاه افتاده بود به جان خودم فکر کنم دخترها بهش حمله کردن من دیگه اینجا احساس امنیت ندارم دخترا اینجا هم نفوذ کردندآخه مگه یه شوهر چه ارزشی داره والا بیچاره سگه خخخ فکر کنم این سری بخوام برم دانشگاه باید با خودم محافظ ببرم :)))))
کیا یادشونه. قبلا که تلوزیون 2 تا شبکه بیشتر نداشت و هر شبکه ای یه مجری داشت و میومد برنامه بعدی را اعلام می کرد و می رفت:
بینندگان محترم برنامه ی بعدی که مشاهده خواهید کرد برنامه کودک و نوجوانه که امیدوارم لذت ببرید.
آقا من وقتی کلاس سوم ابتدایی بودم یه دختری به اسم بوووق همیشه خوراکیای شیک وگرون میاورد منم نصف میکردم هر دومون بخوریم چشمتون روز بد نبینه یه روز دیدم با مامانش اومد گفت مامان این دختره خوراکیامو میخوره . به قول عاقای همساده له له شدماo 0
.
.
.خو چیکار کنم من پولامو پس انداز میکردم میفهمی پس انداز!
زنـگ زدم یه جــا برای کار ..
بهــم میگه ۱۵ روز کار , ۱۵ روز استراحـت ، ماهی ٦۰۰ هزار تومن
بهـش گفتــم میشه اون ۱۵ روز هم نیام ماهی ۳۰۰ هزار تومـن !!! ^_^
تو سرويس بوديم،داشتيم برميگشتيم خونه،پشت چراغ قرمز وايساده بوديم،يه پسره خيلي خوشتيپ از جلومون رد شد،منم خواستم به بچه ها پز بدم،الكي گفتم عِِ اين پسر داييه منه!حالا از شانس ما پسره نيوفته زمين دهنش كف كنه؟؟؟؟!!!!! هيچي ديگه الان ازبيمارستان دارم پست ميذارم،فقط اين عاقاهه كه ميگن باباي پسرس اصلن شبيه داييه من نيس چرررا!؟
دو سه هفته پیش بود مامانم صدام کرد بیا ظرفا رو بشور.منم حواسم نبود یکی از لیوانا رو شکوندم.مامانم گفت دختره ی بی عرضه برو خودم میشورم.فرداش دوباره گفت ظرفا رو بشور منم از عمد یه کاسه شکوندم .مامانم بازم خودش ظرفا رو شست.این ماجرا چند روزی ادامه پیداکرد تا مامان جان فرمودن از این به بعد خودم میشورمشون .منم خوشحال و خندون که آخ جون راحت شدم.
امروز اومده میگه دخترم سر برجه،اگه حقوق گرفتی 200هزار تومن به من بده.
منم بهش دادم میگم حالا پول برا چی میخواستی؟؟
میگه این پول ظرفاییه که شکوندی.الانم میری ظرفا رو میشوری هرچی روهم که خواستی میتونی بشکنی...
حالا هی بیاید پشت سر فک و فامیلتون حرف بزنید.
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22046
کل بازدید: 534364901










