a

amin

@never122 · ۳۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۰۰ رأی)

جوک

معده دخترها بعداز مهمونی
نصف سیب
نصف موز
نصف استکان چایی
نصف نصف بشقاب برنج
نصف ژله
نصف شیرینی
حالامعده پسرها
۵عدد سیب
شش عدد موز
یه سماور چایی
یه مرغ کامل
به اضافه کلی چیز دیگه....
جالب اینجاست که بعداز مهمونی. دخترها میگن. امشب زیادروی کردیم. رژییمم شکست
ولی پسرها میگن. جمعیت زیاد بود. روم نشد چیزی بخورم -___________-

جوک

می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.
.
بابا آب داد ، بابا نان داد
.
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
من می توانم بخوانم و بنویس�
.
.
.
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدو�
و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدراس

جوک

اقا ما یه خواهرزاده داریم خیلی کوچولویه روز ولنتاین بود اومد جای بابا بزرگش گفت باباجونی برا روز فلش تانک چی میخوای برا مامان بزرگ بخری؟
من: :)))) دایی جون ولنتیاین هست ولنتاین....
اون: دایی ببند دهنتو میبینی که کوچولویم نمیتونم همه کلمه هارو درست بگم شنونده عاقل باشه
من : -____- بازم من -_______________-

جوک

ﻣﻠﺖ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻮﻥ ﻣﯿﺰ ﺑﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻭ ﺗﺮﺩﻣﯿﻞ ﻭ ﺳﻮﻧﺎ ﻭ ﺟﮑﻮﺯﯼ ﺩﺍﺭﻥ . . . ﺍﻭﻧﻮﺧﺖ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷﯽ ﻣﻮﻥ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﻪ ﺑﺎﺭﻓﯿﮑﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺯﺩﻩ ﺗﻮ ﮐﻤﺪ ﺭﻭﺵ ﻟﺒﺎﺱ ﺁﻭﯾﺰﻭﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ -___-

جوک

این واقعیه
طرف تو ایران بی ام و ۲۰۱۲ دزدیده بود، حالا به یه طریقی گرفتنش
صاحب ماشین گفت خدا وکیلی ازت شکایت نمیکنم فقط بگو چطور این ماشینو با اینهمه سیستم امنیتی بردی؟
گفت گاز نیتروژنو از اگزوز زدم تو ماشین یه فندک گرفتم، موتور که حین خاموشی داغ میکنه سیستم امنیتی فک میکنه ماشین دچار حریق شده و در های ماشینو وا میکنه و پروتوکل های امنیتی رو ور میداره.
واقعاً دزدای ما بر خلاف خیلی از مسئولینمون نابغن
-_______-

جوک

رفته بودم مهمونی چون خیلی خسته بودم رفتم یک گوشه بخوابم بقل دستمم یک بچه ی کوچیک خواب بود هنوز چشام تازه گرم شده بود دیدم صدای جیغو داد میاد یه چند دقیقه ای گذشت دیدم ساکت نمیشه گفتم:
آروم باش هوشنگ داد نزن پسرخوب به اعصاب خودت مسلط باش
یهو یکی اومد گفت: اقا من واقعا تحت تاثیر این محبت شما قرار گرفتم شما خیلی خوب و مودب با هوشنگ برخورد میکنید
قیافه ی من: -____- :@
من در حال خفه کردن بچه: هوشنگ اسم خودمه این پدسگ اسمش امیره
طرف مقابل: :| :hanging Face:
من در حال خفه کردن بچه: -_____-

جوک

یه بار خواب بودم تلفن زنگ خورد، برداشتم دیدم یه خانومس، صدای چند نفر هم میومد که دورش جمع شدن و به زور خودشونو نگه داشتن که نخندن....
من: سلام، بفرمایید؟
خانومه: سلام، منزل اقای پفک نمکی؟
من: بله کاری داشتید؟
خانومه: بروسلی خونه هست؟
من: بله خودم هست�
((صدای منفجر شدن از خنده))
خانومه: فکر کنم که اشتباه گرفت�
من: نه اشتباه که نگرفتی خودم بروسلی هستم فامیلیم هم که پفک نمکیه
خانومه: کصافط
من: تو که این کاره نیستی پس غلط میخوری میای این کارو انجام میدی
یهو قط کرد :|
خدا وکیلی میبینین چه مزاحمایی پیدا میشن مارو از خواب میندازن -____-

جوک

میخوام یه دعا کنم همه دستا رو به اسمون ناله بزنین
خدایا به ما که دوس دختر ندادی حداقل از بقیه بگیر دلمون خنک شه.... /m
بلتد بگوووو آمین
اون اخریا صدا نمیاد
شماااایی که این پستو میخونی بلن تر بلن تر آآآآآآآآآآ ماااااشا الله....

جوک

یه بار رفتم داخل یه سوپرمارکت چیزی بخرم دیدم یک نفر واستاده داره خرید میکنه منتظر واستادم تا کاراش تموم شه همینطوری داشتم دو رو برو نگاه میکردم که طرف به فروشنده گفت آخ قربون دستت یک یارو هم بده فروشنده هم رفت واسش یک شامپو اورد بعد باز گفت یخورده یارو هم بده فروشنده رفت واسش تخمه اورد(( قیافه ی من :| ))
باز گذشت گفت اخ داشت یادم میرفت دوتا یارو هم بده فروشنده رفت واسش دوتا روغن اورد، اخرشم گفت چنتا یارو واسه بچه هام بده دیدم رفت واسش چندتا پاستیلو شکلاتو اینا اورد((قیافه ی من :O ))
رفت بیرون فروشنده گفت چی میخوای تویه دلم گفتم بزار مثل اون طرف بگم ببینم چی میشه دلو زدم به دریا گفتم یارو داری؟؟ یهو دیدم فروشندهه برگشت گفت با کی بودی تو؟؟! گفتم جان؟؟پرتم کرد بیرون :(
خداوکیلی هنوز مغزم درگیره که یارو گفتن من با اون بنده خدا چه فرقی داشت :| -___-