دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 193074

تاریخ انتشار : اسفند 1393

اقا چند روز پیش رفته بودیم دهاتمون صبح زود تو اون سرما که سگو با لانچیکو بزنی نمیره بیرون ما رفتیم جاده سوار این مینی بوسا بشیم که مال عهد گودزیلاس، و تو زمستونا وقتی سوارشون میشی عین سگ به خودت میلرزی و تابستونا عین گاو له له میزنی خلاصه واسه اینکه صرفه جویی کنیم گفتیم با این مینی بوسا بریم شهر.اقا چشمتون روز بد نبینه یه پیرمردی اومده بود سر جاده با یه بز کثیف و بوگندو من اولش فک کردم میخواد با یه وانتی چیزی اینو ببره شهر، نگو میخواسته با خودش سوار مینی بوس کنه.
اقا خلاصه این مینی بوس اومدو این پیرمرده که خودشم شبیه بزش بود یه دفه تو یه حرکت انفجاری بزشا هل داد تو مینی بوس حالا همه مسافرا تعجب کردن و این بابزش رفتن واسه خودشون دو تا صندلی گرفتن و نشستن حالا همه هنگ کردن و نمیدونن چی بگن یه دفه راننده قاطی کرد و گفت اهای عمو اینجا طویله نیست که بزتو اوردی تو ببرش بیرون، حالا جالب اونجاست که پیر مرده با پرروی برگشته میگه اقا کرایه دو نفرا حساب میکنم.حالا این مینی بوس خودش خیلی تمیز و خوش بو بود این بزه هم بو گندش کل مینی بوسا گرفته و با اون صدای قشنگش فضای مینی بوسا پر کرده.
این پیرمرده هم مگه ول کنه انگار این بزه پسرشه.اقا خلاصه ما اون روز احساس کردم با یه بز هیچ فرقی ندارم تازه اون روز احساس کردم ارزش بز از منم بیشتر بود اخه پیر مرده بزشو برده بود قسمت وی ای پی مینی بوس اگه هیچی بهش نمیگفتیم احتمالا نوشابه و کیکم واسش میاورد .ما هم تصممیم کرفتیم مثل بچه ادم پیاده شیم با تاکسی بریم تا واسمون حرف در نیاوردن.