دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 193035

تاریخ انتشار : اسفند 1393

جمعه ای خونه خواهرم بودم.
سر صبحونه خواهر زادم گفت مامان من آب میخام.
منم مث این آدم بزرگا شروع کردم به نصیحت که تو دیگه مدرسه میری
( کلاس اولیه )
قدتم که به شیر آب میرسه دیگه مامانت رو سر سفره بلند نکن.
.
.

توقع داشتم که بره واسه خودش آب بریزه

.
.
.

ولی یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و روبه مامانش کرد و گفت:

اصن من چایی میخام.

.
.

خیلی دوست دارم روزی رو ببینم که این و هم سن و سالاش

دارن مملکت رو میچرخونن.