دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  254786

سر زنگ زبان بحثمون درمورد اختراعات بشر بود، رسیدیم به تلـــفـن!
یکی گفت :خانوم خدا "ادیـــسون" رو خیر بده واقعا وگرنه هنوز باید با دود باهم حرف میزدیم:|
اون یکی با افتخارگفت : پروفسور ادیسون که برقو "اختراع(!)" کرد[بیچاره تسلا فکر کنم از اون روز به بعد اومده توی سایت و زده تو کار کانال تلگرام ]
منم با ژسـت ترول مغرور ^_^ گفتم: ما تلفن رو مدیون کار گروهی برادران رایت هستیم:))
فقط نمیدونم چرا معلممون جیـــغ زد و از پنجره پرید بیرون :(

گراهام بل:(●__●)

پ.ن: بچه ها واقعی نبوداااا وگرنه من خودم میدونم برادران رایت سی دی رایت میکردن :)
خب دیگه من برم سراغ ادامه ی مطالعاتم اگه نباشم ناسا کارش لنگ میمونه^_^

  254773

یه معلم داشتیم خیلی جوک بود

یه بار بعد تعطیلات عید اومد احوال پرسی کنه
میخواست بگه سر و مر و گنده اید یا نه
برگشت گفت
گر و مر و سنده اید یا نه

  254757

امروز تو فوتبال گل زدم اومدم حرکت (هرکت) کریس رونالدو رو بزنم پام لیز خورد از عقب خوردم زمین با ده تا پشتک پخش زمین شدم

هیچی دیگه بچه بعد از گاز زدن تیرکا دندوناشون کنده شد شروع کردن لیس زدن زمین

منم تو افق محو شدم پناهندگی گرفتم

من :(
بچه ها :)
رونالدو:|
حمید معصومی نژاد رم:|
پست اولم هست بهمایتیدم :)

  254731

‏بچه بودم داشتم قدم میزدم افتادم تو چاه، با خودم گفتم منم به سرنوشت حضرت یوسف دچار شدم،
گفتم خدایا چقدرما خوشگلارو اذیت میکنی؟؟؟!!

یهو یکی با یه آچار زد به پام گفت یوزارسیف برو کنار دهنم سرویس شد. تازه فهمیدم افتادم تو چاه مکانیکی...

  254730

سلام, دیدم یکی از دوستان نوشته که ,( واقعی)اگه میبینی تند میرم دیرم شده میخوام برم سرکار یاد یه خاطره افتادم اینم واقعی
یکبار صبح داشتیم میرفتیم دانشگاه خیابان احمد باد به طرف بزرگمهر شدید ترافیک ,یک مسیر 5 دقیقه 10 ,20 دقیقه طول میکشید ,آنقدر که همه استرس دیر شدن محل کارشون داشتن یکهو دیدیم یک ماشین که از قضا یک آقای 26,27 جوان. قابل قبول توش بود هی چراغ میزنه ,بوق میزنه لایی میکشه,, تند میره,اینقدر بد میرفت که ماشین دیگه برای اینکه باهاش برخورد نکنند میکشیدن کنار ,یک چیزی حرفی هم حواله اش میکردند,از جمله ما که گفتیم یک چیزی مصرف کرده,خلاصه طوری رانندگی میکرد که پلیس راهنما رانندگی هم افتاد دنبالش,پشت چراغ قرمز فلکه ایستاده بودیم تا سبز شه که این آقا رعایت چراغ. هم نکرد , یکی از دوستام گفت خیلی دلم میخواد ببینم این کجا میره?!! این قدر عجله واسه چیه؟
یکدفعه دیدیم اون طرف فلکه روی پل بزرگمهر. کنار پارک ماشین پارک کرد پرید بیرون از پله ها رفت پایین! باور کنید در ماشین هم قفل نکرد
بعد چند دقیقه که چراغ ما سبز شد
کاشف به عمل آمد که بیچاره دست شویی داشته میخواسته زودتر خودش برسونه به یک جا که سرویس بهداشتی داره! :-/
بعد کلی خندیدن بهش حق دادیم,:-)
اینکه اگر دیدید کسی داره عجیب رانندگی میکنه یه 5% احتمال این مورد هم بدید! ;-)

  254714

تو امتحان سوال آخر رو تا وسطاش بلد بودم.
ته راه حلم نوشتم من این سوال رو کامل بلدم ولی مراقب داره برگه رو از دستم ...

  254672

با فامیل دور فبر نشسته بودیم همه داشتن از خاطرات و ابنکه آدم خوبی بوده اینا تعریف میکردن

یهو دختر عمه ام در اومد گفت این همون دایی که مادر بزرگ تعریف میکرد معتاد بوده

حضار O_o
دایی مرحوم (◑‿◐)

تازه فهمیدم چرا کسی نمیره خواستگاریش

  254646

امروز تو ورودی دانشكده خوردم به یه دختره افتاد زمین ، دیدم گوشیشو درآورد و شروع کرد باهاش کار‌کردن ، گفتم حراستو خبر ميكنی؟! گفت نه جزوه‌هام همشون pdf هستش ، دارم‌ پاک میکنم برام بفرستی ، برگای كل دانشكده ریخته بود ...=/

  254632

دفترخاطرات ۶سال قبلمو پیدا کردم همش نوشتم کاش من و علی تا آخر عمر با هم بمونیم؛
حالا نموندنمون هیچ٬
چرا هرچی فکر میکنم یادم نمیاد علی کیه؟!

  254616

با بابام داشتم بحث میکردم یهو عصبانی شدم گفتم
- وقتی از ایران رفتم اونطرف آب برا خودم کسی شدم قدرمو میدونی (ò_óˇ)

- توصیه میکنم بری هند اونجا قدرتو میدونن میپرستنت ƪ(˘⌣˘)ʃ

من ๏̯͡๏

  254602

عاغا پارسال ما یه معلم ادبیات داشتیم از اونا. از کدوما؟
از همونا که کلاااا کتابی حرف میزنن.
یه بار قرار بود کوئیز داشته باشیم. یکی از اون خود شیرین های روزگار پرید وسط کلاس گفت: خانوم راستی اون کوییزه که فلان
یهو دوستم نامحسوس گفت : ببند
بعد معلم که میخاست بگه من شنیدم چی گفتی گفت : مبحثو منظورت بود دیگه؟!
عاغا ترکیدیم.
دوستمم کم نیاوردش. برگشت گفت : فرقی نمیکنه. بستنی ها رو باید بست!
منم ناخوداگاه یاد اون شعر سهراب افتادم که میگه چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید. حواسم نبود یهو بلند گفتم : جور دیگر باید دید.!!!
بچه ها هم دیگه رو گاز میزدن از خنده! دیگه اسن نطق سرایی ها از خصوصیات ما سمپادیاس. دی:
بعللللله دیگه نگم از نمره ترم منو اون دوستم


  254579

آقا با عموم نشسته بودم داشتیم اطلاعات بانکیشو تو سایت بانک میزدم

میخوند تی کوچبک دبیلیو بزرگ چهار کوچک O_o

ی ساعته دارم دنبال چهار کوچیک میگردم رو کردم سمت عموم بگم کامپیوتر ما نداره
o(╯□╰)o
دیدم از خنده افتاده رو زمین
~>_<~

با لبخند ملیح دنبال افق میگشتم #^_^

  254511

یکی نوشته بود چقدر شیرینه وسط چت شبانه خوابت ببره، صبح بلند شی ببینی نوشته "قربون عشقم برم که خوابش برده"!
منم یه شب وسط چت خوابم برد، صبح بلند شدم دیدم نوشته "مُــــــــردی نکبـــــت؟؟"

  254499

ديروز سوار تاكسي بودم من عقب نشسته بودم با دوتا زن، جلو هم يه دختره نشسته بود.
ديدم دارم كنار اين زنا از خجالت آب ميشم به دختر جلويي گفتم ميشه بياييد عقب جاي من.
راننده زد بغل من از ماشين پياده شدم رفتم جلو نشستم دختره رفت در عقب رو باز كرد و در كمال ناباوري به راننده گفت :آقا ونك!

  254493

آغا این خاطره ای ک تعریف میکنم مال همین امروز سر کلاسه.ادبیات داشتیم دبیر داشت داستانی تعریف میکرد ک یه جاش یاروعه سم میخوره.داستان تموم شد گفت کی میتونه این داستانو اجرا کنه.خلاصه چند نفر رفتنو اجرا کردن رسید ب جایی ک قرار بود سم خورده بشه(به علت کمبود امکانات به جای سم از دستمال کاغذی مچاله شده استفاده کردیم)بعد اون دانش آموزی ک قرار بود سم بخوره گفت من باید اینو بخورم.نخوردش و رفت کنار.دبیر بهش گفت کجا؟ اون تعجب کرد گفت یعنی بخورمش؟ دبیر گفت آره بیا بخورش.هیچی دیگه تا آخر زنگ داشتیم میخندیدیم ییععععنی مرردیم از خنده از در و دیوارم هیچی نموند همشو گاز زدیم.