دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 254602

تاریخ انتشار : مهر 1398

عاغا پارسال ما یه معلم ادبیات داشتیم از اونا. از کدوما؟
از همونا که کلاااا کتابی حرف میزنن.
یه بار قرار بود کوئیز داشته باشیم. یکی از اون خود شیرین های روزگار پرید وسط کلاس گفت: خانوم راستی اون کوییزه که فلان
یهو دوستم نامحسوس گفت : ببند
بعد معلم که میخاست بگه من شنیدم چی گفتی گفت : مبحثو منظورت بود دیگه؟!
عاغا ترکیدیم.
دوستمم کم نیاوردش. برگشت گفت : فرقی نمیکنه. بستنی ها رو باید بست!
منم ناخوداگاه یاد اون شعر سهراب افتادم که میگه چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید. حواسم نبود یهو بلند گفتم : جور دیگر باید دید.!!!
بچه ها هم دیگه رو گاز میزدن از خنده! دیگه اسن نطق سرایی ها از خصوصیات ما سمپادیاس. دی:
بعللللله دیگه نگم از نمره ترم منو اون دوستم