یه سری هم بابام به پسر داییم که فقط یه بچه داره گفت: ببین بچه ت دلش یه خواهر یا برادر میخوادا!
اونم گف: والا ما همین خودشو هم چند بار دم در گذاشتیم شهرداری ببره نمیبرنش دومی بیاد چیکار؟
:))))))))))))))))
خاطرات خنده دار
من میخوام از همین تریبون به تمامی معلمای محترمه هشدار بدم
من سال پنجم ابتدایی یه معلم داشتم بهم زیاد گیر میداد سال بعدش سرطان گرفت
تو دوران دبیرشتان هم یه معلم ریاضی داشتم که هی میگفت همگام با کلاس پیش نمیری همون سال قلبش مشکل پیدا کرد رفت فنر گذاشت
خلاصه اینکه اگه مشکلی چیزی هس بهم بگین من بدونم
من ادم انتقاد پذیریم????????????
تو خونه ما هر وقت چیزی فاسد(اگ اشتباه نوشتم ببخشید)میشه مامانم باهاش یه چیزی درست میکنه
بعدش زنگ میزنه عمه ها مو دعوت میکنه
یادمه زلزله که اومده بود تهران شب بود بعد خواهر و برادر زادم تو اتاق من خوابیده بودن منم رو زمین خوابیده بودم اولین نفر من متوجه شدم زلزله داره میاد بعد بلند شدم دیدم بابام خیلی ریز و بدون سر و صدا رفت بیرون از خونه بدون اینکه به کسی بگه زلزله داره میاد :)))) منم بلند شدم بلند گفتم زلزله بعد رفتم وسط چارچوب در وایسادم ابجی و برادر زادم دارن مشت میزنن به کمرم که برو کنار ما رد شیم :)))))) منم سف گرفته بودم مقاومت میکردم :))) هیچی دیگه یه همچین ادم مقاومی هستم :))
یه سری رفته بودم کربلا یه خانم میخواس کالسکه بچشو کنارم بذاره منم صدام گرفته بود با اشاره دست باهاش حرف میزدم اینم فک کرد من عربم :))) هیچی دیگه هی نصف عربی نصف فارسی بامن حرف میزد منم دیدم ایسگا کردم طرفو بعضی کلمه ها رو عربی میگفتم یهو مامانمو داداشم اومدن پیشم :))))) شرو کردن به فارسی حرف زدن با من هیچی دیگه طرف منو یه جور نگا میکرد انگار انگل جامعه رو داره نگا میکنه منم زده بودم زیر خنده بنده خدا فقط گف واست متاسفم بیشعور :))))
فوتبال بازي ميکرديم من گل زدم بعد لباسمو در آوردم. يهو همه ريختن سرم شروع کردن به کتک زدن من. گفتم چرا ميزنيد؟ مگه بقيه بعد از گل زدن لباسشونو در نميارن؟ گفتن آره ولي اونا تيشرتشونو در ميارن. شورتتو بپوش اسکل.
روز اولی که اومدم فورجک با شور و شوق سه تا جوک ارسال کردم و منتظر (من با این سواد باید فرار مغز ها بشم:| ) تایید بودم هر سه تاشونم رد شد:(
ولی همونارو دوباره فرستادم همشون تایید شد 0:
فکر کنم سایت آنفولانزا گرفته :|
دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یهو یه دختری دیدم که روسری نداشت و موهاشم طلایی باز گذاشته بود یه تیکه کوچیکشم با کش بسته بود. خط چشم سیاه داشت که چشاشو کاملا مثل گودال جلوه میداد 0_0 ابروهاشم تمیز برداشته بود و یه رژ قرمز کمرنگم داشت. (دوستانی که دیدارا رو تو انیمه ناروتو دیدن میدونن چی میگم) گفتم دمش گرم. کشف حجاب کرده. یهو درومد به من گفت: جوووون بخورمت!
عاقا یکم دقت کردم دیدم این پسره!
خواستم یه چی بگم بسوزه که دوتا پسر از روبرو اومدن گفتن: وای چه هلوهایی! کودوماتون میاد عروس ننم بشه؟
منو میگی به معنی واقعی کلمه پخش شده بودم کف پیاده رو جوری که باید با کاردک جمعم میکردن. این پسره هم همینجوری وایساده بود مثل اوسکولا داشت به اون دو تا نگاه میکرد که یهو یه پیرزن از بغل دست همون پسره رد شد گفت: دخترم حجابتو حفظ کن.
من که دیگه تجزیه سلولی شده بودم از خنده اون دوتا پسرا هم تازه فهمیدن چی به چیه شروع کردن خندیدن. هیچی دیگه منتظر بودیم گشت ارشاد بیاد ببردش...
معلم زیستمون داشت منبع معرفی میکرد گفت فلان انتشارات روکه عکس دکتر قریب روی جلدشه تهیه کنید.
منم گیییج بودم از خستگی با همون حال پرسیدم: عکس دکتر قریب واقعی یا عکس بازیگر فیلمش مهدی هاشمیO_o؟؟!
تا اینو گفتم کلاس منفجر شد از خنده :)))
دبیرمونم چشماش از ذوق وجود همچین دانش آموز نخبه ای پر از اشک شده بود ⌒_⌒
شبشم همه ی پزشکا و زیست شناسان مشهور اومدن به خوابم و نفری یه پسگردنی بهم زدن و رفتن:((
دیروز داشت از چشمام اشک میومد یهو دختر خالم با اعتماد به نفسه کاملی
گفت : وااااااااااااااای چشمات آبریزش بینی داره
خداوند شکرت این خوشی هارو از ما نمیگیری
عاقا جاتون خالی تابستون با رفیقام رفته بودیم مشهد
یه روز که رفتیم تو حرم بگردیم کرم درونمون به لولش افتاد یه ویلچر گرفتیم و یکی از رفیقامون نشست رو ویلچر
همینطوری داشتیم دور میزدیم وکیف میکردیم
که رفیقمون یهو از رو ویلچر بلند شد تا نفر بعدی بشینه
یهو ملت مثل قوم مغول حمله کردن به رفیق ما و تمام لباساشو کندن [فکر کردن شفا پیدا کرده:)]
ماهم به خانوادش یه شرت و مقداری سیبیل تحویل دادیم
ما:) :(
رفیقم :)..... (پودر شده)
چنگییز خان مغول :|
دیروز توی جمع بزرگای فامیل! نشسته بودیم که اَبَر دایناسور عموم داشت اون یکی بچه رو میزد:/
منم اومدم ریش سفید بازی دربیارم گفتم عزیزم با آجیت مهربون باش و نزنش و گناه داره واین حرفا
اونم با کمااااال خونسردی گفت آااجییی بهار تو گ.وه خوری نکن برو مشقاتو بخون چرا اینجا نشستی مگه درس نداری؟ ....
منو میگیییی بدتر از آفتاب پرست تند تند رنگ عوض کردم بعدش تصعید شدم رفتم تو آسمون از خجالت:((
بقیه هم تا دو ساعت زیر چشمی نگاهم میکردنو میخندیدن://
الآنم که دارم مینویسمش تپش قلب گرفتم :((
دو سه روز پیش رفیقم زنگ زده بود داشت برام یه چیزی تعربف می کرد، منم داشتن تو یه سایتی ثبت نام می کردم.
تو سایته باید تاریخ تولدمو به میلادی وارد می کردم.ماه تولد من به میلادی میشه 3 جون.(JUNE)
رفیقم داشت تعریف می کرد:((...آره حاجی بعد یهو مامانم اومد تو...))
منم همون لحظه ماه تولدمو از تو لیست سایته پیدا کردم و با صدای بلند گفتم: جون (قیافه رفیقم ಠ_ಠ)
چن ثانیه سکوت کرد بعد پرسید:چی؟
منم ک اصلا ب حرفاش گوش نمی کردم جواب دادم: هیچی گفتم جون.
.
.
.هیچی دیگه
الان تو دستشویی دبیرستان قایم شدم دارم براتون پست میذارم.
راستی این اولین پستمه(خواننده: خوب به کفشم O_o)
از سمپادی های روز افزون هم کمال تشکر رو دارم که هستید
مراقب زیبایی هاتون باشید ^◡^
پی نوشت: راستی سلام ادمین
چطور مطوری؟
چی تنته؟
مدرسه ما (بله بچه درس خونم ) میخوان معبد شاعولین تشکیل بدن رفیقم موهاش بزور 2 سانته بهش گفتن کوتاه کن حالا اون به کنار پاچه خار (خوار) ترین آدم کلاس رو گزاشتن مبصر کلاس با رفیقم داشتیم جوری حرف میزدیم خودمونم صدا رو نمیشنیدیم همون پاچه خواره به معلم رفت گفت یه صفره نازم گرفتیم
قیافه من -_-
قیافه ی رفیقم @_@
قیافه ی معلمه *_*
قیافه ی پاچه خواره ^_^
بازم من _.
عاقا داشتم تو حال و هوای (مرسی سواد) خودم چت میکردم مامی هم داشت با هام حرف میزد یهو با اون یارو دعوام شد بلند گفتم خفه شو
مامیمم فکر کرد با اونم با آبدولیا چاکی ازم پذیرایی کرد
بابامم زنگ زده میگه نکشش خانم زنده میخوام اینو
من:(
کزت:|
اوشین:|
یتیم خونه آنشرلی و جودی ابوت:)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531589353










