دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  255178

یه سری هم بابام به پسر داییم که فقط یه بچه داره گفت: ببین بچه ت دلش یه خواهر یا برادر میخوادا!
اونم گف: والا ما همین خودشو هم چند بار دم در گذاشتیم شهرداری ببره نمیبرنش دومی بیاد چیکار؟
:))))))))))))))))

  255162

من میخوام از همین تریبون به تمامی معلمای محترمه هشدار بدم
من سال پنجم ابتدایی یه معلم داشتم بهم زیاد گیر میداد سال بعدش سرطان گرفت
تو دوران دبیرشتان هم یه معلم ریاضی داشتم که هی میگفت همگام با کلاس پیش نمیری همون سال قلبش مشکل پیدا کرد رفت فنر گذاشت
خلاصه اینکه اگه مشکلی چیزی هس بهم بگین من بدونم
من ادم انتقاد پذیریم????????????

  255160

تو خونه ما هر وقت چیزی فاسد(اگ اشتباه نوشتم ببخشید)میشه مامانم باهاش یه چیزی درست میکنه
بعدش زنگ میزنه عمه ها مو دعوت میکنه

  255150

یادمه زلزله که اومده بود تهران شب بود بعد خواهر و برادر زادم تو اتاق من خوابیده بودن منم رو زمین خوابیده بودم اولین نفر من متوجه شدم زلزله داره میاد بعد بلند شدم دیدم بابام خیلی ریز و بدون سر و صدا رفت بیرون از خونه بدون اینکه به کسی بگه زلزله داره میاد :)))) منم بلند شدم بلند گفتم زلزله بعد رفتم وسط چارچوب در وایسادم ابجی و برادر زادم دارن مشت میزنن به کمرم که برو کنار ما رد شیم :)))))) منم سف گرفته بودم مقاومت میکردم :))) هیچی دیگه یه همچین ادم مقاومی هستم :))

  255103

یه سری رفته بودم کربلا یه خانم میخواس کالسکه بچشو کنارم بذاره منم صدام گرفته بود با اشاره دست باهاش حرف میزدم اینم فک کرد من عربم :))) هیچی دیگه هی نصف عربی نصف فارسی بامن حرف میزد منم دیدم ایسگا کردم طرفو بعضی کلمه ها رو عربی میگفتم یهو مامانمو داداشم اومدن پیشم :))))) شرو کردن به فارسی حرف زدن با من هیچی دیگه طرف منو یه جور نگا میکرد انگار انگل جامعه رو داره نگا میکنه منم زده بودم زیر خنده بنده خدا فقط گف واست متاسفم بیشعور :))))

  255063

فوتبال بازي ميکرديم من گل زدم بعد لباسمو در آوردم. يهو همه ريختن سرم شروع کردن به کتک زدن من. گفتم چرا ميزنيد؟ مگه بقيه بعد از گل زدن لباسشونو در نميارن؟ گفتن آره ولي اونا تيشرتشونو در ميارن. شورتتو بپوش اسکل.

  254977

روز اولی که اومدم فورجک با شور و شوق سه تا جوک ارسال کردم و منتظر (من با این سواد باید فرار مغز ها بشم:| ) تایید بودم هر سه تاشونم رد شد:(

ولی همونارو دوباره فرستادم همشون تایید شد 0:

فکر کنم سایت آنفولانزا گرفته :|

  254956

دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یهو یه دختری دیدم که روسری نداشت و موهاشم طلایی باز گذاشته بود یه تیکه کوچیکشم با کش بسته بود. خط چشم سیاه داشت که چشاشو کاملا مثل گودال جلوه میداد 0_0 ابروهاشم تمیز برداشته بود و یه رژ قرمز کمرنگم داشت. (دوستانی که دیدارا رو تو انیمه ناروتو دیدن میدونن چی میگم) گفتم دمش گرم. کشف حجاب کرده. یهو درومد به من گفت: جوووون بخورمت!
عاقا یکم دقت کردم دیدم این پسره!
خواستم یه چی بگم بسوزه که دوتا پسر از روبرو اومدن گفتن: وای چه هلوهایی! کودوماتون میاد عروس ننم بشه؟
منو میگی به معنی واقعی کلمه پخش شده بودم کف پیاده رو جوری که باید با کاردک جمعم میکردن. این پسره هم همینجوری وایساده بود مثل اوسکولا داشت به اون دو تا نگاه میکرد که یهو یه پیرزن از بغل دست همون پسره رد شد گفت: دخترم حجابتو حفظ کن.
من که دیگه تجزیه سلولی شده بودم از خنده اون دوتا پسرا هم تازه فهمیدن چی به چیه شروع کردن خندیدن. هیچی دیگه منتظر بودیم گشت ارشاد بیاد ببردش...

  254955

معلم زیستمون داشت منبع معرفی میکرد گفت فلان انتشارات روکه عکس دکتر قریب روی جلدشه تهیه کنید.
منم گیییج بودم از خستگی با همون حال پرسیدم: عکس دکتر قریب واقعی یا عکس بازیگر فیلمش مهدی هاشمیO_o؟؟!
تا اینو گفتم کلاس منفجر شد از خنده :)))
دبیرمونم چشماش از ذوق وجود همچین دانش آموز نخبه ای پر از اشک شده بود ⌒_⌒
شبشم همه ی پزشکا و زیست شناسان مشهور اومدن به خوابم و نفری یه پسگردنی بهم زدن و رفتن:((

  254951

دیروز داشت از چشمام اشک میومد یهو دختر خالم با اعتماد به نفسه کاملی











گفت : وااااااااااااااای چشمات آبریزش بینی داره

خداوند شکرت این خوشی هارو از ما نمیگیری

  254909

عاقا جاتون خالی تابستون با رفیقام رفته بودیم مشهد
یه روز که رفتیم تو حرم بگردیم کرم درونمون به لولش افتاد یه ویلچر گرفتیم و یکی از رفیقامون نشست رو ویلچر

همینطوری داشتیم دور میزدیم وکیف میکردیم
که رفیقمون یهو از رو ویلچر بلند شد تا نفر بعدی بشینه
یهو ملت مثل قوم مغول حمله کردن به رفیق ما و تمام لباساشو کندن [فکر کردن شفا پیدا کرده:)]

ماهم به خانوادش یه شرت و مقداری سیبیل تحویل دادیم

ما:) :(
رفیقم :)..... (پودر شده)
چنگییز خان مغول :|

  254887

دیروز توی جمع بزرگای فامیل! نشسته بودیم که اَبَر دایناسور عموم داشت اون یکی بچه رو میزد:/
منم اومدم ریش سفید بازی دربیارم گفتم عزیزم با آجیت مهربون باش و نزنش و گناه داره واین حرفا
اونم با کمااااال خونسردی گفت آااجییی بهار تو گ.وه خوری نکن برو مشقاتو بخون چرا اینجا نشستی مگه درس نداری؟ ....
منو میگیییی بدتر از آفتاب پرست تند تند رنگ عوض کردم بعدش تصعید شدم رفتم تو آسمون از خجالت:((
بقیه هم تا دو ساعت زیر چشمی نگاهم میکردنو میخندیدن://
الآنم که دارم مینویسمش تپش قلب گرفتم :((

  254860


دو سه روز پیش رفیقم زنگ زده بود داشت برام یه چیزی تعربف می کرد، منم داشتن تو یه سایتی ثبت نام می کردم.
تو سایته باید تاریخ تولدمو به میلادی وارد می کردم.ماه تولد من به میلادی میشه 3 جون.(JUNE)
رفیقم داشت تعریف می کرد:((...آره حاجی بعد یهو مامانم اومد تو...))
منم همون لحظه ماه تولدمو از تو لیست سایته پیدا کردم و با صدای بلند گفتم: جون (قیافه رفیقم ಠ_ಠ)
چن ثانیه سکوت کرد بعد پرسید:چی؟
منم ک اصلا ب حرفاش گوش نمی کردم جواب دادم: هیچی گفتم جون.
.
.
.هیچی دیگه
الان تو دستشویی دبیرستان قایم شدم دارم براتون پست میذارم.

راستی این اولین پستمه(خواننده: خوب به کفشم O_o)
از سمپادی های روز افزون هم کمال تشکر رو دارم که هستید
مراقب زیبایی هاتون باشید ^◡^

پی نوشت: راستی سلام ادمین
چطور مطوری؟
چی تنته؟

  254822

مدرسه ما (بله بچه درس خونم ) میخوان معبد شاعولین تشکیل بدن رفیقم موهاش بزور 2 سانته بهش گفتن کوتاه کن حالا اون به کنار پاچه خار (خوار) ترین آدم کلاس رو گزاشتن مبصر کلاس با رفیقم داشتیم جوری حرف میزدیم خودمونم صدا رو نمیشنیدیم همون پاچه خواره به معلم رفت گفت یه صفره نازم گرفتیم
قیافه من -_-
قیافه ی رفیقم @_@
قیافه ی معلمه *_*
قیافه ی پاچه خواره ^_^
بازم من _.

  254818

عاقا داشتم تو حال و هوای (مرسی سواد) خودم چت میکردم مامی هم داشت با هام حرف میزد یهو با اون یارو دعوام شد بلند گفتم خفه شو

مامیمم فکر کرد با اونم با آبدولیا چاکی ازم پذیرایی کرد
بابامم زنگ زده میگه نکشش خانم زنده میخوام اینو

من:(
کزت:|
اوشین:|
یتیم خونه آنشرلی و جودی ابوت:)