دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 255150

تاریخ انتشار : آبان 1398

یادمه زلزله که اومده بود تهران شب بود بعد خواهر و برادر زادم تو اتاق من خوابیده بودن منم رو زمین خوابیده بودم اولین نفر من متوجه شدم زلزله داره میاد بعد بلند شدم دیدم بابام خیلی ریز و بدون سر و صدا رفت بیرون از خونه بدون اینکه به کسی بگه زلزله داره میاد :)))) منم بلند شدم بلند گفتم زلزله بعد رفتم وسط چارچوب در وایسادم ابجی و برادر زادم دارن مشت میزنن به کمرم که برو کنار ما رد شیم :)))))) منم سف گرفته بودم مقاومت میکردم :))) هیچی دیگه یه همچین ادم مقاومی هستم :))