تاریخ انتشار : آبان 1398
عاقا داشتم تو حال و هوای (مرسی سواد) خودم چت میکردم مامی هم داشت با هام حرف میزد یهو با اون یارو دعوام شد بلند گفتم خفه شو
مامیمم فکر کرد با اونم با آبدولیا چاکی ازم پذیرایی کرد
بابامم زنگ زده میگه نکشش خانم زنده میخوام اینو
من:(
کزت:|
اوشین:|
یتیم خونه آنشرلی و جودی ابوت:)











.gif)
.gif)