دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  212811

خخخخ تف(علامت اختصاصی)
عاقا این پشه ها(اکثرا پشه ها عاشق من ان چون همش دور و ورمن)مگه منو ول میکنن.سر کلاس زیست بودیم یهو یه پشه پیداش شد.جونم براتون بگه که دبیرمون یه ذره جوونه وکم تجربه.این پشه هه اومد نشست رو کتابم(کتابم باز بود وسطش نشسته بود)بعد اومدم طبق معمول حرکت تکنیکی بزنمو بکشمش واصن حواسم به اطرافم نبود نگو دبیرمون اومده بوده سر میز من اون جاهایی که درس میدادرو دستشو گذاشته بود روش رو کتابم(نمیدونم فهمیدین یا نه)بعد من یهو کتابو محکم کوبوندم رو همو بستم و خوشحال از اینکه پشه رو کشتم زده بودم دست معلممون.هیچی دیگه چه باد خنکی تو حیاط مدرسه می وزه....:(((((((((

  212801

یادش بخیر سالتحصیلی شروع شده بود منم اول دبیرستان بودم معلم ریاضی اومد سرکلاس گوشیش زنگ خورد گفت بچه ها ببخشین چند دقیقه طول نمیکشه بعد شروع کرد صحبت کردن خلاصه 10دقیقه به زنگ تفریح کلاس رو به چند گروه تقسیم کرد و رفتیم
حالا هفته بعد اومد باخوشحالی خوب دخترای گلم هفته پیش چیکارکردیم ؟
منم باخوشالی بلند شدم ««:
هیچی خانم گوشیتون زنگ خورد همش صحبت کردین؟
بعله من اینقدر دختر راستگویی بودم
درضمن خانمم هم شاکی شد چه جورم با اعصبانیت تمام داد زد من همش صحبت کردم مگه کلاس رو به چند گروه تقسیم نکردم ؟
خوب خانم بود دیگه گرم صحبت بشن وقت از یاد میره . کلی هم بهم فوش داد وگفت دختره بوووووووووووووووووووووووووق حسابتو میرسم حالاببین شرمنده فوشش غیر قابل پخش بود ؟
خوب شد فقط دوجلسه توکلاس موندم وگر نه معلوم نبو د تاآخر سالتحصیلی چه بلایی سرم میومد. آخه خونه رو فروخته بودیم قراربود شهر دیگه بریم از مدرسه رفتم
ولی آهش دامن گیرم شد همون سال ریاضی افتادم

  212766

28صفر پارسال با نوه های عموم نشست بودیم که یهویی نوه یکی مونده به آخر عموم(6ساله)گفت باید دستی به آب بزنم،منم بردمش تو حیاط.وقتی رفتم بیارمش دیدم استایل رونالدو گرفته و تو هوای بارونی حیاطو شسته.همونجا داداشش(4ساله)گفت ایشماعیل امیل خودشو خیش کرد.
حالا رفتم به مامانش بگم،اونم از لای خنده هام فهمیدو رفت.
بیچاره وسط روضه اومد.(راستی ما سه تا تو بخش مردانه چای و غیره پخش میکردیم.)

  212765

با بابام رفتيم پالتو بخريم دونه دونه رنگاش و طرح هايي كه بود رو پوشيدم ميام جلوش يه چيزي ميگه:
مشكي:مگه كسي مرده؟
سفيد:مگه عروسي؟
صورتي:خرس گنده خجالت نميكشي مگه بچه اي
قرمز:شنل قرمزي!
خاكستري:مگه فيلي؟
راه راه مشكي سفيد:شبيه گورخر ميشي!
سفيد لكه هاي دايره اي مشكي:مگه گاوي؟
دور گردنش خز داشت:چقد شبيه شترمرغ بودي نميدونستم!
ساده كوتاه:همينم مونده دخترم كوتاه بپوشه!

اومديم خونه ميگه سليقه م نداري اينهمه پالتو هيچكدوم رو نخريدي!!!

  212764

F.S
F.s

عاغا ما یه معلم داریم که هم معلم ادبیات هم قرآن...
چشتون روز بد نبینه دیروز قران داشتیم...!
وقت معنی کردن آیه ها بود به جای اینکه بگه آیه بعدی گف: بیت بعدی!؟؟!

معلممون 8_8
من 0_o
دوستام ^ه^
ادبیات ^o^
بیت بعدی 0_o
کلاس رفت فضا برگشت!

  212761

کوچولو که بودم فکر میکردم مامانم که فرشارو میده بشورن محتویات دماغ منو از توش پیدا میکنن و به مامانم میگن و مامانم منو دعوا میکنه واسه همین همیشه میگفتم : مامان خودمون میشوریم چرا بدی بیرون ؟: )))))) مامانمم میگفت قربون دخترم برم:دی اینا بزرگه باید بدیم بیرون بشوره
و اینگونه بود که تا زمانی که فرشا به خونه برگردن من در هول و ولا بودم :)

  212746

یه روز تو کلاس زبان بودیم از استادمون که آقا بود پرسیدم آقا معنی این کلمه (استرانگ) چی میشه؟ اونم گفت معانی مختلف داره. جملش چیه؟ گفتم استرانگ فور لاو اند استرانگ فور پییر اونم خندید و گفت معنیش می شه وقتی تو (منظورش خود خودم بودم!) عاشق یه نفر می شی و بقیه می خوان عشقتو ازت بگیرن.اون وقت اونا پییر های تو می شن! این چه آهنگیه که تو گوش می کنی؟ منحرف! هیچی دیگه کلاس رفت رو هوا و منم داشتم نیمکتو گاز میزدم...

  212741

مریض بودم و آب دماغم در مدرسه روان بود و دستمال کاغزی ام نداشتم(خدا نصیب هیچ احدی نکنه)
حس پزشکیم گل کرد.یه چیزایی درباره برگ اکالیپتوس شنیده بودم.یه برگ از درخت کندم شستم گذاشتم تو دماغم و یه دسمال کاغذی غرض کردم و چپوندم تو دماغم و شالمو پیچیدم دور. سرم تا ضایع نشم.
چشتون روز بد نبینه،حدود چل پنجا تا عطسه پشت سر هم زدم و رفتم سر کلاس!
عطسه ها همچنان ادامه داشت و آب مماخم نه تنها قط نشدچند برابرم شدو ابروم رو سر کلاس برد!
این بود نتیجه ی خود درمانی!
بوخوراکالیپتوس:0_0
.
.
تازه وقتیم که رفتم دکتر،قبلش خواهرم گفت نرو دکتر میمیری!آبجیا برن دکتر میمیرن!
یکی بیاد بگه من از دست این گودزیلا خودمو بکشم یا دماغم؟
علت مرگم کدوم ثبت میشه عایا؟

  212675

تو یخچالمون موز دیدم
به مامانم گفتم:عجیبه موز خریدی؟
گفت موز خریدم که گوجه هارو نخورین!

  212670

چند روز پیش بابا با مامان دعواشون شد سر اینکه چرا اینقدر به خونه زنگ میزنم اشغاله ؟سر همین موضوع تلفن از پریز کشید وگفت کسی حق نداره سراغش بره با موبایلتون زنگ بزنید
آغا گذشت چند روز بعد گوشی خودش ایراد پیدا کرد رفت تلفن رو آورد با دوستش تماس گرفت این گودزیلای ماهم 6سالشه ولی اند مخه
همین طور چپ چپبابارو نگاه میکرد صحبتش که تموم شد .
گودزیلامون رفت گوشی رو از پریز گشید و با حالت اعصبانی و داد وبیداد رو کرد به بابا و گفت مگه صدبار به شما نگفتن با تلفن خونه با دوستاتون صحبت نکنین؟

بعد چند لحظه کل خونه رفت رو هوا

به افتخار همه گودزیلاهای که هوای مامانشونو دارن بزن لایکو

  212666

خب خب بیاید جوو شاد کنیم دیگه!هووووم؟؟؟؟
ته سرگرمی من تا ده سالگی این بود ک....
ی بالش بذارم جلو تلویزیون دراز بکشم.. بعد دستمو تا آرنج بکنم تو مماخم....بعد همونجوری ک زیرچشی مامانمو میپام....با اون یکی دستم پرزای فرشو کنار بزنم....ی سوراخ درست کنم.....
بعد خیلی باظرافت ی گیگیلی کوشولو درارم آروم بذارمش تو سوراخه...بعد پرزا رو ب هم بچسبونم و اینجوری خاکش کنم...
تازه کلی هم خرکیف بودم ک مامانم نفهمید چکار کردم!!اگ میفهمید نفلم میکرد خو)):

الان بچه ی 10ساله انتگرال حل میکنه هلووو!حد مبهم رفع ابهام میکنه بیا و ببین...!
نسل سوخته ک میگن دقیقا ماییم@(^.^)@

  212603

بچه که بودم وقتی مامانم تو خونه حشره کش می زد، من زود پنجره ها را باز می کردم تا مگس ها از این طرف فرار کنن! یه همچین کودک رقیق القلبی بودم!

  212551

خخخخ تف(علامت اختصاصی)
دیروز دست گودزیلامون یه پیاله گوجه سبز(کصاااففطط نمیدونم از کجا گیر آورده بود)بود.بعد گفت :بعداینکه این گوجه سبزرو خوردم لواشک آلوقرمزو میمالونم به رب انار ترش وملس،بعد میزارم گوشه لپم ملچ مولوچ میکنم بعد از اون آلوترش ونمک میمالونم ومیخورم.آلبالو ترشامم بعد اون میخورم .»من درآن لحظه(؛_؛)
بعد درحالی که من دارم خودمو از گشنگی میخورمو تف از سرو روم ریخته بهم میگه:آب دهنتو قورت بده بچه.

  212502

عاقامامعلم ریاضیمون استادسوتیه ماکلاس هقتم بودیم اولین سال بودکه معلم درس هاباهم فرق داشت
عاقامعلم مااومدسرکلاس کل مانتوش خاکی بود
عاقاماهم سردسته بیجنبه های عالم هی نگاش میکردیم هی میخندیدیم
معلم ماهم داشت یه مسئله حل میکردکه یدفعه فهمیدمابرا چی میخندیم (البته لازم به ذکراست این همون معلمیه که لهجه داغونی داره ودوستم یه باحال خخخ گفته)
برگشته میگه چتونه چی می کنین برامانتوم خاکه میخندین
عاقابادستمال مرطوب که اساسابرای پاک کردن آرایش استفاده میشه خاک مانتوشوپاک کرد
عاقابدنبینین رفت که ادامه مسئله روبگه گفت یه مانتومیذاریم اینجا دهن پرگارمون روبه اندازه پنج کیلومتربازمیکنیم(حالااصل فورمول مسئله:یک نقطه میذاریم دهنه ی پرگاروبه اندازه پنج سانتی متربازمیکنم
عاقاماکه ازشدت خنده قدرت تکلممون تعطیل شده بودبدبخت کتاب ریاضی خودش به حرف اومدگفت:خانوم نیازی به کلاس گذاشتن نیست من به همون نقطه هم راضیم مانتوچرا؟!؟!؟!بعدشم پرگارتوپنج سانتی مترناقابل بازکن نیازی نیست زحمت بکشی
کتاب ریاضی مادرافق محوشد ودیگربازنگشت روحش شادویادش گرامی باد

  212500

سر کلاس جغرافیا بودیم یکی از بچه ها دست گرفت یه سوال بپرسه: خانم ببخشید نصف النهار ها رو با رنگ و نرده مشخص کردن یا خاکه؟؟؟!!!!
قیافه هارو دیگه خودتون تصور کنید فقط تمام مدرسه گاز گاز شده و جای دندون روشه :))