z

zahra

@fantastic girl · ۳۳ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳۴ رأی)

ا
جوک

چجوریه که موقع به دنیا اومدن رها (توی کیمیا) صد نفر از فک و فامیل دورشون بودن ، اونوقت بعد از مرگ سلما و شوهرش تنها کسی که میتونست رها رو بزرگ کنه و بعد از گم شدنش دنبالش بگرده ، کیمیا بوده!!!
دیدیم همه سوتی میذارن گفتیم ما هم اعلام حضور کنیم ^_^

ا
جوک

داداشم تعریف میکرد وقتی راهنمایی بودن یه امتحان خیلی سخت داشتن گفتن چجوری بپیچونیمش؟به این نتیجه رسید که پیچ شوفاژو شل کنن
میگفت شل که کردیم ده سانت کف کلاسو آب گرفت امتحان کنسل شد که هیچ تمام مدرسه رو تعطیل کردن:))

ا
جوک

توي خونه با دوستام نشسته بوديم داداشم بهم زنگ زد ميخواست ناهار بگيره برامون
داشتم سفارش ميدادم كه گفت:دلستر چه طعمي بگيرم ؟
گفتم : دلستر استوانه اي بگير
هيچي ديگه الان دوستام ديوار خونه رو گاز گاز كردن
من ؛-((
دلستر استوايي :-0
دلستر استوانه اي خخخخخ

ا
جوک

چند تا چيز هستن كه براي اينكه واكنش نشون بدن منتظر تلنگراند :
1- عاشقا منتظر يه رقيب تا اينكه به عشقشون اعتراف كنن
2- ابرا منتظر شستن ماشين تا اينكه ببارن
3- مامانا منتظر گوشي دست گرفتن يا نشستن پاي كامپيوتر وسط درست تا اينكه برات ميوه بيارن تو اطاق
4- يه سري خاص از آدما منتظرن تا خونه به هم بريزه تا اينكه سرزده بيان خونتون
ولي لامصب سومي از همه دردناك تره :((

ا
جوک

با داداشم رفتيم تو يه سايت خريد اينترنتي محصولات تخفيف ويژشو نگاه ميكنيم رسيديم به يه تلوزيون قيمتش 130 ميليون بود!!! 0_0
بعد تخفيف خورده بود شده بود 100 ميليون !
با داداشم به اين نتيجه رسيديم كه ما فقط تخفيفشو بگيريم ^_^
داداشم كامنت گذاشت شماره حسابشو گفت تخفيف تلوزيونو براش واريز كنن ، فقط مدير سايت جوابمونو يه جوري داده كه صب تا حالا دارم دنبال معنيش توي گوگل ميگردم ، گوگل ميگه : روم نميشه جواب بدم . خيلي بي منطق بود خب ما فقط تخفيف ميخواستيم :)))

ا
جوک

پسر خالم خيلي ادعاي با كلاسي داره
اونروز داشتيم توي جمع درباره ي ميوه صحبت ميكردم ، يهو پاشد گفت اين ميوه هايي كه
شما ميخوريد ارزون خريه و اينا
ميوه بايد پرتقال سامسونگ باشه !!!
محصول جديد سامسونگ :|
پرتقال تامسون +|
ما :)))))))))

ا
جوک

معلم رياضيمون يه خانوم تپل مپل خيلي پايه است
جلسه آخر كلاس رياضي بوديم اين معلم ما هم داشت نمونه سوال حل ميكرد و ماهم هيچكدوم گوش نميدادي�
اين معلم ما توي يك ساعت شايد بيشتر از صدبار به ما ساكت باشيد گفت و صدتا راه حل براي جلب توجه بچه ها پياده كرد ولي هيچ كس گوش نميداد .
ديگه اين آخرا نزديك بود اشكش دربيادو بغض كرده بود
پا تابلو گفت :
من سيصد كيلو هيكلو اينجا تكون ميدمو اونوقت شما توجه نميكنيد
اينقدر قشنگ و مظلوم گفت كه بچه ها مدرسه رو دادن هوا
معلممون :|
ما :)))))))))
درس شيرين رياضي :(((