دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  215071

امروز سوار تاکسی شدم.یه دختره جلو نشته بود عین انجیر منم سریع عاشقش شدم!!!
کرایه رو به راننده دادم بهش گفتم دونفر تا به دختره یه نخ داده باشم.
بعد از اون شنیدم راننده به دختره میگه کلاست که تموم شد زودتر بیا خونه میخوایم بریم مهمونی. تازه متوجه شدم که راننده باباشه.
شانس آورده بودم که خیال کرده بود که منظورم از دو نفر خودم و اون خرس گنده که کنارم تمرگیده بود، بود.
منم سریع از ماشینش پیاده شدم.
شانس آودم اگه میفهمید با اون سبیل کلفتش منو میکشت.

  215035

نظم وتمیزی من توفامیل معروفه وشدم اسوه پاکیزگی
اما.....
تمام دوران مدرسه وقتی برمیگشتم خونه ازبوی جورابم تاشعاع یک کیلومتریم کسی رد نمیشد. •﹏•
تااااااازشم یه کفش اسپورت ازاون گرونا وخییییلی شیک دارم موقع مدرسه خریدم ویه هفته بیشترنپوشیدمش.....
الان یکساله انواع موادشوینده وهمه روشهای بوزدایی رواستفاده میکنم اماهنوز ازبوش نمیتونم بپوشمش . مامانم نمیزاره ازانباربیارمش توی خونه ..:D حالااینا اصلا مهم نیست میخوام بندازم آشغالی نمیزاره میگه گربه های بنده خدا چه گناهی کردن.تازه اگه یکی ببینه فحش میده ومارولعنت میکنه O_o
یعنی واقعا تا این حد:((((((

  214975

بابام تو اداره شلوارش پاره شده بعد رفته يه شلوار ديگه خريده که 15 سانت بلنده !!!!
اومده به مامانم ميگه کوتاش کن
مامان گفت : کار دارم بايد برم کلاس خياطي پرده دوزي !!!!!!
رفت به آجيم گفت : ميتوني شلوارمو کوتاه کني 15 سانت ؟؟
گفت : بابايي من درس دارم فردا امتحان دارما


هيچي ديگه نشست و خودش 15 سانت کوتاش کرد !!
بعد شب که همه خواب بودن مامانم دلش سوخت, با خودش گفت صبح ميره سرکار,شلوار نداره. رفت 15 سانت کوتاش کرد !!!
اول صبح هم که هيشکي بيدار نبود خواهرم هم 15 سانت کوتاش کرد !!!!!
هيچي ديگه امروز بابام با شلوارک رفت سرکار .

  214972

ساعت 2و نیم شب بود....یهو صدای نوزاد در آوردم گفتم من بدنیا اومدم:))))
(تولدم بود)....مامانم یهوباترس و تعجب بلند شد ...بعدش ی لبخند زد....داداشم داد زد ببند اون"سانسور"...
بابام: اون ک کلا سانسور!!!
من:))))))))
عواطف درونم:((
سوسک زیر پتوم°-•

  214971

انتقام از گودزیلا
یه بار یکی از دوستام که با هاش خیلی رو در بایستی دارم زنگ زد این خواهر گودزیلام که (شیش سالشه اما خیلی اعصاب خوورد کنه هموشون همین طورین )
داشتم می گفتم من می خواستم بگم (الو) این بیشعور گفت (بله)منم قاطی کردم با اعتماد بنفس کامل گفتم ((بلو )) دوستم که بیچاره مرد خانواده گفتن تلویزیون رو خورده برق گرفتش 0_0
اما منم انتقاممو گرفتم پشت آیفون بود گفت الو (بماند که پشت آیفون نمیگن الو )منم عین خودش گفتم بله گودزیلا سوتی داد گفت (اله)همسایهمون از خنده مرد تازه بخاطر کتک خوردم اما خیلی حال داد
نرگس انتقامجو

  214970

دامادمون خیلی پای تلوزیونه. معمولابرنامه های ورزشی شبکه های مختلف....
باهمه کل کل میکنه بیشترم سرهمین عادتشO_o
یه شب جلو تلوزیون داشت شبکه ورزش میدید حالا ما12 نفری نشسته بودیم حرص میخوردیم سریال ببینیم اماانگار نه انگار کسی کنارشه (>_<)
بابام مثل بقیه باباها عشق اخبار وقتی اخبارشروع بشه هرکاری داشته باشه کنارمیزاره اخبارگوش میده(*^﹏^*)
یهویی سروقت شروع اخبار صدای اهم اهم بابام بلندشد یعنی اخبار ماهم این ور منظورشومیفهمیدیم .دیدیم نخیرجناب دامادگرفته ونمیخوادازفوتبال دل بکنه یهو بابام گفت پسرم.اونم خوش حال بله بابا^‿^
بابام:چه ورزشایی میکنی پسرم
داماد:هیچی باباجون کمردرد دارم نمیتونم-_-
بابا:پس لطفا بزن اخبار هرموقع خودتم تونستی ورزش کنی بشین همش ورزش ببین اینقدم نشین زخم بسترمیگیری:))))))))
ما12نفر:))البته یه سریام قالی گازمیزدن
داماد:(((

  214942

خاطره پر دق و صق من بخش ۱((ه ))
کلاس سوم بودم تازه سن تکلیف رسیده بودم که یه روز یکی از دوستای نامردم گفت آرایش کنی خدا خوشش میاد (راستم میگفت بنده خدا) منم جو گرفتمو سه ساعت
وایسادم جلوی آینه آرایش کردن لاک زدم و رژ ۲۴ ساعته و... اینا دیگه بعد اذان و دادن و خواستم برم نماز بخونم که یادم افتاد وضو نگرفتم لاک هم مثل لاکای الان نبودباید با بیل کلنگ میبردیش حالا اینا خوبه رکعت دوم داشتم میرفتم سجده تو حالت نیم خیز
بودم که چشم افتاد به چیزی که نبایدمیافتاد بلهه یه تیکه از لاک رو پاک نکرده بودم اشکم در اومده بود

  214931

دیروز امتحان شفاهی عربی داشتیم همه سوالا رو جواب دادم....
جز یه سوال که ترجمه یه کلمه رو پرسید اونو شک داشتم ک جواب بدم برگشت گف بگو دیگه گفتم خانم الان میگم یه لحظه نوک زبونمه....بعدم نوک زبونمو نشون بقیه بچه ها ک نشسته بودن دادم میگم دیدینش؟؟؟؟
.
.
.
.
هیچی دیگه اون یه کلمه رو ارفاق کرد نمرشو بهم داد

  214898

همین لپ تابم ( قابل توجه دوستان مارکش اپل هست) تو حلقم اگه دروغ بگم
یه روز رفتم دانشگاه دیدم تمام کلاسها خالیه و منم بیکار بودم و حوصلم سر رفته بود که یکدفه شیطون اومد سراغم و وسوسم کرد تا یه کار بسیار زشتی انجام بدم منم رفتم تمام تخته پاک کن های کلاس ها رو برداشتم یه جا قایم کردم که جن ها هم نتونن پیداش کنن !
چند دقیقه بعد سر و کله دانشجوها و استادان پیدا شد
از ادامه دادن ماجرا معذورم چون باید خودتون اونجا بودید و می دیدید چه اتفاقاتی افتاد فقط میتونم بگم دانشگاه تا دو روز تعطیل بود
اون روز خیلی خوشحال بودم چون باعث شادی هزاران دانشجو شدم امیدوارم خدا بخاطر این کار خیری که انجام دادم از شدت عذاب قبرم کم کنه
فقط خدا کنه نفهمن کار من بوده وگرنه فکر کنم کلا از ایران تبعید بشم به صحرای افریقا

  214878

رفتم دندون پزشکی ،چشتون روز بد نبینه ، دکتره سه برابر جواد یساری سبیل داشت ، گردنش که از رضا زاده کلفت تر ،صدای داد و‌ گریه مریضاش که تا سه خیابون اون طرف تر میرفت
چهار ستون بدنم داشت میلرزید ، نوبتم که رسیدم رفتم رو صندلی طرف خواست کارشو شروع کنه گفتم اقای دکتر نمیخوای ژل بی حس کننده ای آمپولی چیزی بزنی؟ یه لبخند ژکوند زد گفت این قرطی بازیا تو کار ما نیست.
خلاصه بدون بی حس کننده اون مته رو کرد تو دندونم !!! از درد داشتم می مردم درد هم با مرور زمان بیشتر میشد.بهم گفت درد که نداری؟(توجه کنین نگفت درد داری یا نه، گفت درد که نداری خخخ)
منم برا اینکه ضایع نشم‌ گفتم نه زیاد ولی اگه یه کم آروم تر کار کنین ممنون میشم.خلاصه داشتم می مردم ، به زور هم خودمو کنترل می کردم‌ و به روم نمیاوردم تا اینکه واقعا نتونستم تحمل کنم و‌گفتم اقای دکتر خیلی درد دارم.ولی توجه نکرد دفعه دوم داد زدم : الان دهنم منفجر میشه از درد.باز بدون توجه به کارش ادامه داد ، دفعه سوم دیگه کنترلمو از دست دادم دستشو گرفتم به زور از تو دهنم در اوردم گفتم مرتیکه من میگم دارم می میرم تو عین خیالت نیس؟؟؟
سرشو به نشانه تاسف تکون داد و گفت جوون قدیم بیست تا گلوله و ترکش و‌ نارنجک میخورد ، حالا من یه مته کردم تو دهن تو انگار مثلا چیه !!!!!!!!
همون لحظه با دهن پر از خون فرار کردم رفتم پیش یه دکتر دیگه :|

  214872

چند مدت تو این فکر بودم که چطور میتونم از بانک یه اختلاس گنده بکنم.
تصمیم گرفتم برم یه وام بگیرم و دیگه پسش ندم.رفتم وام بگیرم گفتن باید اول پول بزاری بعد ببینیم چی میشه.ده میلیون پول گذاشتم یه سال خوابید تو بانک الان میگن برو دو تا ضامن بیار و خودت هم باید چک بدی.رفتم چک بگیرم گفتن اول باید پروانه کسب داشته باشی.رفتم پروانه کسب بگیرم گفتن باید کارت پایان خدمت بیاری.هیچی دیگه الان رفتم دفترچه پست کردم نوشته شهریور سال دیگه اعزامم.حالا بعد خدمت ظاهرا باید دو تا ضامن و حداقل مدرک لیسانس و کلی پول و گردش حساب و... ببرم واسه پروانه کسب و دو تا ضامن و... واسه وام و بعد از اون تازه میخوان ناممو بفرستن بالا ببینن چی میشه!!!


  214822

من موندم خارجیا فیلم اکشن میسازن ماهم میسازیم توی فیلمای خارجی طرف کلی گلوله میخوره سوراخ سوراخ میشه هنوز بلند میشه مبارزه میکنه
حالا توفیلمای ایرانی طرف یه گلوله میخوره به بازوش غش میکنه همونجا تا سرحد مرگ هم میره
حالا خیلی شانس بیاریم تو کما نره

  214796

من عاشق شدم..
یه پسره هست خونه پول ماشین کار هیییییچی نداره کلا تو زندگیش هیچی به هیچیه
خیلی آدم پوچیه ولی ابرو هاشو برمیداره موهاشو رنگ میکنه من کلا دوسش دارم ♥خیلی جذابه
هیچی دیگه چشماشم سگ داره پدرو مادرم نداره ♥_♥

  214789

خواهر کوچیکم اومده یه جعبه کفش کادوپیچ شده بهم نشون میده داخلش کلی تجهیرات درست کرده برا حیوونهای خونگیش حالا حیوونهای خونگیش چی بودن؟دوتاسوسک بزرگه خیلی زشت0.0میگه به بابا هیچی نگومگرنه می ندازشون بیرون ببین چقذرنازن؟تازه الان خبررسیذه یکیشون حموم کرده مرحوم شده.خب من دیگه برم برامراسم خاک سپاری اماذه شم٬

  214752

مکالمه من و بابام
من:بابا جون
بابام:چیه گوسپند باز پول میخوای من همسن تو بودم دستم تو جیب خودم بود
من:نه پول نمیخوام ...من...من..من زن میخوام
بابام:چی گفتی گوسپند
من:دیدم بابام مثل پلنگ تیز پا به طرفم حمله کرد
و همین قدر یادمه که وقتی داشتن از زیر دست پاش درم می اوردن که بزارنم تو
آمبولانس گفت:خرج تو گوساله من میدم اونوقت زن میخواد بگیره
اینجا بیمارستانه من دست پام تو گچه این پستم دوستم نوشته...
من نوکر بچه های فورجوک هم هستم
به سلامتی تمام پدر مادر های دنیا بزن لایکو

من:0o(((((

بابام@@)))))

زن;/(((((((

وزارت امور مجرد ها:°°((((