خاطره پر دق و صق من بخش ۱((ه ))
کلاس سوم بودم تازه سن تکلیف رسیده بودم که یه روز یکی از دوستای نامردم گفت آرایش کنی خدا خوشش میاد (راستم میگفت بنده خدا) منم جو گرفتمو سه ساعت
وایسادم جلوی آینه آرایش کردن لاک زدم و رژ ۲۴ ساعته و... اینا دیگه بعد اذان و دادن و خواستم برم نماز بخونم که یادم افتاد وضو نگرفتم لاک هم مثل لاکای الان نبودباید با بیل کلنگ میبردیش حالا اینا خوبه رکعت دوم داشتم میرفتم سجده تو حالت نیم خیز
بودم که چشم افتاد به چیزی که نبایدمیافتاد بلهه یه تیکه از لاک رو پاک نکرده بودم اشکم در اومده بود
نمایش مطلب شماره 214942
تاریخ انتشار : دي 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
18276
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531641116
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531641116










