مکالمه من و مخاطب خاصم:
اون :میگما مامان بابای تو دیگه بچه نمیخوان؟؟
من :نه بابا بچه میخوان چکار دوتا دارن دیگه،
اون :آخه دوتا بچه کمه ،یعنی تو خواهر نمیخوای؟؟
من :نه بابا خواهر نمیخوام ،حالا برا چی این سوالا رو میپرسی؟؟
اون :آخ جوووونم ،تک داماد خانوادتون میشم ،عزیز میشم برا مامان بابات ،
من @_@
بازم من O_o
آخه تا جایی که یادم میاد ما دو هفتس باهم آشنا شدیم،
یعنی یه جوری خودشو انداخت که جرثقیل رو ساختمون مکه نیوفتاد خخخخ
خاطرات خنده دار
«الا بذکر الـله تطمئن القلوب»
دیدین این ایرانیا میرن خارج جو گیر میشن یاد وطن میفتن؟!
خانواده عمم رفتن آمریکا(خدا قسمت هممون کنه!!)بعد هوس کله پاچه(کال پاچینو)کردن!رفتن کله بخرن:
عمه:وااا..این کله هه خیلی بزرگه..علی بگو یه کله کوچیکتر بده به ما!!
علی(پسرعمم):الآن مامان..(تو دلش:یووهاها من که زبانم فوله از دو سالگی کلاس میرفتنم)
-mr..pleas give me a lover had!!)آقا لطفا به من یه کله عاشقتر بدین)
+what?!(چی؟!)
-give us a s a lover had!!
فروشنده هه میزنه زیر خنده!پسرعموی ماهم عصبانی میشه میره پیش مدیر فروشگاه!
-l want a lover had but your employer laughf to me!)من یه کله. عاشق تر میخوام اما کارمندتون به من میخنده)
مدیره هم میگه رو یه کاغذ بنویس برام.افتخار فامیل هم مینویسه:I want a lower had.
(گرفتین؟!تلفظlower رو میگفتهlover)
خبری از سلامتی فروشگاه و کارکنانش و همچنین خانواده عمم در دسترس نیست!
فامیل: :|
آمریکاییا::o
(
واسه کار آموزی وفته بودم بیمارستان استقرارم کردن تو بخش واکس
روز اول که کلا مگس پروندیم
روز دوم یه نی نی ناس اوردن شیش ساله ;| بهش گفتم چه دخدر خوشگلی
اسمت چیه؟
گف حنا.هه..چی میگی خوشکل باو نتعریف وقتی میخای خنجر بزنی هه
گفتم نه عزیزم یه واکسن کوچولو عه
گف ببین مشتی ما مار دیدیم از ریسمون سیاه و سفید میترسیم تو تنت درد نکشیده بفمی کوچیکم درده
داشتم دستشو اماده میکردم گفتم حواسش پرتشه پرسیدم حالاگفتی اسمت چی بود؟
گف حنا شاخم هه (نو پی وی =بلاک )
همونجا واکسنو زدم به خودم گفتم بزنم بش عصبی میشه
من o.0
چنبار دفتر چه ش رو چک کردم ببینم چند سالشه اخه شیش سالو این بحثا
اینا اخرین نسلا گودزیلاهان که خطر ناک شدن
من تو اون سن فقط باز تلفن زنگ میزنه رو بلد بودم والا
نگار وحشت زده o.0
یکی از خاطرات یکی از دوستـــان از زبون خودشـــون:
یه بــار توی خـــونه با دختر خالم تنها بودیم حوصلمون سر رفت گفتیم بزار زنگ بزنیـــم به آتش نشانـــی یکم سربه سرشون بزاریم!
تلفنو برداشتیمو شماره رو گرفتیم وقتی برداشتـــن گفتیم ما غذامون سوختهــ
طرف پشـــت تلفنـــم نه گذاشـــت نه برداشت گفت بـــ/شـا/ش روش تا خـوب بشه -_-
کوچیک که بودم بابام بهم می گفت : دخترم،با مامانی صحبت کن که منو دوست داشته باشه
منم فکر می کردم اگه من بگم مامانم بابامو دوست خواهد داشت
با یه حالت داش مشتی(قلدری) و با زبون امری به مامانم میگفتم:
مامانی، بابایی رو دوس داشته باش
هروقت هم که با بابام دعوا می گرفتم بهش می گفتم
دیگه به من نگو که با مامان صحبت کنم...
تا اینکه بعد از چندین سال گیر آوردن من یبار که به بابام گفتم دیگه به من نگو
شروع کردن به خندیدن
منم متعجب... بابام گفت فکر میکنی تو هروقت میگی مامانی منو دوس داشته باشه اون دوسم داره هروقتم که میگی دوسم نداشته باشه دوسم نداره؟!!
و اینگونه بود که اون موقع من تازه فهمیدم که به حرف من نبوده!
الان ازش به عنوان خاطرات بچگی یاد میشه...
البته هنوزم بابام بهم میگه ها ... ولی دیگه من می دونم که به حرف من نیستش!!!!!
اقا ما کلاس بسکتبال میرفتیم...بعد اموزش حرکتا مسابقه میدادیم
یه بار تو یکی از این مسابقات قهرمانی!!!توپ تو دست حریف بود من رفتم ازش بدزدم ایشونم ماشالله هیکل اصن نمیذاشت هی میومدم بدزدم هی میچرخید پشتش رو میکرد بم نتونم..منم اخر سر خسته شدم..اما عمرا میزاشتم بره..به همین دلیل ایشون که در حال دریبل بود و پشتش هم به من بود ماهم از فرصت استفاده کردندی وی شوت محکم زدیم به توپ:)) توپ هم پرت شد اونوررر!!!بدبخت ی جوری برگشت نگام کرد..مونده بود قشنگ چی شد!!! معلممون هم ضعف کرده بود از خنده!!منم بانیشه باز نگاش کردم بعدم رفتم زیر حلقه وایسادم تا توپ که اوت شده بود رو بزنن!!!
ی بارم جوگیر شدم تو تمرینا یه جندا 3امتیازی خوب زدم بعد تو مسابقه تا توپ میومد تو دستم دوتا دریبل میزدیم زیر تور بودیم یا رانیگ میشد!!یه بار توپ امد تو دستم منم خیلی شیک از وسط زمین پرتش کردم بره تو سبد!!!از کنارش رد شد نامرد!!!!:((خخخخخخ
...M.E.L.I.K.A...
واااای اونروز تو باشگاه کاراته بودیم..همیشه قبل از اینکه مربیمون بیاد یکی از ارشدا بچه هارو گرم میکنه تا وقتی مربی اومد کارشو سریع شروع کنه...(البته بعضی وقتا زود میاد و گرم کردن مارو نگاه مینه تا ایرادی نداشته باشیم)یکی از کمربند مشکیا ک همسن منه هی میگفت بیاید بدویید تا بعد بریم سراغ حرکات ولی ما گوش نمیدادیم و فقط حرف میزدیم اعصابش ب هم ریخت گف اینجا کلاس چیهههه؟؟؟؟من در کمال پر رویی:کلاس کاراته!!!مگه نمیدونی؟(چون همسن بود شوخی میکردیم ولی ب ارشدای بزرگتر بیشتر احترام میذاشتیممم.)اون با خندههه:جریمه100 تا دراز نشست0_0در کمال آرامش رفتم نشستم رو تاتمی و شروع کردم یکم بعد تموم شد جلوش وایسادم ب هم دیگ (اوس) دادیم بعد من اومدم تو اون یکم دیگ وقتی داشتیم میدوییدیم:دارین چی کار میکنین؟من:با هم میحرفیم!!!!
اون:اه!!!!
بعدم دوباره جریمه داد...
ینی کاری نداشتم فقط اومدم بگم من از جونم سیر شدم ک با یه کمربند مشکی ک شینتو یاد میگیره کل کل میکنم...خخخخخخخخخ
کلا روانیم من!!!!
یه بارم با داداشم دعوام شده بود
اون موقه هف هش سالش بود
بش گفتم میزنمتا
همچین با یه ژستی برگشت گفت:
(بلانسبت بلانسبت گوه میخوری)!
.
.
خو اسکول توکه میخای فحش بدی
بلانسبت گفتنت برا چیه؟
البته ارثیه هااا
منم یبار تو دعوا قاطی کردم
به خودم فحش دادم!هیچی دیگه
طرف پشت سرهم لبخندمیزد
بعدم براسلامتیم دعاکرد بیخیال دعوا شد!
کیلیپس سارا تو تو جزایر لانگرهانس کامران اگه دروغ بگم
اقا من دوتا عمو دارم که خونشون تو یه کوچه است و بچه هاشون میرن باهم بازی می کنن یه روز دانیال(گودزیلای عمو کوچیکم) میره خونه اون یکی عموم تا با پسرش بازی کنه بعد از قضا دانیال دستشوییش میگیره میره دستشویی می بینه سنگ شکسته میاد به آرتا(گودزیلا عمو بزرگم)
میگه:سنگ دستشویی چرا شکسته؟؟
آرتا:من دستشویی بودم یه دفعه یه اژدها از اون سوراخه اومد بیرون من فرار کردم اونم سنگ رو شکوند.
طبق تحقیقات به عمل آمده دانیال واسه اینکه یه دفعه اژدها نپره بیرون بخورش وارونه تو دستشویی میشینه اونم با کلی ترس و لرز
امیر حسین *^
دیروز رفته بودم خونه نامزدم واسه خواب . به سرم زد اذیتش کنم . رفتم جلو چشمش مشغول اس بازی شدم و بعد یهو انگار گوشیم زنگ بخوره جواب دادم رفتم تو اتاق . خلاصه یه جوری نقش بازی کردم که حسابی مشکوک شد اما برام جالب بود هیچی نمیگه . آقا شب شد و ما خوابیدم . نامزدم هم عین همیشه خوش و بش میکرد منم ناراحت از اینکه نقشم نگرفت .
آقا چشمتون روز بد نبینه صبح چشمامو باز کردم دیدن یه برگه سفید جلو چشمه که با خط خانومم که نوشته بود ( نامرد ، خیانت کار ، متجاوز واقعا که . باورم نمیشه . تو به من خیانت کردی امیر حسین . برو پیش همون پریچهر جونت . من رفتم دادگاه واسه دادخواست . پدر و مادرم منتظرن تا بیدار شی حالتو جا بیارن . خوش بگذره . بای واسه همیشه )
آقا منو میگی . عین جت از رختخواب پریدم . وای خدا پریچهر کی بود دیگه ؟ دیشب که همش فیلم بود . همش میرفتم پشت در مگه جرعت میکردم برم بیرون . پدر نامزدمو با چاقو پشت در تصور میکردم . گوشیمو ورداشتم به نامزدم زنگ بزنم دیدم پس زمینم عکس خودش با اخمه بامزه هست و زیرش نوشته
(سکته نکن شوشوی من . الکی مثلا بهم خیانت کردی . تا تو باشی منو اذیت نکنی . )
حالا قیافه منو تصور کنید ....
بعدا نامزدم تعریف کرد قبل شام که رفتم دستشوبیی گوشیم رو چک کرده ( بله رمز گوشی رو خانومم میدونه . همچین مردی ام من ) دیده خالی بندی بوده تصمیم میگیره به قول خودش ادبم کنه و شب که من خوابم اون نامه رو مینویسه و از خودش عکس گرفته و اون متنو نوشته . خلاصه پروژه داشته واسه خودش .
ولی خدایی یه سکته ناقص زدم . من غلط کنم دیگه شوخی بکنم .
نامزد انتقام بگیر و شیطونه من دارم عایا ؟؟!!
اولین ارسالیمه . خوشبختم از آشنایی همه ی دوستان . **
سکانس اول سر شام
مامانم گفت:دختری یه جور تصحیح کن پاس بشن گناه دارن
من با اکراه:چشم مادری
سکانس دوم موقع تصحیح برگه
مامانم:این برگه مال کیه انقدر قشنگ نوشته؟!
منo_O:مامان دست خط منو نمیشناسی؟!کلید دیگه
مامانم:اون برگه های دیگه چرا خالین پس؟!
من:خب مادر من ننوشتن ,جالبه این سوالات از کتاب دقیقا از کتاب حلشم داشتن
مامانم:شیرم حلالت نمیکنم پاسشون کنی
من@_@
دانشجوهام:-(
نمره ها:-)
مامانم:O
چند وقت پیشا بود با دوستم ( همکلاسی دبیرستانم بود) تو اتوبوس نشسته بودیم و پرتقال خانواده میل می کردیم
اتفاقا همه ی بچه پرتقال کوشولو هاش واسه من افتاده بود و منم عـــــــــــــــــــــــاشق اونا داشتم یکی یکی راهی معده میکردمشون که دوست عزیزتر از جانم قیافه ی گربه شرک وارانه ای (بعله ! جون کندم این قیدو ساختما !!) به خودش گرفت :
- عشقولی مــــــــــــــــن !! من بچه می خـــــــــــــــــــــــــــوام !! ( منظورش بچه پرتقال بود )
جواب پر دردسر اینجانب با صدای کلفت شده : الآن که شرایطش نیس خانومم بذا برسیم خونه بنده در خدمتم *^_^*
(شـــــپــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــق !!!!)
- O _0بی تر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــتِ گوسِپَنـــــــــــــــــــــــــــــدِ ....
(مدیونید اگه فک کنید دایره لغات فوشای بنده او چند لحظه سه چار کیلومتری اضافه نشد ^_^)
عاقا پس گردنی که خوردم نوش جونم حقم بود اما آخه چللللا جوجه پرتقالامو گرف نامرد ! همشم خورد یه دونه ام بهم نداد بیجوعـــــــــــــــــور -_-
اینکه بعضی وختا با خودم تو خونه حرف میزنم
خیلى عجیب نیست ولى اینکه گاهى
وسطاش میخندم زیاده رویه..
یکی از لذتهای دوران مدرسم این بود
که از روی گام به گام مشقامو مینوشتم
فرداش میرفتم پای تخته نمره مثبت میگرفتم
لامصب مثل این بود تو بانک برنده شدی : )
الان یهویی یادم افتاد -_-
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩
دیشب شوهر خاله کوچیکم زنگ زد به مامانم .خواست سرب سر مامانم بزاره .
به مامانم میگه .من خیلی دوستت دارم .
عاقا مامانمم هر چی از دهنش در اومد گفت .
بعدم سریع قطش کرد .
گفتم کی بود چی شد .چی گفت .
میگه نمی دونم کدوم خری بود .
بعد ابجیم شما رشو دیده میگه این که شوهر خالس .
قیافه من.:-)
قیافه مامانمB-)
قیافه شوهر خالم.囧
هیچی دیگه .درس گرفت دیگه مزاحم کسی نشه .
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531637781










