تاریخ انتشار : دي 1394
امروز سوار تاکسی شدم.یه دختره جلو نشته بود عین انجیر منم سریع عاشقش شدم!!!
کرایه رو به راننده دادم بهش گفتم دونفر تا به دختره یه نخ داده باشم.
بعد از اون شنیدم راننده به دختره میگه کلاست که تموم شد زودتر بیا خونه میخوایم بریم مهمونی. تازه متوجه شدم که راننده باباشه.
شانس آورده بودم که خیال کرده بود که منظورم از دو نفر خودم و اون خرس گنده که کنارم تمرگیده بود، بود.
منم سریع از ماشینش پیاده شدم.
شانس آودم اگه میفهمید با اون سبیل کلفتش منو میکشت.











.gif)
.gif)