دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  217949

بچه بودم بابام گفت: بشین موهاتو آلمانی بزنم. موهامو خراب کرد. مجبور شد از ته بزنه... بعدش گفت: طوری نیست حالا برزیلی شد. :))

  217940

یه شب هدفون تو گوشم بود داشتم جریمه های مدرسمو می نوشتم بعد یهو رفتم تو فاز آهنگ و شروع کردم به همخونی با آهنگ و همونجوری هم داشتم می نوشتم...بعد یهو یه نگا به برگه کردم دیدم نوشتم:جلال الدین گفت تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه...نمیدونستی دلم به سختی سنگ میشه...
سیروان خسروی: :|
معلممون: :/
جلال الدین: :))
من: :D

  217938

آقا هفته پیش امتحان فیزیک داشتیم بعد قرار شد دوستم ا رو دست من تقلب کنه.خلاصه امروز ورقه ها رو معلم بهمون پس داد. یه سوال بود نوشته بود رابطه مقاومت با شدت جریان الکتریکی چیست؟ آقا من نوشته بودم:رابطه معکوس هر چه .....
حالا دوست من نوشته بود:رابطه چکش و فرجه

من:)
رفیق ام الان معلوم نیس کجاس
آقا اگه بلد نیستید تقلب کنید خب تقلب نکنید

  217904

چند روز پیش رفته بودیم خونه ی مادرجونم برای شام ماهی داشتن غذا خوردیم من مامانم دخترخالم رفتیم دستامون بشوریم . مامانم به دخترخالم (اسمش نرگس) گفت نرگس سیر شدی داشت دستاشو میشست گفت من هیچ وقت با ماهی خیس نمیشم

  217855

امروز مامان بزرگم 1 سوتی خفن داد
.
.
.
.
.
شب نشسته بودیم دور هم گوشی منم دست مامان بزرگم بود داشت عکس می دید (بماند که بعدش ابروم رفت خخ)داشتیم حرف می زدیم که داداشم به من اشاره کرد که یعنی مامان بزرگ رونگاه کن اغا چشمت روز بد نبینه دیدم داره انگشتش رو می زنه نوک زبونش بعد میزنه عکس بعدی......
.
.
.
.
.
یعنی داغون شدیم داغون...

  217854

«««سینا»»»
یه روز یکی از معلم هامون نیومده بود منم که شاگرد خر خون کلاس(همچینم خرخون نیستم ولی شاگرد اول هستم در ضمن کلاس شیشم هستم) مدیر اومد گفت امروز رو سینا میاد مسائل ریاضی رو حل میکنه همه هم بهش احترام می زارید
حالا منم از تعجب دهنم وا مونده بود(اخه با مدیر میونه خوبی ندارم )
رفتم پای بورد هوشمند(اره مدرسه ما خیلی با کلاسه) هرچی گشتم قلم بورد رو پیدا نکردم یه جورایی فهمیدم کار کیه به یکی از شاگرد های رو مخ کلاس گفتم: کجا گذاشتی قلمو. گفت : من !!!!!! گفتم : پ ن پ عمه من بده بیاد!!! گفتش: باشه مچمو گرفتی بعد دستشو تا ارنج کرد تو خشتکش قلمو در اورد حالا همه زدن زیر خنده من هم نتونستم جلوی خودمو بگیرم بلند بلند خندیدم یهو مدیر مث عجل معلق ظاهر شد و گفت : که مثلا دارین تمرین ریاضی حل میکنین ها؟!! بعدم شاگرد فضول کلاس این حسین رو لو داد بعدم مدیر این دیونه رو برد دم دفتر ما هم ادامه دادیم سه چهار تا مسئله که حل کردیم زنگ خورد از دم دفتر که رد میشدم دیدمش داره یه چیزایی میگه که اسم من هم توشه بعدم از ناظممون که خیلی باهاش رفیقم پرسیدم چی بوده موضوع گفت مث اینکه میخواسته به تو بفهمونه که خشتکت پارس واسه همین این کارو کرده یه نگاه به پایین کردم دیدم بعله خشتکه پاره هست یعنی داشتم اب میشدما
لایک : درکت میکنم
لایک :خاک بر سرت خودت نفهمیدی؟؟؟
تازه پست اولم هست
خداحافظ همگیییی

  217847

یه یادی ام بکنیم از جکای نوستالژی



یه مرده عینک افتابی میزنه میره کنار دریا میگه ااا چقدنوشابه



هرکی بااین خاطره داره بزنه اون لایکو سررفتنی بی زحمت

  217815

آقا من نشسته بودم سر فورجوک خالم (دانشجو پزشکی عه) تو اتاق مامان و بابام داشت درس می خوند (یه هفتس مامانو بابام نیستن... ترکوندم!)بعد مادربزرگمم با خواهرم (هفت سال) و پسر خالم (هفت سالو نه ماه) نشسته بودند تو پذیرایی هیچی آقا یه دفعه دیدیم دو تا گودزیلا زدن زیر گریه ( با یه صدای گوشخراشی که هفت ستون خونه لرزید)
منو خالم پریدیم تو حال
حالا حدس بزنید چی شده بود؟
.
.
.
.
نه واقعا حدس بزنید
.
.
.
.
مادر بزرگم داشت از قیامت و سور اصرافیل که همه باهاش میمیرن براشون می گفت
این دو تا هم زدن زیر گریه که ما نمی خوایم بمیریم :/
قیافه ی من 0_0
قیافه ی خالم @_@
خدایا این خوشیارو از ما نگیر :/
ببخسید زیاد شد (پست اولمه)

  217810

دیشب سر سفره بودیم بابام داشت اخبار میدید، کنترل رو گرفته بود دست راستش کفگیرم گرفته بود دست چپش تهدید میکرد،صدای تلوزیونم تا آخر زیاد بود، ماهم آی حرف میزدیم آی حرف میزدیم، بابام دوسه بارمحترمانه تذکرداد خفه شید محل نذاشتیم، یدفه بیش از حد توانش عصبانی شد داد زد بزارید ببینم تلوزیون چه گوهی میخوره ،منم گفتم بابا گوه خوردن که دیدن نداره ، جاتون خالی چنان با کفگیر زد فرق سرم تا پایین قاچ خوردم بعدشم انداختم تو کوچه...
الان از تو جوب دارم پست میذارم براتون آی لاو یو فورجوک

  217806

ختم بابابزرگم کسی نوار قرآن پیدا نمیکرد ،




من یه نوار قرآن از مدرسه مون داشتم دادم بهشون ،


وسط گریه و زاری ملت یهویی گفت :


درس شانزدهم ، سوره ی کوثر



هیچی دیگه وسط ختم داشتن زمینو گاز میزدن خخخخ

  217805

همین چند روز پیش بود که تو صف بوفه(صف نبود که باغ وحش بود همه هم حل میدادن)منتظر بودم که نوبت یکی بود بوفه هم شلوغ که پسره گف یه وای فای بدین همه جا یکدفعه ساکت شد پسره که عجله داشت و سوتی سال رو هم داده بود بیشتر هل شد گف ببخشید یه ویفر و بای های بدین که همه ما بوفه با وسایلش رو گاز زدیم و طرف با اینکه پول داده بود از اونجا فرار کرد ومعلوم نبود کجا رفته فکر کنم راه افق بلد بود و بزور ائن تو جا شد و همه کسایی که تئ صف بودن مشمول پرداخت خسارت شدند و منظورشم ویفر و های بای بود.

  217802

من (با حالت ذوق مرگ) : آجی دیدی ۲۵درصدی ک معدل دبیرستان رو کنکور تاثیر داشت رو برداشتننننن؟؟؟؟
خواهرم (با حالت خنثی) : اهوم
من(خوشحال) : خب دیگه...میخوام برای کنکور کتاب خیلی سبز بگیرم از الان شروع کنم
خواهرم: چه فایده وقتی نتیجه خیلی قهوه ای میگیری؟...
مامانم :)
خواهرم -_-
من 0_o

  217784

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
زنگ زیست:
عروس دریایی دو یا سه لایه سلول دارد که به طور مستقیم با محیط..
بغل دستیم:من یه عکس از عروس دریایی دیدم خیلی کوچیک بود..
من:مثلا چقد؟
-اندازه ی کف دست مثلن..
+اینکه خیلی کوچیکه..
-آوره..
+اون وخ باب اسفنجی چقده!؟
-چطور؟
+آخه تقریبا اندازه عروس دریاییا بود..بعدم با پاتریک میرفتن شکارشون..
-عاره ها..
دو ثانیه بعد:
-خانوووم..درسته که عروس دریایی اانقذرس؟
دبیرمون:بلی بلی..
-خانوم پس باب اسفنجی چقذرس؟
من:^_^
دیگر بچه ها:o_0
مسابقات صحیفه در مرحله کشوری:-_-
دبیر:به احترام باب اسفنجی شلوار مکعبی یک دقیقه به افق پیوست..

  217762

حدود یه ماه پیش کمرم گرفته بود(بعله بازم با عرض شرمندگی باید بریزدپستهای قبل)و دکتر یکسری کارها مثل:پوشیدن کفش پاشنه بلند,رانندگی,وایستادن طولانی مدت,بلند کردن وسیله سنگین،عصبانیت,استرس,زیاد با گوشی کارکردن,کتابخوندن در حالت درازکش(عمرا بتونم جور دیگه کتاب بخونم) ,کارکردن طولانی مدت با لپ تاپ و...
داشتم از دانشگاه برمیگشتم یه سری خرید داشتم و یه سری وسیله رو باید میدادم به دوستم سر اینکه جای پارک نبود ماشین تو یه کوچه نزدیک مطب دکتر پارک کردم تلفنم زنگ خورد جواب دادم یکی از بچه ها بود که قرار بود تو پایان نامه اش کمکش کنم پررو پررو تمام کارهاش انداخت گردن من حرصمو در اورد دیگه یهو قاطی کردم شروع کردم دعوا کردن
خودتون تصور کنید از ماشین پیاده شدم یه کوله لپ تاپ پشتم بود دوتا دستم پر کیسه وسایل با یه کفش حداقل ده سانت پاشته تو پام و بدتر از اون داشتم سر اون آدم پر توقع داد میزدم که به لطف شما دیشب کلا نخوابیدم و تا صبح سر کتاب لپتاپ دنبال حل مشکل شما بودم الان هم بعد ۹ساعت سرپا وایستادن تو کلاس و دو ساعت رانندگی تازه رسیدم و کلی پیاده روی هم دارم تا به کارهام برسم که یهو دیدم دکترم اینجوری وایستاده نگاهم میکنهo_O
من:-(
دکترم@_@
یعنی نه تو افق راهم دادن نه تو عمود نه تو اوریب نه حتی به لطف دکتر تو خونه شب رفتم خونه دوستم!!!!!!



  217757

مامانم میخواست کامپیوتر یاد بگیره خب خلاصه داشت برنامه های آفیس به خصوص وردو یاد میگرفت یه روز داییم بهش چند تا کلیپ آموزشی داده بود آقا مامانم و داییم نشسته بودن مامانم بهم گفت : معین این کلیپا رو برام کپی بگیر تو لپتاپت من هم که از بی پولی زده بود به سرم گفتم: کدوم دیوونه ی احمقی اینارو داده بهت مامان ..................یهو گفت داییت داییم هم که همونجا نشسته بود یه نگاه شیطا نی به من کرد من هم خونه رو آروم ترک کردم الان با جیب خالی و صورت قرمز دارم براتون پست میزارم .
نتیجه : جلو فامیل حد اقل درست حرف بزنین