دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 217762

تاریخ انتشار : بهمن 1394

حدود یه ماه پیش کمرم گرفته بود(بعله بازم با عرض شرمندگی باید بریزدپستهای قبل)و دکتر یکسری کارها مثل:پوشیدن کفش پاشنه بلند,رانندگی,وایستادن طولانی مدت,بلند کردن وسیله سنگین،عصبانیت,استرس,زیاد با گوشی کارکردن,کتابخوندن در حالت درازکش(عمرا بتونم جور دیگه کتاب بخونم) ,کارکردن طولانی مدت با لپ تاپ و...
داشتم از دانشگاه برمیگشتم یه سری خرید داشتم و یه سری وسیله رو باید میدادم به دوستم سر اینکه جای پارک نبود ماشین تو یه کوچه نزدیک مطب دکتر پارک کردم تلفنم زنگ خورد جواب دادم یکی از بچه ها بود که قرار بود تو پایان نامه اش کمکش کنم پررو پررو تمام کارهاش انداخت گردن من حرصمو در اورد دیگه یهو قاطی کردم شروع کردم دعوا کردن
خودتون تصور کنید از ماشین پیاده شدم یه کوله لپ تاپ پشتم بود دوتا دستم پر کیسه وسایل با یه کفش حداقل ده سانت پاشته تو پام و بدتر از اون داشتم سر اون آدم پر توقع داد میزدم که به لطف شما دیشب کلا نخوابیدم و تا صبح سر کتاب لپتاپ دنبال حل مشکل شما بودم الان هم بعد ۹ساعت سرپا وایستادن تو کلاس و دو ساعت رانندگی تازه رسیدم و کلی پیاده روی هم دارم تا به کارهام برسم که یهو دیدم دکترم اینجوری وایستاده نگاهم میکنهo_O
من:-(
دکترم@_@
یعنی نه تو افق راهم دادن نه تو عمود نه تو اوریب نه حتی به لطف دکتر تو خونه شب رفتم خونه دوستم!!!!!!